تبليغاتX
ღ کلبه ی خانوم کوچولو ღ
ماه صفر ... 
 

 

" هوالمحبوب "

 


سلام ...

همونطور که تو پست قبل هم گفته بودم ، مدتی نیستم و ممکنه به کامپیوتر و نت دسترسی نداشته باشم ... غرض ار نوشتن این پست ویژه یادآوری برخی مسائل بود درباره " ماه صفر " که امیدوارم مورد استفاده ی شما عزیزان واقع بشه ...
همونطور که می دونین و شما هم شنیدین ماه صفر رو " ماه نحوست " می دونن و خب علت اون هم کاملاً مشخصه چون یکی از تلخ ترین و سنگین ترین ماه های قمری هست ...
روز اول صفر که سر مبارک آقا ابا عبدالله الحسین رو وارد دمشق کردند و قوم بنی امیه ( لعنة الله علیه ) این روز رو روز عید قرار دادند ...
روز بیستم صفر ... مصادف هست با اربعین سید و سالار شهیدان و 72 تن از یاران با وفاشون ...
روز 28 صفر ... تلخ ترین روزها مصادف با رحلت پیامبر عظیم الاشان اسلام ، حضرت محمد مصطفی (ص) ...
و روز آخر ماه صفر ... مصادف با شهادت آقا و سرورم ... جد بزرگوارم ... علی بن موسی الرضا (ع) ...
ایام تلخی که کاروان کربلا پشت سر می ذارن ... روزها و شب ها و ساعت هایی که نمیشه فهمید چه بر خاندان پیامبر (ص) گذشت ...

ناگفته نماند که روز سوم صفر مصادف با ولادت با سعادت امام محمد باقر (ع) - باقر العلوم - و روز هفتم صفر مصادف با ولادت با سعادت حضرت امام موسی کاظم (ع) هست ... که پیشاپیش تبریک و تهنیت عرض میکنم ...

در خصوص ماه صرف و نحوست اون توصیه های زیادی شده که پیش از هرچیز ازتون می خوام که حتماً سری به مفاتیح الجنان بزنید ...
از جمله توصیه هایی که شده صدقه دادن برای دفع بلاست ...
اگر عادت دارین که هر روز صدقه بدین که چه بهتر و اگه می تونین تو این ماه حتماً صدقه ی بیشتری رو کنار بذارین و اگه هم تا به حال صدقه نمی دادین این ماه شروع خوبی برای اینکه این کار رو سر لوحه ی زندگیتون قرار بدین ...
توصیه ی دیگری که در این ماه شده دعایی کوتاه هست که گفته شده روزی 10 بار خونده بشه ...
این دعا رو می تونین تو یه کاغذ کوچیک بنویسین و هرجا که وقتی براتون پیش اومد بخونین ...


" يا شَديدَ الْقُوى وَ ياشَديدَ الْمِحالِ يا عَزيزُ يا عَزيزُ يا عَزيزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِكَ جَميعُ خَلْقِكَ فَاكْفِنى شَرَّ خَلْقِكَ يا مُحْسِنُ يا مُجْمِلُ يا مُنْعِمُ يا مُفْضِلُ يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنينَ وَصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرین "

 

* * * * * * * * * *

 

پیوست ۱:
امیدوارم که این توصیه های کوتاه مورد استفاده ی شما عزیزان قرار گرفته باشه ...
و تو ایا ایام بی نهایت ازتون التماس دعا دارم ...
اگه حال قشنگی بهتون دست داد من و خانوادم رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنین ... 

پیوست۲ :
از میا کسانی که برای " دعای باران " به کوه رفته اند ، تنها دعای کسانی برآورده می شود که با خود " چتر " آورده باشند ...

پیوست۳ :
در حساب عشق ...
یک + یک مساوی است با همه چیز ...
و دو منهای یک برابر هیچ ...

 

* * * * * * * * * *

 در پناه خدا و التماس دعا

 


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدردوشنبه 30 بهمن1385 ساعت17:47
یه تیکه از بهشت ... 
 

 

" هوالمحبوب "

 

سلام  ...

سلام به همه ی دوستان و عزیزان و همراهان کلبه ی خانوم کوچولو و مدرسه ی عشقمون ...

ما برگشتيم  ... با دست پر هم برگشتيم  ...
جاتون خيلي خالي بود ... اگه بدونين چه دنياي قشنگي داشت اونجا ... واقعاً يه تيكه از بهشت بود  ...
دلم ميخواد برگردم  ... دلمون بد جور تنگ شده  ...
هر كي كه رفته ميدونه من چي ميگم  ... ما که قلب و دلمون رو اونجا جا گذاشتیم  ...
جای همه خالی ...
سفر پر برکت و فوق العاده ای بود  ... هر لحظه ش خاطره بود و خاطره  ...

آقا سهیل تو نجف خیلی به یادتون بودم ... پامو که می ذاشتم تو حرم به یاد شما میافتادم و در کنار شما ، سایر بچه ها ...

تانی عزیز  ... در کنار اسم مامان  ، اسم تو رو می بردم ... من که آبرویی ندارم  ... به آبروی مامان و بزرگواری اون عزیزان امیدوارم که روزی خبر سلامتی کاملتو بشنویم  ...

بزرگ عزیز ... هر بار که حرم امام حسین (ع) مشرف شدم یاد شما و اون جمله ی قشنگ و در عین حال دلهره آور میافتادم ... " حامل چقدر دلهای شکسته هستید " ... چون با حرف شما وظیفه ی سنگینی به دوشم بود ...

داداش ممد گل و سورنای عزیزم  ( که با اومدنم جای خالیتو دیدم  ) ... حرم حضرت ابالفضل از یادتون غافل نبودم ...

و خلاصه که خدا و حضرت علی (ع) و امام حسین (ع) و حضرت ابالفضل (ع) قبول کنن به یاد همتون بودم   ...

دوستانی که اسمشون رو بردم فتح بابی بودن برای همه  ... خدا شاهده که از خدا خواستم که این سفر عظیم و معنوی قسمت همتون بشه  ...

شرمنده که یه مقدار دیر آپ کردم  ... این روزا حسابی درگیر مهمون و مهمون داری هستیم و کاراهای عقب افتاده ی این مدت ...

ممنون از همه ی دوستانی که تو پست هاشون این خبر رو دادن و یا خبر برگشت ما رو  ... زبونم در مقابل این همه محبت و لطف و صفا قاصره ...

لوس مهربونم  ... ممنون ازت برای همه ی زحمت های این مدت  ... مراقبت از کلبه ی خانوم کوچولو و مخصوصاْ کارای دانشگاهم و ........ امیدوارم که بتونم جبران کنم   ... یکی یدونه خانومی   ... فکر نکنی یادم رفته ها  ... بعداْ به خدمتم می رسی  ...

 

راستش يه چند وقتي امكان داره حضورم كمرنگ بشه ... آخه چند وقت نبودم و بايد به كارهاي عقب مونده برسم و ممکنه مدتی به کامپیوتر و اینترنت دسترسی نداشته باشم ...
در عوض وقتي برگشتم با خاطرات سفر در خدمت شما هستم  ...
خاطراتی که هر لحظه یادآوریش دلمو میلرزونه و هواییم میکنه  ...

 


* * * * * * * * * *


پیوست1:
برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال ...
بنگر که چگونه می افتی ؟!...

پیوست2:
وقتی به دنیا اومدم تو گوشم اذان گفتن ...
وقتی می میرم برام نماز می خونن ...
زندگی چقدر کوتاهه ...
فاصله ی اذان تا نماز ...

پیوست3:

ماندگارم به ماندگاری تو ...
بمان که می مانم فقط برای تو ...

 


* * * * * * * * * *


خالق عشق نگهدار شما

 

 


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرچهارشنبه 25 بهمن1385 ساعت18:0
نجف ... کربلا ... به سوی تو می آیم ... 

 

 

" هوالمحبوب "

 

نمی دونم اینبار از کجا شروع کنم ...
فقط ازتون می خوام که تا آخرش رو بخونین و البته سر فرصت ...

جمعه 15/دی بود ... با سرعت از پله ها دویدمو رفتم پیش مامان ... گفتم : مامان میای بریم کربلا ؟! ... مامان با حالت عجیبی منو نگاه میکرد  ... گفت : کربلا ؟! ... گفتم : آره ، مگه چیه ؟! میای ؟! ... با حالت ناباوری گفت : آره ، ولی کی ، کجا ، چطوری ؟!  ... گفتم : تو Ok بده من کاراشو میکنم ، فقط مطمئنی میای ؟! مدرسه ؟! دنشگاه ؟! کمرت ؟! اینا برات مشکلی نیست ؟! ... گفت : نمی دونم  ... گفتم :پس میای  ، من رفتم دنبال کاراش  ...

شنبه 16/دی ... با یکی از مراکز حج و زیارت تماس گرفتم  ... گفتم برای کربلا می خوام ازتون بپرسم ... کی کاروان دارین ؟ هزینش چقدره ؟! چه مدارکی میخواد ؟!  ...  اطلاعات رو که داد ... گفتم آقا ما که گذرنامه نداریم ... گفت: هیچ کدومتون ؟!  ... گفتم : من ندارم ، مامانم هم قبلاً داشته اعتبارش تموم شده ... گفت : پس گذراتون رو آماده کنین بعد بیاین ... گفتم یعنی نمیشه حالا اسم ما رو تو لیست بنویسین  ، بعد که ما کارمون انجام شد مدارکو بیاریم ؟! ... گفت : نه خانوم نمیشه ... ما زائر داریم الان که همه کاراش آمادست ، خب اونا تو اولویتن ... شما هم از امروز برین دنبالش تا یه هفته دیگه آماده میشه ، بعد بیاین اگه طلبیده شده باشین من کاراتون رو انجام میدم...
خلاصه که با ناامیدی تلفن رو قطع کردم  ... فقط خوشحالیم از این بود که فرم های گذرنامه رو قبلاً گرفته بودیم و سریع شروع کردم به آماده کردن اونا ...
شب با بابایی و مامان صحبت کردم ... قرار شد فردا صبح منو مامان بریم عکس بگیریم و بابا هم فرم مامان رو ببره و امضای محضری برای خروج مامان از کشور بده ...

یکشنبه 17/دی ... منو مامان رفتیم ... قبل از رفتن به مامان گفتم : مانی جان بیا شناسنامه و فتوکپی و عکس هم با خودمون حالا ببریم ... خلاصه که رفتیم و عکس گرفتیم و بعدش با مامان رفتیم اون مرکز مورد نظر ...
گفتم : من دیروز باهاتون تماس گرفتم و ............ حالا اومدیم که شما ببینین ما برای رفتن مصّر هستیم شاید اسممون رو بنویسین  ...
اون آقای سخت گیر که فقط با گذرنامه حاضر بود کار ما رو راه بنداره برگشت گفت : خب عکس و فتوکپی شناسنامه دارین ؟!...
من با حالت ذوق گفتم : بله که داریم  ... گفت: پس بدین به من تا قرار داد رو بیارم امضا کنیم و فرم ها رو شما پر کنین ...
من که احساس میکردم خوابم ... مامان که کاملاً حال و قیافش دگرگون شده بود ... گفت : خانوم کوچولو من که نمی تونم بنویسم ، یعنی دستم یاری نمیکنه، تو بنویس ... من شروع کردم به نوشتن ... و امضای آخرو دادم به مامان ... مامان با حالت بغض گفت :  یعنی من دارم قرارداد سفر کربلا امضا میکنم ؟!
تو دیروز حرفشو زدی ... حالا امروز ما اینجاییم ؟!  ...
خلاصه که کارا رو انجام دادیم ...
اومدیم بیرون به بابایی زنگ زدم ... گفتم که قضیه اینجوریه ... شما لطف کنین این مبالغ رو به این حسابها به نام منو مامان بریزین... و چندین بار هم تاکید کردم دوتا ... به نام من و مامان ...
شب که بابایی اومد دیدم که از هر مبلغی سه تا فیش هست  ... به نام منو مامان و بابا ... گفتم : بابایی ، من که به شما گفتم دو تا ... چرا سه تا ریختین ؟! ... مگه شما هم می خواین بیاین کربلا؟!  ... بابا منو همینطوری نگاه میکرد ... گفت : حالا چیکار کنم ؟! ، من که نمی تونم بیام، برم پس بگیرم ؟! ... گفتم  :  نـــــه بابایی ، من چند بار به شما تاکید کردم دو تا ولی چی میشه که شما سه تا میریزین؟! غیر از اینه که آقا به دلتون انداختن ؟! ... یعنی شما هم طلبیده شدین دیگه   ...

خلاصه گذشت و شد ... دوشنبه 18/دی ... مصادف با عید غدیر ...
حال عجیبی داشتم ... مدام تو دلم حرف میزدم ... اون روز از حضرت علی (ع) و پیامبر خواستم که خودشون عیدی ما رو بدن ...

سه شنبه 19/دی ... رفتم برای کارای گذرنامه ... تمام مدارک رو آماده کردم ... فیشهای مربوطه رو به حساب ریختم و بعدش مامان هم به من ملحق شد و امضا کردیمو و دوباره به مرکز مورد نظر رفتیم ... فیش ها مربوط به کربلا رو بهش دادیم و گفتیم که ما امروز برای گذرنامه رفتیم و گفتن حداکثر تا یه هفته دیگه میاد و اسم بابا رو هم به قرار داد اضافه کردیم...
به مامان گفتم : حواست هست ؟! ... امروز نوزدهمه ؟! ... 19 عدد حضرت زهراست ... تو چنین روزی ما اقدام کردیم ... پس حتماً خود خانوم کارامونو درست میکنن  ...
5 روز بعد ( عدد 5 تن ) گذر من اومد و 7 روز بعد ( عدد مقدس ) گذر مامان و بابا با هم اومد ...

حالا هم دیگه ما همه ی کارا رو انجام دادیم و به انتظار روز جمعه 13/بهمن نشستیم ... تا ببینیم که واقعاً طلبیده شدیم یا نه ؟!  ...

تو این جور مواقع معمولاً از همه خداحافظی میکنن و حلالیت می طلبن ...
با اجازتون می خوام از تک تکتون خداحافظی کنم ...
شاید که این رفت ، برگشتی ..........

از دوستای نازنین این سالهای زندگیم شروع میکنم ...

یکی یدونه ی نازنین من   ... همراه و همدم لحظه های قشنگ زندگیم  ... مدتیه که ازدستم دلخوری  ... دلت ازم گرفته  ... می دونم ... می دونم که انقدر هم بزرگی که کمتر به روم آوردی ... عزیز مهربونم  ... با همه ی بزرگیهات منو ببخش ... اگه عمری باقی بود و برگشتم ، برات مفصل حرف میزنم ... شاید اون موقع بهم حق بدی که چرا این رفتا رو داشتم ... می بوسمت نازنینم  ... برات آروزی خوشبختی و موفقیت دارم  ... فقط حواست باشه که تو لیاقتت خیلی زیاده ... مراقب باش دلتو به کسی بسپری که لیاقتش رو داشته باشه ... انشالله که عاقبت به خیر شی  ...

لوس گل من    ... همدم و همراه لحظه های شاد و غمکین زندگیم  ... با خنده هام خندیدی و پا به پای گریه هام اشک ریختی ... دنیای قشنگی با هم داشتیم و داریم ... خیلی وقتا ساعت ها شنونده ی حرفهام بودی و بهم دلداری دادی ... خدا رو شاکرم برای وجود تو عزیز دوست داشتنی  ... برای تو هم بهترین ها رو آروز دارم ... سلامتی و خوشبختی و موفقیت رو برات آرزو دارم و امیدوارم که اون کسی که لیاقت تو رو داره قسمتت بشه و در کنارش عاقبت به خیر بشی  ...

نپی مهربون و دوست داشتنیه من   ... همیشه با شنیدن اسمت و دیدن چهره ی نازنینت ، خنده و آرامش رو مهمون دلم کردی  ... همیشه به روح بزرگت و احساس پاکت غبطه خوردم ... انقدر بزرگی که نمیشه حتی توصیفش کرد ... انقدر خانومی و مهربونی داری که کلمات در مقابلت کم میارم ... برای تو مهربونم هم آرزوی سلامتی ، موفقیت و خوشبختی دارم  ... آرزوم خوشبختی و عاقبت به خیری تو در کنار کسیه که دوست داره و لیاقتت رو داره ...

زشت عزیز من    ... این اسم برای تو نیست ... چون هم سیرت زیبایی داری و هم صورت زیبا  ... انقدر خانومی داری که نمیشه اونا رو بیان کرد ... سیده ی بزرگوارم  ... هر جا که خاطره ی خوبی دارم تو هم در اون حضور داری ... در کنار تو و اون سه تا گل دیگه همیشه لحظه هامون رو گذروندیم و امیدوارم که باز هم در کنار هم باشیم ... خانومی و وقار تو همیشه درس بزرگی برام بوده ... برای تو هم آرزوی خوشبختی و سعادت و موفقیت دارم  ... تو هم هوای دل مهربونت رو داشته باش ... امیدوارم اون کسی که لیاقتت رو داره قسمتت بشه و در کنارش خوشبخت و عاقبت به خیر بشی  ...

ملنگتون ( خانوم کوچولو ) رو از دعای خیرتون محروم نکنین  ... دلم براتون خیلی تنگ میشه  ...

و اما ...
داداش آراد عزیزم  ... نمی دونم که اینارو می خونی یا نه و یا اینکه الان کجای این کره ی خاکی هستی ... از برادری برام کم نذاشتی و امید داشتم و دارم که خواهر خوبی برات بوده باشم ... گرچه هنوز یکمی از دستت دلخورم ولی هیچ وقت مهربونیهات و خوبیهات رو فراموش نکردم و نمی کنم  ... فاصله ها ما رو از هم دور کرد ولی دلامون به هم نزدیکه  ... یادت نرفته که بهم قول دادی که مراقب خودت باشی ... پس دوباره ازت قول میگیرم ... مراقب خودت باش  ... زیاد فکر و خیال نکن ... توکلت به خدا باشه که اون همیشه پشت و پناهته  ... امیدوارم که تو کار و زندگیت موفق باشی و روزی خبر خوشبختیتو بشنوم  ... عاقبت به خیر باشی داداشیه گلم  ...

آلوچه ی نازنینم    .... همیشه منو مامان جلو چشمت رژه رفتیم   ولی اینبار دیگه تو ،تو دلم رژه میری ... مطمئن باش که به یادت هستم ... سلام منو به کلبه خانوم   هم برسون ... برای همتون آرزوی خوشبختی ، سعادت ، سلامت و عاقبت به خیری دارم  ...

سورنا خانومیه گلم   ... یادته گفتم مشهد اولین نفر تو به یادم میامدی ؟! ... حالا هم بعد همسفرای این چند سال زندگیم اول اسم تو رو بردم ... برات دعا میکنم که به آرزوت برسی  ... دیدن خونه ی خدا و نفس کشیدن تو اون فضا ... از خدا میخوام که دلتنگیهات رو ازت بگیره و بهت آرامش بده ... تو هم فراموش نکن که اون خیلی دوستت داره ... به امید دیدارت عزیز  ... سعادت و سلامتی و خوشبختی و عاقبت به خیریتو از خدا میخوام  ...

سلطان بانوی گل و نازینیم    و داداش ممد خوبم  ... همراهای عزیزی که هیچ وقت از خواهری و برادری برام کم نذاشتین ... داداش ممد گل  تو این مدت خیلی درسها ازتون گرفتم ... خیلی وقتا با حرفاتون آرومم کردین ... یادم نمیره که تو حرم حضرت ابالفضل به یادتون باشم ... می دونین که ؟! ... بانوی مهربونم  ... خوبیها و مهربونیات رو هیچ وقت فراموش نمی کنم ... آرزوم خوشبختی و عاقبت به خیری تو در کنار داداش ممده  ... برای سلامتی مامان های گلتون هم حتماً دعا میکنم  ... مثل مامان خودم  ...

تانی عزیز   و آقا نیما  ... می خوام که ازتون یه قولی بگیرم ... تانی جون  قول بده که بازم باهاش (بیماری) بجنگی و هیچ وقت خسته نشی و آقا نیما  شما هم قول بدین که همیشه حامی و همراهش باشین و در آخر توکلتون به خدای مهربونمون باشه ...

آقا سهیل بزرگوار  ... همیشه به شما التماس دعا گفتم و همیشه با دل پاکتون سلام ما رو به آقا امام رضا (ع) رسوندین و دعامون کردین ... حالا اگه خدا بخواد نوبت ماست که جبران کنیم  ... همیشه پاینده و سلامت باشین و در کنار همسر عزیزتون و بهار خانومیه جقله خوشبخت و عاقبت به خیر باشین  ...

بزرگ عزیز  ... حرفهایی که از دلتون بر میامد و بر دل می نشست ... برای شما و خونوادتون آرزوی خوشبختی و سلامت و عاقبت به خیری دارم  ...

تینا خانومی  ... مدتیه که ازت خبری نیست  ... نمی دونم هنوز خستگیت در نرفته ؟! ... کاش میاومدی و میدیدمت ... امیدوارم که هم تو درست و هم تو زندگیت موفق باشی عزیزم  ... انشالله که سال دیگه جشن قبولیت رو بگیریم  ...

نگار خانومی  ... فکر نکنی تو رو فراموش کردما ... برای تو هم آرزوی موفقیت دارم عزیزم ... و امیدوارم که تو هم موفق و خوشبخت باشی  ...
برای هر دوتون آرزوی موفقیت ، سلامتی و عاقبت به خیری دارم ...

نرگس مهربونم  ... چهره ی با محبت و قلب مهربونت رو هیچ وقت فراموش نمی کنم  ...

نازنین دوست داشتنی من  ... به یاد تو مامان گل عزیزت هم حتماً هستم  ...

نگین خانومیه گل  ... تو هم این سفر قسمتت شده بود ... یعنی منم می تونم واقعاً برم؟! .. . حتماً به یادت هستم ...

سحر خانومیه گل  ... تو هم کم پیدا شدی ها ... هر جا هستی موفق و سلامت باشی ...

شقایق خانومیه گل و عزیزم  ... برای تو مهربون هم آرزوی خوشبختی و سلامت در کنار علی آقا دارم  ...

مداد سفید   و مداد خاکستری عزیزم  ... دو تا مهندس مهربون ... امیدوارم که در تمام مراحل زندگی، کار و درسهاتون موفق و پاینده باشین ...

رونیکای عزیزم  ... مطمئن باش که به یاد تو هم هستم ... بهت که گفتم فامیل شدیم  ... من هوای پیام نوری ها رو دارما  ... برای سلامتی تو مهربون هم دعا میکنم ...

اینجانب مهربونم  ... مری خانومیه گل  ... تازه باهات آشنا شدم ... ولی حسابی تو دلم جا خوش کردی  ... برات آرزوی موفقیت و سلامتی و خوشبختی دارم  ...

داداش امیر گل  ... شما و محبت هاتون رو فراموش نکردم و نمی کنم ... خیلی وقت ها با لطف و حوصله بهم کمک کردین ...

لیموترش عزیز  ... نمی دونم که سفر مشهد قسمتتون شد یا نه ... ولی اگه مشرف شدین سلام ما رو هم به آقا برسونین ... و براتون آرزوی موفقیت و سلامتی در تمام مراحل زندگی دارم ...

عطیه ی (جودی) عزیزم  ... دخمل عموی خودم ... ما هم خوب با هم فامیل شدم  ... منم مگه میشه یه مهربونی مثل تو رو فراموش کنم ... حتماً به یادت هستم ...

پیشی و جوجوی عزیزم  ... مامان گل پیشی و جوجوی نازنین  ... شما و مهربونیهاتون رو فراموش نکردم و نمی کنم ... به یادتون هستم تا همیشه ...

خزان عزیز  ... خیلی خیلی خیلی وقته که ازت بی خبریم  ... نمی دونم که کجایی و در چه حالی هستی ... هرجا هستی برات آرزوی سلامتی و تندرستی و موفقیت دارم ... دلم برات تنگ شده ... کاش تو هم بودی ...

آقا مهدی بزرگوار  ... محبت و بزرگواریتون رو هیچ وقت فراموش نمی کنم ... مثل همیشه بهتون التماس دعا میگم ... خیالتون راحت که منم به یادتون هستم ... سلام منو به همسر بزرگوارتون هم برسونین ...

نسرین نازنین  ... مهرنوش خانومیه گل   ... محدثه ی عزیز  ... هدی خانومی  که معلوم نیست کجا رفتی ... کاواک عزیزم  ...آقا الیاس کم پیدا ...آقا یاسر ... داداش حامد که امیدوارم سلامتیون رو به دست اورده باشین ...

برای تک تکتون آرزوی سلامتی ، موفقیت ، خوشبختی و عاقبت به خیری دارم  ... به یاد همتون هستم ...

و .........

 

* * * * * * * * * *

 

دوستای گل و نازنیم ...
از همتون التماس دعا دارم  ... دعا کنین که حال و توفیق عبادت داشته باشیم  ...
به یاد تک تکتون هستم و شما هم به یاد مه باشین ...
بدی های خانوم کوچولو رو به خوبی خودتون ببخشین و حلالش کنین  ... و اگه خوبی داشته همیشه با اون یادش کنین  ...
دلم برای همتون تنگ میشه  ...
به امید دیدار همه ی شما مهربونا ...

هوای کلبه ی خانوم کوچولو و مدرسه ی عشقمون رو هم داشته باشین  ...

خدا ، یار و نگهدار و پناهتون باشه  ....

 

* * * * * * * * * *

 

در پناه خدا ، شاد باشین و امیدوار

خالق عشق نگهدار شما


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرسه شنبه 10 بهمن1385 ساعت0:25
درس سیزدهم : با حسین (ع) ... 
 

 

" هوالمحبوب "

 


دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود
دلها همه آماده ی پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو " حسین "
ایام عزا و غصه آغاز شود

 

 

" السلام علیک یا ابا عبدالله "  

 

فرازهایی از" نیایش امام حسین(ع) درصحرای عرفات " به قلم علامه محمد تقی جعفری...


اوست پاداش دهنده ی هرکس که عملی انجام دهد وافزاینده واصلاح کننده ی هرکسی که قناعت ورزد ...
اوست که به حال هر زاری کننده ای ترحم نماید ...
اوست شنونده ی نیایش ها و دفع کننده ی مشقت ها واعتلا دهنده ی درجه ها ونابود کننده ی ریشه ی جباران ...

پروردگارا... بارالها ...
بی نیازی را در نفسم قراربده ... و یقین را در قلبم ... اخلاص را در عملم ... نور را در دیدگانم وبینایی را در دینم تثبیت فرما ...

خداوندا ... رحیما ...
اندوهم را بر طرف گردان وپنهان کردنی های مرا بپوشان وگناهانم را ببخشا ... وشیطان را از من دور فرما ...

ای خدای من ...
من حاجتم را از تو مسألت می دارم ... که اگر آن را به من عطا فرمایی ... از آنچه مرا ممنوع ساخته ای ضرری نخواهم دید واگر مرا ازآن حاجت محروم بسازی ... هرچه به من عطا فرمایی سودی به من نخواهد داد ...

لطیف پروردگارا ...
تومی دانی اگر چه حالت توجه ونیایشم دوامی ندارد ... ولی محبت و اشتیاق توجه به سوی تو همیشه در نهانخانه ی دل می پرورانم ...

خداوندا ...
کسی که تو را از دست داده،چه بدست آورده؟ ... وکسی که تو را پیدا کرده،چه از دست داده؟

پروردگارا ...
با رحمت خود مرا طلب کن تا به پیشگاه تو برسم وبا احسانت مرا به خود جذب فرما تا روی به تو آورم ...

خداوندا ...
هرگز امیدم از تو قطع نمی گردد ... اگرچه تو را نافرمانی کنم ... همان گونه که بیم و هراس از تو زایل نگردد ... اگرچه اطاعتت نمایم...

وتویی آن خداوندی که جز تو خدایی نیست ... خود را در همه چیز شناساندی و هیچ چیزی به تو جاهل نیست و تویی خداوندی که خود را در هر چیز به من نشان دادی تا آنجا که تو را در هر چیز آشکار دیدم ... ای خدایی که تویی آشکار بر همه اشیا...
 

 


* * * * * * * * * *

پیوست1: اگه یادتون باشه این نیایش رو تو وب قبلیم هم نوشته بودم ... ولی چون خیلی دوسش دارم دوباره امسال هم اونو گذاشتم  ...

پیوست2: تو این ایام بیشتر از هر وقت دیگه ای ازتون التماس دعا دارم  ... دیگه کم کم دارم خودمو فراموش میکنم  ... برای سلامتی و شفای مامان من  و همه ی مریض ها  ... برای رفع گرفتاری از همه ی گرفتار ها  و برای ............. خیلی دعا کنیم  ...

پیوست3:
سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد ...
تندیسی زیبا نخواهد شد ...
از زخم تیشه خسته نشو ...
که وجودت شایسته ی تندیسی زیباست ...

پیوست4:
فقط 10 روز مونده  ...

پیوست5:
اینگونه زندگی کنیم:
شاد اما دلسوز ...
ساده اما زیبا ...
مصمم اما بی خیال ...
متوجه اما سربلند ...
مهربان اما جدی ...
سبز اما بی ریا ...
" عاشق " اما ...........


* * * * * * * * * *

التماس دعا


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرسه شنبه 3 بهمن1385 ساعت23:23