تبليغاتX
ღ کلبه ی خانوم کوچولو ღ
درس پنجم:دلم برای زندگی تنگ شده ... 
 

 

 

"هوالمحبوب"

 

 

من دیدم عابری دعا می خرید!...

و ثروت می فروخت!...

من دیدم قلبی ، عشق گدایی می کرد!...

شاید گلی پژمرده باشد ...

شاید ...

لذتی بود در تبسم ...

لذتی بود در استشمام بهار ...

لذتی بود در لمس گلبرگ بنفشه ...

لذتی بود در نگاهی ... ژرف ... ژرف تر از ایمان ... به آسمان ...

لذتی بود در درک سیاهی شب ...

لذتی بود در هم صحبتی شقایق ...

لذتی هست ...

آری ... لذتی ...

عابران خیابان متروکه ی دل را صدا کنید ... آرام ...

بگویید دلم تنگ شده ...

بگویید ...

دلم برای یک لبخند ... برای یک صدا ... تنگ شده ...

بگویید ...

دلم برای ناله ی ساز ... عشوه رز ... لبخند بهار نارنج ...

برای استواری سپیدار ... برای آواز رود ...

دلم برای زندگی تنگ شده ...

بگویید ... بگویید ...

آرزوی عابران خیابان ، تن تقدیر را می لرزاند ...

بگوییدشان ...

کسی در شب صدایشان می کرد ...

بگویید ...

 

 

* * * * * * * * * *

 

پیوست۱:

۳۰ اردیبهشت ، تولد داداش ممد عزیز رو به ایشون - که البته مدتیه که در جمع ما نیست - تبریک میگم

...تولدت مبارک...

* * * * * * * * * *

پیوست۲:

یه تشکر جانانه هم از خانوم گل مهربونم - سلطان بانوی عزیزم - دارم به خاطر لطفی که به من داشت ...  با وجود کارای زیادش منو از یاد نبرد ... مدتی بود که توی قسمت لینکام آشفتگی بود و تو قسمت کادر اصلی مشکل داشتم که سلطان بانوی عزیز با ذوق و سلیقه اونو برام رفع کرد ... خانومی بی نهایت ممنون...

 

* * * * * * * * * *

"در پناه خدا،شاد باشین وامیدوار"

 

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرپنجشنبه 28 اردیبهشت1385 ساعت15:21
درس چهارم:بیدار بمان که حق ناحق نشود! 

 

 

 

"هوالمحبوب"

 

 

گفتمش : راز جهان؟!...

گفت : به دانایی نیست!...

گفتمش : دیدن جان؟!...

گفت : به بینایی نیست!...

گفتمش : دیوانه و شیدا شدم ، مقصد چیست؟!...

گفت : بیداری دل...

گفتمش : آن دل که رها گشت کجا خواهد رفت؟!...

گفت : جایی نرود ، قبله که هر جایی نیست!...

گفتمش : این همه گویند و سرآیند از عشق؟!...

گفت : غیر از این راهی نیست!...

 

گفتمش : پیر تو - مولای تو - کیست؟!...

گفت : در دشت جنون پیری و مولایی نیست!...

گفت : غیر از این راهی نیست!...

گفت : در دفتر ما صبحی و فردایی نیست!...

 

گفتمش : از نور خدا - جلوه ی حق - صحبت کن!...

گفت : جز آیینه ی چشم تو دریایی نیست!...

گفتمش : آرامش خود را چه زمان خواهم یافت؟!...

گفت : آن دم که بدانی که دگر روزی و فردایی نیست!...

 

با خرابات نشینی چه کنم؟!...

با گدا نشسته ، با شاه نشینی چه کنم؟!...

گفت : از عشق گدایی است اگر شاه شدیم!...

چون شمع خرابات شدیم ، ماه شدیم!...

ای عشق من...ای عشق من...

 

گفتم : تو بگو که من چه باید بکنم؟!...

آن چیست؟!، بگو که من نباید بکنم!...

گفتم : بنویس که ساکتی دیر شده!...

گفت : دیر نگو ، بگو زمان پیر شده!...

گفتم : تو بگو که شعر من کافی نیست!...

از حق تو بگو که قصد حرافی نیست...

گفتم : چه کنم که باعث قهر حق نشود؟!...

گفت : بیدار بمان که حق ناحق نشود...

گفت : بیدار بمان که حق ناحق نشود...

 

 

* * * * * * * * * *

"در پناه حق"

* * * * * * * * * *

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرجمعه 22 اردیبهشت1385 ساعت0:48
درس سوم:دست ها! 

 

 

 

 

"هوالمحبوب"

 

 

 

 

از دل و ديده گرامي تر آيا هست؟

ز دل و ديده  گرامي  تر دست

زين همه گوهر پيدا  و نهان در تن و جان

بي  گمان  دست  گرانقدرتر است

هر چه حاصل كني از دنيا دستاورد است

هر چه اسباب  جهان باشد در  روي زمين

دست دارد همه را زير نگين

 سلطنت را كه شنيدست چنين 

شرف دست همين  بس كه نوشتن با اوست

خوشترين نامه دلبستگي  من با اوست 

در فروبسته ترين دشواري

در گرانبارترين نوميدي

بارها بر سر خود بانگ زدم

هيچت ار نيست مخور خون جگر

دست كه هست

بيستون را ياد آر

دستهايت را بسپار به كار

كوه را چون پر كاه از سر راهت بردار

وه چه نيروي شگفت انگيزيست

دستهايي  كه به هم پيوسته است

به يقين هر كه به هر جاي  در افتد از پاي

دستهايش بسته است

دست در دست كسي يعني پيوند دو جان

دست در دست كسي يعني پيمان دو عشق

دست در دست  كسي داري  اگر

داني و دست چه سخنها كه بيان مي كند از  دوست به دوست 

لحظه اي چند كه از دست طبيب  گرمي  مهر به پيشاني بيمار رسد

نوشداروي شفا بخش تر از دارو  اوست

چون به رقص آيي و سرمست برافشاني  دست

پرچم شادي و شوق است كه افراشته اي

لشكر غم خورد از پرچم دست تو شكست 

دست گنجينه مهر و هنر است

خواه بر پرده ساز

خواه بر گردن يار

خواه  بر چهره نقش

خواه بر دنده  چرخ

خواه بر دسته  داس

خواه بر ياري  نا بينايي

خواه در ساختن فردايي 

آنچه آتش بر دلم مي زند اينك هر دم

سرنوشت بشر است

داده با تلخي غمهاي دگر دست به هم

بار اين  درد و دريغ است كه ما

تيرهامان به هدف نيك رسيده است

ولي دستهامان نرسيده است به هم 

 

" فريدون مشيري"

 

 

 

* * * * * * * * * *

۸ ربیع الثانی ولادت با سعادت امام حسن عسگری (ع) و

۱۰ ربیع سالرزو وفات حضرت معصومه (س) را

تبریک و تسلیت می گویم.

* * * * * * * *

"التماس دعا" 

 

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرپنجشنبه 14 اردیبهشت1385 ساعت16:44
درس دوم:ما به تو محتاجیم... 

 

 

"هوالمحبوب"

 

 

تو این دنیای بزرگ،که هر آدمی فقط به فکر خودشه ...

تو این دنیای پرهیاهو که کمتر کسی نگاهش نگران دیگریه ...

اینجا که محبت فقط میون قصه های قدیمی پیدا میشه ...

ما به کمک تو و دستای مهربون تو محتاجیم.

تو این شهر شلوغ،آدما راه خونه ی عاطفه رو گم کردن ...

اینجا کسی عطر گل یاس رو یادش نمیاد ...

همه با سنگ غرورشون زدن دل صداقت رو شکستن ...

اینجا آدما،وقتی نم نم بارون عشق می باره،چترهای فاصله رو باز می کنن ...

روی این کره ی خاکی کمتر بچه ای خندیدن رو بلده ...

کمتر مسافری چمدوناشو پر از قاصدک و خاطره می کنه ...

دیگه هیچ کس حاضر نیست به التماس چشمای سبز یه نهال تشنه اهمیت بده ...

اینجا کسی دیگه بهار رو باور نمی کنه ...

توی این کویر بی مهری و بی ایمانی ...

ما سخت به نگاه اطمینان بخش تو محتاجیم.

نذار تو شبای بی ستاره ی ناامیدی و نامهربونی دستای کوچیکمون یخ بزنه ...

بذار شعله ی گرم محبتت تا همیشه توی دلمون روشن بمونه.

کمکمون کن ...

سکوت رو بشکنیم ... پا بذاریم روی تمام این غرورای دروغی ... بریم بالا ... بالای بالا ... از اونجا حضور ازلی و ابدی تو رو فریاد کنیم ... تا همه بدونن که این دنیای سرد و سنگی فقط به امید تو سبز و مهربون میشه ...

کمکمون کن ...

تا به آدمای بی ظرفیت که دیگه حتی وجود خودشون رو هم نمی تونن تحمل کنن ... یاد بدیم که دنیا اونقدر بزرگ نیست که حتی یه ذره مهربونی هم توش گم بشه ...

کمکمون کن ... 

تا بتونیم خودمونو پیدا کنیم ... تا یادمون بیاد که آدمیم و برای چی پا توی این دنیا گذاشتیم ...

کمکمون کن ...

که راه سبز دعا رو گم نکنیم ...

مبادا یه وقت دستامون از دستای تو جدا بشه ...

مبادا یه وقت دلامونو به پاییز بسپاریم ...

کمکمون کن ...

آخه ما به کمک تو محتاجیم.

 

 

* * * * * * * * * *

۱۲ اریبهشت ، "روز معلم" رو به همه ی معلم ها و اساتید عزیز از جمله مامان گل و مهربون و نازنین خودم تبریک میگم.

امیدوارم که سایه دو معلم همیشگی زندگیم "مامان خوبم و بابای بزرگوارم" به لطف خدا و همیشه به سرم باشه.

* * * * * * * * * *

"در پناه حق"

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرپنجشنبه 7 اردیبهشت1385 ساعت23:41