" هوالمحبوب "
امسال هم گذشت با تموم خوبی ها و بدیهاش ...
با تموم خوشی ها و ناخوشی هاش ...
با تموم حرفهای گفته و نگفته ...
ولی این وسط یه چیزی موند ...
اونم سپاسگزاری از خدای خوب و مهربونی که سلامتی و عشق رو بهم عطا کرد
...
خدایی که همه ی داشته ها و نداشته هام از اونه ... داشته هام رحمت اون بوده و نداشته هام حکمتش ... اونهایی رو هم که داشتم و ازم گرفت ، امتحانش بوده ...
سال 85 ...
نمی دونم چه اسمی براش بذارم ...
ولی سعی می کنم که خوبی ها و قشنگی هاشو با خودم مرور کنم ...
سال 85 سالی بود که توفیق اینو داشتم که 5 بار به پابوس آقا علی بن موسی الرضا (ع) برم ... خدایا شکرت
...
سالی بود که بزرگترین توفیق عمرم نصیبم شد ... رفتن به سفر عظیم و ملکوتی نجف و کربلا ... رفتن به پابوس آقا امیرالمومنین ... سید شهیدان ، امام حسین (ع) ... ساقی کربلا ، حضرت ابالفضل ... خدایا شکرت
...
سال 85 سالی که با کمی تلخی برام شروع شد و بیماری مامان در خرداد ماه تلخی اون رو چند برابر کرد
... دیدن دردها و تحمل سختی های مامان
... شنیدن صدای فریادش از درد
... دیدن چهره ی در هم رفته و بی حالش
... کم شدن و شور و شوق و سرحالیش
... چند ماه گذشت ... همه ی سختی ها و دردهاش رو تحمل کرد ... با این حرفها آرووم میشد که یا امتحان الهی است و برای پاک شدن و یا کفاره ی گناهان و باز هم خالص شدن و ناب شدن ... سفری عظیم قسمتون شد ... در تمام لحظات سلامتی و شفا و طول عمر با عزت مامان و بابایی رو از خدا خواستم ... و حالا که از سفر برگشتیم ... جوابم رو گرفتم
...
---
آقای دکتر نظرتون چیه ؟! ... بهتره ؟! ...
آقای دکتر : خانوم به چیزی شبیه نیست ، غیر از معجزه ... برین خدا رو شکر کنین که دست پر بر گشتین ...
---
خدااااااا ...
شکرت
...
ازت ممنونم که سلامتی رو به مامان عطا کردی
...
یا امیرالمومنین ... یا سیدالشهدا ... یا ابالفضل ...
سلامتی و تندرستی مامان رو از لطف و کرم و بزرگی شما می دونم
...
خدا جوونم اولین دعام تو سال 86 قطعاً سلامتی و طول عمر با عزت مامان
و بابایی
خواهد بود ...
سال 85 سالی بود که به لطف و فضل خدا تونستم تو رشته ی دلخواهم قبول بشم و وارد رشته ی حقوق بشم ... قبولیم رو مدیون دعاهای مامان و بابایی و البته دوستانی بودم که هیچ وقت فراموششون نکردم و فراموشم نکردن ...
خدا جونم هر چی به این یک سال نگاه می کنم می بینم شیرینی ها و قشنگی هایی که بهم عطا کردی خیلی کمتر از تلخی هایی بوده که با ندونم کاریها بوجود اومده ... پس چرا انقدر اونا رو برای خودم بزرگشون کردم ...
حالا که به این سال رفته نگاه می کنم فقط می تونم بگم ...
خدا جونم شکرت ... شکرت ... و هزاران بار شکرت
...
* * * * * * * * * *
برای اینکه شکرگزار نعمت های خدا باشیم و برای اینکه سال خوبی رو آغاز کنیم ... تصمیم گرفتم که در کنار هم ختم قرآنی بگیریم
...
ختم قرآن به نیت سلامتی آقا و ولی عصر امام زمان (عج) و بعد به نیت این که سال خوبی همراه با عاقبت خیری و توفیقات روز افزون داشته باشیم
...
از روز اول سال 86 تا روز 17 فرودین که مصادف هست با ۱۷ ربیع الاول میلاد با سعادت ختم رسل – حضرت محمد مصطفی (ص) – این ختم رو بجا میاریم و امیدوارم که خدای خوبمون به حق لطف و بزرگی و مهربونیش از ما قبول کنه
...
جزء 1 : سلطان بانوی گلم
جزء 2 : مهزاد
جزء 3 : لوس عزیزم
جزء 4 : اخترخاله
جزء 5 : خاله خانومی
جزء 6 : پسرشجاع
جزء 7 : خانوم کوچولو
جزء 8 : مامان خانومی
جزء 9 : بابایی جونم
جزء 10 : نپی گلم
جزء 11 : اخترخاله
جزء 12 : طاهره خانوم
جزء 13 : افسرخاله
جزء 14 : فاطمه
جزء 15 : آقا سهیل
جزء 16 : ادهم خاله
جزء 17 : یکی یدونه ی مهربونم
جزء 18 : ادهم خاله
جزء 19 : خانوم محافظ
جزء 20 : تقدیر
جزء 21 : خانوم قاسمی
جزء 22 : پسرشجاع
جزء 23 : سمیه
جزء 24 : محبوبه خانوم
جزء 25 : فرشته خانوم
جزء 26 : ادهم خاله
جزء 27 : تقدیر
جزء 28 : سکوت
جزء 29 : آلوچه
جزء 30 : آلوچه
انشالله که خدا و حضرت رسول و آقا امام زمان (عج) از ما قبول کنن ...
(( متاسفانه دوستان تو طرح ختم قرآن کم لطفی کردن و من باقی جزها رو به دوستان و اقوام سپردم ... سورنای نازنینم من شرمنده ی تو شدم ... انشالله که دوره های بعدی ))
* * * * * * * * * *
... یا مُقَلِبَ القلوبِ وَ الاَبصار ...
... یا مُدَبرَ الَیلِ و النَهار ...
... یا مُحَولَ الحَول و الاَحوال ...
... حَول حالَنا الی اَحسَن الحال ...

* * * * * * * * * *
نوروز 1386 بر شما مبارک ![]()

سال نو مبارک ![]()
![]()
* * * * * * * * * *
مامان گل و مهربونم
...
بابایی صبور و دوست داشتنیه من
...
دوستای خوب و عزیزم
...
همراهای همیشگی کلبه ی خانوم کوچولو و مدرسه ی عشقمون
...
براتون سالی پر از سلامتی و صبر و آرامش آرزو دارم
...
* * * * * * * * * *
در پناه خدا ، شاد باشین و امیدوار ![]()

