یکبار دیگه ... تَوَکَّلتُ عَلَی الله ...
" هوالمحبوب "
سلام...
بهونه ی نوشتنم ، خوندن کامنت داداش ممد
تو بلاگ همراز ( تانی عزیز و آقا نیما ) بود.
عین اون جمله ها رو کپی میکنم.
------
نويسنده: ماجراهای من و ممد
جمعه 26 آبان1385 ساعت: 0:24
نمیدونم گفتنش لزومی داشته باشه یا نه
ولی حالا میگیم
این شقایق خانوم ما بعد از ظهر داشت بهم میگفت که اون قسمتی که از قرآن سهمش بوده که تو اون ختم دسته جمعی باید میخونده رو تا روز آخر نخونده بوده
بعد شب آخر خواب دیده که یکی قرآنو جلوش باز کرده و همون جز را گذاشته جلوش گفته اینجاش سهم تو بود بخون ...
حالا تعبیرش چیه و منظور چی بوده بزرگان تعبیر خواب تشریف بیارن جلو
-----
از دیشب حسابی فکرم مشغوله و امروز به محض اینکه بیدار شدم به مامان گفتم ... مامان گفتن که: این نشون میده نذرمون مورد قبول واقع شده و خدا بوسیله ی " شقایق " اینو به ما فهمونده و کارمون رو تایید کرده و توجه به این مسئله که اگه نذری داریم اونو به تاخیر نندازیم ...
به همین خاطر تصمیم گرفتم یه ختم قرآن دیگه بگیریم ... فقط قبلش لازمه چند تا نکته رو بگم ...
من تو ختم قرآن قبلی اسمی از تانی نبردم ولی خب همه متوجه شدن ولی این بار به نیت سلامتی و ظهور آقا امام زمان (عج) و بعد سلامتی و شفای عاجل تانی این ختم قرآن رو شروع میکنیم .
تاکید میکنم روی این مسئله که تانی خانوم ، هنوز برای ما همون دختر پرشور و با نشاط همیشگیه ... با این تفاوت که الان کمی مریض احواله و تو یه امتحان بزرگ الهی قرار داره ... هم خودش ، هم آقا نیما ، هم خانواده هاشون و هم ما که دوستاشون هستیم ... پس ازتون خواهش میکنم که با آه و ناله های الکی که بیشتر باعث آزار و ناراحتی این دو میشه رو کنار بذارین و از صمیم قلب براش آرزوی سلامتی و شفای عاجل کنین .
در اینجا یه صحبت هم با خود آقا نیما دارم ...
در دوست داشتن و علاقه ی شما به تانی و تانی به شما شکی نیست ولی اینو بدونین که شما که تو این مدت کوتاه اینهمه دلبسته و وابسته هم شدین و جونتون و زندگیتون برای همدیگست ، پس اون خدایی که خالق و آفریننده ی تانی مهربون بوده از شما دلسوزتره و اونو بیشتر دوست داره و خدا به این وسیله می خواد هم شما ، هم خانواده هاتون و هم ما رو مورد آزمایش قرار بده ، تا ببینه اون همه ادعای عاشقی و بندگی رو می تونیم ثابت کنیم یا نه ...
ما هم نمی تونیم برای خدا تعیین تکلیف کنیم که اینجوری امتحان کن یا نه ... اون بهتر از ما خیر و صلاحمونو می دونه ...
و همونطور که تو پست قبلی گفتم ، این امتحانات برای اینه که ما اگه خوبیم به این وسیله خوبتر و پاکتر بشیم و محبوب درگاه او ... و اگه خطا و اشتباهی داریم به این وسیله اونا رو پاک کنیم .
به قول داداش ممد : " اگه می خوای به او برسی و فقط و فقط او رو داشته باشی ، باید سوخت ... "
توکل بر خدا رو سرلوحه ی کارمونه ، پس بیاین به هم بگیم :
" تَوَکَّلتُ عَلَی الله فَهوَ حَسبُهُ " ... " پس توکل به خدا کن که او ما را کفایت می کند "
* * * * * * * * * *
جزء ۱ : لوس عزیزم
جزء ۲ : سلطان بانوی نازنیم
جزء ۳ : تینای گلم
جزء ۴ : خاله داداش ممد
جزء ۵ : خاله خانوم کوچولو
جزء ۶ : نازنین گلم (محبت و زیبایی)
جزء ۷ : داداش ممد گل
جزء ۸ : محدثه عزیز
جزء ۹ : بابایی خانوم کوچولو
جزء ۱۰ : سورنای عزیز
جزء ۱۱ : سحر عزیز
جزء ۱۲ : خانوم کوچولو
جزء ۱۳ : بهراد (علی آقا)
جزء ۱۴ : مامان خانوم کوچولو
جزء ۱۵ : خاله خانوم کوچولو
جزء ۱۶ : آقا نیما
جزء ۱۷ : آقا نیما
جزء ۱۸ : آقا نیما
جزء ۱۹ : خانوم کوچولو
جزء ۲۰ : امین آقای گل
جزء ۲۱ : امین آقای گل
جزء ۲۲ : شقایق عزیزم
جزء ۲۳ : مامان پیشی و جوجو
جزء ۲۴ : مامان پیشی و جوجو
جزء ۲۵ : مامان پیشی و جوجو
جزء ۲۶ : مامان پیشی و جوجو
جزء ۲۷ : خانوم کوچولو
جزء ۲۸ : مامان پیشی و جوجو
جزء ۲۹ : لیموترش عزیز
جزء ۳۰ : لوس عزیزم
* * * * * * * * * *
با امید و توکل به خدا این ختم قرآن رو هم شروع میکنیم ...
* * قرار ما بین روزهای ... دوشنبه ۲۹ / آبان / ۸۵ تا دوشنبه ۶ / آذر /۸۵ * *
تو این یک هفته هر روزی که می تونستین با حضور قلب و به نیت سلامتی و شفای عاجل تانی جز مربوطه رو بخونین ...
فقط خواهشاْ فراموشتون نشه ...
اجرتون با صاحب قرآن
...
انشالله که به نفس گرم و گیرای شما دوستان و لطف خدای مهربون این عزیز ما شفای عاجل پیدا کنه و سلامتیشو به دست بیاره
....
* * * * * * * * * *
در پناه حق
یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرجمعه 26 آبان1385
ساعت11:53