تبليغاتX
ღ کلبه ی خانوم کوچولو ღ
 

 

" هوالمحبوب "


نوشتن بعد از 8-9 ماه واسم خیلی سخته! گرچه قبلشم نویسنده ی خوبی نبودم ولی حالا دیگه بدتر شدم !
مدت زیادی که تصمیم گرفتم دوباره سراغ  کلبه م بیام ولی هربار یه چیزی مانعم شد!
روز اولی که تصمیم گرفتم واسه خودم و دلم یه کلبه داشته باشم به 3 سال پیش بر میگرده !
اون موقع تصمیم گرفتم که یه جای دنج واسه خودم درست کنم و واسه کسایی که نه من اونارو می شناسم و نه اونا منو میشناسن بنوسم ، باهم دوست بشیم و مثل دنیای بیرون و واقعیت مجبور نباشیم محکوم به بودن در کنار هم باشیم و هرکی با دلش میاد و با دلش دوستی پیدا میکنه!
دنیای قشنگی بود و دوستای خوبی داشتم ولی ........
بماند ...
حالا اون کلبه ی با صفا و دوست داشتنی خانوم کوچولو برام شده کلبه ی متروکه ی خانوم کوچولو ...
گرچه می دونم الانم کسایی حرفام رو می خونن که نباید بخونن و می خوندن ، ولی واسه دل خودم هرازگاهی میام به کلبه ای که دوسش داشتم ...


به کلبه ی متروکه ی خانوم کوچولو خوش اومدی!

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدردوشنبه 7 بهمن1387 ساعت11:11
تعطیل !!! 
 

 

" هوالمحبوب "

 

 

تا اطلاع ثانوی تعطیل شد ...

 

 

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرجمعه 10 خرداد1387 ساعت18:48
قلبم... 
 

" هوالمحبوب "

 

 

قلبم امشب
از دردِ غمی
به خودش می پیچد
من به دنبال کلامی درذهن
که بگویم
چیست این غم
و نمی یابم کلامی
بارها پرسیدم از خود
شعر گفتن ها را چه سود
نه کسی می خواند
نه کسی می شنود
واگرهم که شنید
تو بدان
عمق کلامت را
نمی فهمد

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدردوشنبه 6 اسفند1386 ساعت18:28
بی تاب توام ... 
 

 

" هوالمحبوب "

 

 

دلم خیلی گرفته ...
محرم امسال با محرمهای سالهای پیش خیلی برام فرق می کنه ... غمی که تو دلمه با غم سالهای پیش بی نهایت فرق داره ...
بی اختیار بغض می کنم و بغضم میشه گریه ...
این چند روزه حسابی فکر و ذهن و دلم به هم ریخته ...
حسابی هوایی شدم ...
پارسال یه همچین روزایی دنبال کارای نجف و کربلا بودیم ...
دل تو دلمون نبود ...
همش خدا خدا میکردیم که کارمون جور شه ... و شد ...
اون سفر پاک و مقدس قسمتون شد ، طلبیده شدیم ...
دلم بازم می خواد ...
خاطراتمونو گفتیم هر چند نصفه ...
نمی دونم چرا نتونستم از کربلا چیزی بگم و خاطراتم خلاصه شد تو نجف ...
 آخ نجف ...
ایوان طلا ، ضریح آقا امیرالمومنین ، مسجد کوفه ، مسجد سهله ، خانه ی علی (ع) و مادرم فاطمه زهرا (س) ...
گریه امونمو بریده ...
حالا امسال غربت کربلا رو حس می کنم ...
سر نماز بی اختیار خودمو اونجا می بینم ...
یاد نماز مسجد کوفه ...
یاد نماز حرم امیرالمومنین ...
یاد نماز حرم آقام ابالفضل ...
یاد نماز حرم سیدالشهدا ...
یاد .....................

دستم توانایی نوشتن نداشت ، نتونستم کربلا رو به تصویر و به نوشته بیارم ...
اونایی که رفتن حال منو می فهمن ...
قرار بود دهه ی اول اونجا باشم ولی قسمتم نشد ...
 آخ کربلا ...

دارم با خودم کلنجار می رم که تو این روزایی که بغض و گریه یه لحظه هم رهام نمی کنه با یاد آوری اون روزا به خودم تسکین بدم ...
13 محرم پارسال ، نجف ، کربلا ...


نمی دونم  می تونم بنویسم یا نه ...

بیاین با هم مروری کنیم به خاطرات سفر پارسال ...

  

 * سفرنامه در کلبه ی خانوم کوچولو :

سفرنامه ( قسمتاول ) ...

سفرنامه ( قسمت دوم ) ...

سفرنامه ( قسمت سوم ) ...

سفرنامه ( قسمت چهارم ) ...

سفرنامه ( قسمت پنجم ) ...

 

* * * * * * * * * *


 التماس دعا


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرچهارشنبه 19 دی1386 ساعت20:30
شکسته دل ... 
 

چرا تو ای شکسته دل خدا خدا نمی کنی
 خدای چاره ساز را چرا صدا نمی کنی

 به هر لب دعای تو فرشته بوسه می زند
 برای درد بی امان چرا دعا نمی کنی
 
به قطره قطره اشک تو خدا نظاره می کند
 به وقت گریه ها چرا خدا خدا نمی کنی
 
سحر ز باغ ناله ها گل مراد می دمد
به نیمه شب چرا لبی به ناله وا نمی کنی
 
دل تو مانده در قفس جدا ز آشیان خود
 پرنده اسیر را چرا رها نمی کنی
 
ز اشک نقره فام خود به کیمیای نیمه شب
 مس سیاه قلب را چرا طلا نمی کنی

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرجمعه 14 دی1386 ساعت12:14
خدا ... 

 

 
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
               اما به قدر فهم تو کوچک می شود
                           و به قدر نیاز تو فرود می آید
                              و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
                                و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...

به شرط اعتقاد
   به شرط پاکی دل
      به شرط طهارت روح
        به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
   و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
     و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
       و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
          و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها ...

چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
 
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟

 

                                                                                               " ملاصدرا "

 

* * * * * * * * * *

میلاد با سعادت امام علی النقی الهادی مبارک 

 

 

* * * * * * * * * *

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرسه شنبه 4 دی1386 ساعت15:46
هبوط در كوير ... 
 

 

اول آبي بود اين دل، آخر اما زرد شد

آفتابي بود، ابري شد، سياه و سرد شد

 

آفتابي بود، ابري شد، ولي باران نداشت

رعد و برقي زد ولي رگبار برگ زرد شد

 

صاف بود و ساده و شفاف، عين آينه

آه، اين آيينه كي غرق غبار و گرد شد؟

 

هر چه با مقصود خود نزديكتر مي شد، نشد

هر چه از هر چيز و هرناچيز دوري كرد، شد

 

درد اگر مرد است با دل راست رويارو شود

پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟

 

سر به زير و ساكت و بي دست و پا مي رفت دل

يك نظر روي تو را ديد و حواسش پرت شد

 

بر زمين افتاد چون اشكي ز چشم آسمان

ناگهان اين اتفاق افتاد: "زوجي فرد شد" *

 

بعد هم تبعيد و زندانِ ابد شد در كوير

عين مجنون از پي ليلي بيابانگرد شد

 

كودك دل شيطنت كرده است يك دم در ازل

تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد

 

 

* زوجي فرد شد: پس از هبوط از بهشت آسماني، آدم به صحراي سرزمين هند فرود آمد و حوا به جده، و آدم به جستجوي وي رفت. (ترجمه تاريخ طبري)

 

شادروان قیصر امين پور

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدریکشنبه 2 دی1386 ساعت21:11
بدون شرح 2 ..! 
 

 

 " هوالمحبوب "

 

1 )
به کعبه گفتم تو از خاکی ، منم خاک ..
                          چرا باید به دور تو بگردم ؟!
ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی ..
                           برو با دل بیا تا " من " بگردم ...

" قربونت برم خــــــــــــــدا ، چقدر غریبی رو زمین .. "


2 )
من دیگه خسته شدم بس که چشام باروونیه ..
...
من دیگه بسه برام تحمل اینهمه غم ..
...
وایســـــــــــــــــــــــــــا دنیـــــــــــــــــــــــا من می خوام پیاده شم ...


3 )
حیف اون لباس مقدسی که تنته    ...
امثال تو هستن که گند می زنن به هرچی آدمه    ...
همون خدا و پیامبری که گفتن نماز رو اول وقت بخون ، همون ها هم گفتن که در حال تحصیل علم و سر کلاس درس ، اون کلاس اولویت داره به نماز اول وقت ...
25 دقیقه از اینور دیر میای ، نماز رو هم بهونه می کنی و 25 دقیقه هم از اینور زود میری    ...
بخوره تو کمر ................ استغفرالله ..
اگه همه ی اون دانشجو ها هم ازت بگذرن من یکی نمی گذرم ...
خدا از حق الله میگذره ولی حق الناس رو می خوای چیکار کنی ؟!


4 )
چقدر دلم برات تنگ شده   ...
چی شدی ؟! 
دلم لک زده واسه آغوشت که همیشه برام باز بود   ...
دلم لک زده واسه بوسه های پر مهرت   ...
داداشی قرار نبود رفیق نیمه راه باشی    ...


5 )
همه درویش ، همه عارف ..
جای " عاشــــــــــــــق " پس کجاست ؟!

6 )
" جرایم الکترونیکی " ..
یه موضوع جذاب و جالب و تقریباً تازه ..
دارم در موردش یه مقاله می نویسم .. تا آخر دی باید ارائه بدم ، تو اسفند قراره مقاله های زیادی بررسی بشه که امیدوارم کارم مورد پسند و استفاده واقع بشه  ...
نتایج جالبی هم تا الان گرفتم ..
آماده که شد حتماً در موردش صحبت می کنیم ..
اوایل این دنیای مجاز حسابی هردمبیل شده بود ولی حالا خوشبختانه قانونگذاران به فکر افتادن و اساسی دارن دم یه عده رو قیچی می کنن ...


7 )
 16 آذر " روز دانشجو " مبارک  ...

 

۸ )

" زندگی " اجبار است ..
        " مرگ " انتظار است ..
               " عشق " یکبار است ...
                       " جدایی " دشوار " است ..
                                     " یاد تو " تکرار است ..

                                  و من ...
                                         عاشق این تکرار ...


* * * * * * * * * *

 در پناه حق


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرچهارشنبه 14 آذر1386 ساعت1:1
او ...  
 

 

 " هوالمحبوب "


ادعا نکردی که کسی هستی ...
ادعا نکردی که خیلی حالیت میشه ...
ادعای دین و مذهب هم نکردی ...
هرچی گفتی از دلت بود و از وجودت ...
خواستی اونچه که تو فکرته اونچه که اعتقاد داری و باور داری رو به زبون بیاری ...
خواستی هم زبونتو پیدا کنی ...
خواستی حرفهایی بزنی برای دلایی که پاکه ...
نخواستی کسی رو وادار کنی حرفتو به زور قبول کنه ...
نخواستی خودتو به کسی تحمیل کنی ...
هرچی بود و هرچی هست ...
بین خودتو خدای خودته ...
اگه خوبی فقط اون می دونه ...
اگه بدی فقط اون می دونه ...

×××××

حرمت انسان بودنشو حفظ نکرد ...
حرمت مسلمون بودنشو حفظ نکرد ...
حرمت دلشو حفظ نکرد ...
کاش لا اقل حرمت سیادتش رو حفظ میکرد ...
کاش اون زمان که اون همه توهین و بی احترامی بهش کرد ، یادش می افتاد که زاده ی کدوم نسله ...
کاش یادش می موند که اگه دلی بشکنه آهش زندگیشو داغون می کنه ...
اگه هنوز سرپاست ...
خوشحال نباشه ...
چون آه دل شکسته دیر یا زود دامنشو میگیره ...
.
.
.
فکر میکرد با این کارش می تونه ثابت کنه که خیلی آدمه ...
خیلی گذشت داره ...
ولی هیچ وقت نفهمید که چقدر حقیره  ...
ادعاهاش ، مال خودش ...
مسلمونیش ، مال خودش ...
دروغ هاش ، مال خودش ...
حقه هاش ، مال خودش ...
دنیای پر از فریب و نیرنگش ، مال خودش ...
محبت های عروسکیش ، مال خودش ...
چهره ی پر نقابش ، مال خودش ...
کاش همون قدر که قدش بلند شده بود و قیافش بزرگ ، یکمی هم درک و فهمش رشد کرده بود ...

ما را به خیر تو امید نیست ، شر مرسان ...

 

* * * * * * * * * * *

 

پیوست 1 :

دیروز خیال کردم همچون ذره ای لرزان و سرگردان در چرخ گردون زندگانی می چرخم و موج می زنم ...
و امروز به خوبی می دانم من همان چرخ گردونم و تمام زندگی به صورت ذراتی با نظم در من می جنبد ...
آنان در بیداری می گویند :
تو و جهانی که در آن به سر می بری چیزی جز دانه ای ماسه بر ساحلی لایتناهی در دریای بی کران هستی نخواهی بود ...
در رؤیایم به آنان گفتم :
من دریای لایتناهیم و تمام جهان چیزی جز دانه هایی از شن بر ساحل من نیست ...
 
 
( از کتاب ماسه و کف - نوشته جبران خلیل جبران )
( ترجمه حیدر شجاعی )


پیوست 2 :

عشق یعنی خاطرات بی غبار
                                                    دفتری از شعر و از عطر بهار
عشق یعنی یك تمنا , یك نیاز
                                                    زمزمه از عاشقی با سوز و ساز
عشق یعنی چشم خیس مست او
                                                    زیر باران دست تو در دست او
عشق یعنی ماتحب از یك نگاه
                                                    غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق یعنی عطر خجلت ، شور عشق
                                                     گرمی دست تو در آغوش عشق
عشق یعنی "بی تو هرگز ...پس بمان "
                                                     تا سحر از عاشقی با او بخوان
عشق یعنی هر چه داری نیم كن
                                                     از برایش قلب خود تقدیم كن
 


* * * * * * * * * * *

 در پناه حق

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرپنجشنبه 1 شهریور1386 ساعت0:54
کوتاه و رفتنی ... 
 

 

" هوالمحبوب "

 

سلام ...

یه زمانی اونم نه چندان دور حال و هوای این کلبه یه چیز دیگه ای بود ، مدتیه که هم صاحب خونه و هم مهمونا دیگه مثل سابق نیستن ...

تو این مدت هم بود و نبود ما تغییر آنچنانی نداشت ، رسم دنیا همینه ...

برای مدتی نیستیم ...

حلالم کنین ...

یا حق ...

 ----

پیوست :

اگه يه روز حس کردي نبودن يکي بهتر از بودنشه چشاتو ببند ولي اگه چشات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي...

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرسه شنبه 23 مرداد1386 ساعت1:26
آرامش قبل از طوفان... 
 

 

" هوالمحبوب "

 

همیشه ، هر وقت که تو زندگیم به یه آرامشی رسیدم ، ترسیدم ...
نمی دونم چرا ولی همیشه فکر میکنم که آرامش قبل طوفان بوده ...
شاید انقدر گفتم که باورم شده ...
شاید تو این آرامش انقده خوش بودم و انقده غرق شده بودم که خدامو فراموش کردم ...
شاید اون می خواسته دوباره حواسم جمع شه ...
انگاری دوباره یه طوفان وحشتناک تو راهه ...
یا شایدم یه امتحان دیگه ...


امتحان ... آزمایش ... قسمت ... حکمت ...
چه واژه های آشنا ولی غریبی ...


مامان همیشه میگه از آزمایشها نترس ...
اگه خوب باشی که خوبتر و پاکتر میشی ... صیقل پیدا میکنی ... محبوب درگاهش میشی ...
اگه هم خطا و اشتباهی داشته باشی با این امتحانا پاک میشی ... به شرطی که کم نیاری ... وسطش نبری ...

باشه مامان گلم ...
ایندفعه هم حرف تو رو گوش میدم ...
همیشه و همیشه تو و بابایی معلم زندگیم بودین ... شاید شاگرد خوبی براتون نبودم ولی خب ، یکمی که گوش میدادم ...

نمی دونم چرا !!! ...
ولی حال و هوای بچه های وبلاگستان هم غریب شده ...
همه میان و میرن ... میگن یا نمیگن ... ولی دلاشون گرفته ست ... دیگه از اون شور و نشاط قدیم خبری نیست ...
نکنه فصل امتحان شده ...


ولی من هنوز آماده نیستم ...
من هنوز خوب درس نخوندم ...
خیلی عقب موندم ...
نمی خوام رفوزه بشم ...
نمی خوام کم بیارم ...
یعنی میشه مهلتش تمدید شه ...
یا سوالات راحت باشه ...

نمی دونم... نمی دونم...نمی دونم....

خدایا جونم....
آرامش زندگیمون تو خطره ... طوفانای بدی تو راهه ... کمکمون کن ...
هوا بدجوری گرفته ... حسابی ابری شده ... جای نفس نیست ...

خدا جونم ... خدای مهربونم ...
تو کمک کن ...
کمک ...
کمک ...
کمک ...

* * * * * * * * * *

 در پناه حق  


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرپنجشنبه 25 آبان1385 ساعت16:32
يا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَذِكْرُهُ شِفاءٌ  
 

 

" هوالمحبوب "

 

سلام...

امشب فهمیدم یه دوست عزیزم و یه همراه قدیمیم دچار یه بیماری شده ....

الان که دارم اینارو می نویسم گریه امونم رو بریده ...

از خدا میخوام که اونو کمک کنه ...

 

بهت نمیگم چرا؟!.....

چون می دونم کارات بی حکمت نیست....

-----

 

به همین خاطر تصمیم گرفتم که به نیت سلامتی و شفای اون عزیز یه ختم قرآن بگیرم و از همه ی شما عزیزان می خوام که کمکم کنین و با گرفتن یک جزء قرآن منو همراهی کنین...

انشالله که به نفس شما عزیزان  و لطف خدای مهربون سلامتیش رو به دست بیاره....

 

* * * * * * * * * *

جزء۱: تانی
جزء۲: تانی
جزء۳: خانوم کوچولو
جزء۴: سلطان بانوی عزیز
جزء ۵: دوست خانوم کوچولو
جزء ۶: آقا نیما
جزء ۷: لوس عزیز
جزء ۸: آقا نیما
جزء ۹: آقا نیما
جزء ۱۰: آقا سهیل
جزء ۱۱: آقا نیما
جزء ۱۲: نازنین(محبت و زیبایی)
جزء ۱۳: لیمو ترش عزیز
جزء ۱۴: خانوم کوچولو
جزء ۱۵: سورنای عزیز
جزء ۱۶: آقا نیما
جزء ۱۷: تانی
جزء ۱۸: مامان داداش ممد
جزء ۱۹: دوست خانوم کوچولو
جزء ۲۰: نگین عزیز
جزء ۲۱: بزرگ عزیز
جزء ۲۲: شقایق عزیز
جزء ۲۳: نرگس عزیز
جزء ۲۴: تانی
جزء ۲۵: خانوم کوچولو
جزء ۲۶: تانی عزیز
جزء ۲۷: خانوم کوچولو
جزء ۲۸: سحر عزیز
جزء ۲۹: داداش ممد عزیز
جزء ۳۰:
سمیه عزیز

* * * * * * * * * *
 

دوستان عزیز برای اینکه کارمون یه هماهنگی داشته باشه من یه تاریخ مشخص میکنم که همه تو اون زمان جزء مربوط به خودشون رو بخونن تا یکی دیر و یکی زود نشه....

من یک هفته رو مشخص می کنم هر روزش رو که تونستین با حضور قلب و به نیت سلامتی این دوست عزیز قرآن مربوطه رو بخونین...

 * * قرار ما بین روزهای سه شنبه ۹/آبان/۸۵ تا سه شنبه ۱۶/آبان/۸۵ * *

ممنون از همه ی عزیزانی که با نیت پاکشون و خلوص نیتشون ما رو همراهی کردن ...

دو تا از عزیزان هم خواستن که ما رو همراهی کنن و من یکی از جزهای مربوط به خودم و یکی از جزهای مربوط به آقا نیما (با اجازتون) رو براشون گذاشتم....

اجرتون با صاحب این کتاب مقدس.....

انشالله که به نفس گرم و گیرای شما دوستان و لطف خدای مهربون این عزیز ما شفای عاجل پیدا کنه و سلامتیشو به دست بیاره....

 

در پناه خدا


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدریکشنبه 7 آبان1385 ساعت1:52
دلتنگ تو ... 
 

 

" هو المحبوب "

 

وقتی میری سفر،حتی اگه خیلی بهت خوش بگذره،دوست داری زودتر برگردی به شهر و دیارت و خونه و زندگیت ... ولی وقتی لحظه لحظه ی سفرت با یه عزیز باشه و حالا بخواهی ازش جدا شی یه عالمه دلتنگی داره ...

منم با یه عالمه دلتنگی از پیشت برگشتم ... دلتنگیم واسه دوری از تو نه چیز دیگه ... وقتی میام پیشت دلم از این رو به اون رو میشه میشم یه آدم دیگه ... آرووم میشم ...

چه خصلتی داری تو که هرچی بیشتر باهات باشم بیشتر دلم برات تنگ میشه ... دوست دارم ... خیلی زیاد ... می دونم که تو بیشتر دوسم داری ... اینو ایندفعه بهم ثابت کردی ... قبول داشتم،ولی حالا باور کردم ... چقدر خوبی تو ...

از وقتی یادمه هرسال دوسه بار میومدم پیشت ولی اینبار دیدن تو یه لذت دیگه ای داشت ... اینبار اومدم تو آغوش گرم و مهربونت ... اینبار تو هر لحظه پیشم بودی ... حضورتو با تمام وجودم حس میکردم ...

بعد اینهمه سال برای اولین بار این دست گنهگار رسید به ضریح پاک و مقدست ... یادته شب قدر چقدر دلتنگت بودم ... یادته گفتم اگه قابلم اسممو جز زائرات بنویس ... تو حرفمو شنیدی ... دعوتم کردی ...

هنوز که هنوزه نمی دونم چطور خدا رو شکر کنم ...

رو به روی گنبد طلا ... پنجره ی فولاد  ... هنوز مست اون لحظه ی نابم ... لحظه ای که احساس میکردم تو این عالم نیستم ... حس عاشقی که تو بغل معشوقشه ... چقدر زیباست ...

تو حال و هوای خودم غرقم ... طنین صدای " یا حسین " منو به خودم میاره ...

داره فریاد می زنه ...

گنهکاری؟! ... بگو ... " یا حسین " ...

دلشکسته ای؟! ... بگو ... یا حسین " ...

خسته شدی؟! ... بگو ... "یا حسین " ...

حاجت داری؟! ... بگو ... " یا حسین " ...

اون که اسمش ورد زبونمه کیه؟! ... " یا حسین " ...

اون که یادش تو قلبمه کیه؟! ... " یا حسین " ...

طنین صدای " یا حسین " زن و مرد و پیر و جوون همه ی صحن رو پر کرده ... آسمون و زمین از شنیدن نوای " یا حسین " به خودشون میلرزن ...

-------

مامان ... مامان ....

"یا حسین" ...

بیا اینجا ... باور کن آقا اینجاست ...

" یا حسین "...

حاجت میده ها ... دلم داره داغون میشه ...

" یا حسین " ...

عطر حضورش رو حس می کنم ... آقا داره نگامون میکنه ...

"یا حسین " ...

" یا حسین " ... " یا حسین " ... " یا حسین " ...

-------

آقا جونم دیگه باید از پیشت برم ... کلی باهات حرف زدم ... حرفامو گوش کردی ... اونم با جونو دل ... بازم دعوتم میکنی؟! ...

 

" السلام علیک یا علی بن موسی الرضا "

 

 

* * * * * * * * * *

پیوست۱: چند روزی نایب الزیارتون بودم ... مشهد مقدس ... در جوار آقا و بزرگم علی بن موسی الرضا ... نمی دونم چطور میشه اونهمه احساس رو توصیف کرد ... سفر بی نظیری بود ... غیرقابل وصف ...

پیوست۲: اگه لایق باشم به یاد تک تکون بودم ... به یاد همه ی اونایی که یاد ما هستن و اونایی که خیلی وقته ما رو فراموش کردن ...

 

        

 

پیوست۳:  " عید سعید فطر " رو تبریک میگم ... امیدوارم که بهترین بهره رو از این ماه پر برکت برده باشیم و قدر شبهای قدر رو دونسته باشیم ....

 

" عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت    صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت "

 

       

 

پیوست۴: آنگاه که دوست داری همواره کسی به یاد تو باشد ، همواره به یاد من باش ، که من همیشه به یاد تو هستم ... از طرف بهترین دوست تو : " خدا "

 

* * * * * * * * * *

در پناه خدا

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدریکشنبه 30 مهر1385 ساعت5:51
بدون شرح... 
 

 

" هوالمحبوب "

 

 

از خدا خواستم کمکم کنه ... بهش گفتم که فقط اونو دارم ...

گفتم که هرچی دارمو و ندارم لطف و رحمت اونه ...

گفتم که همیشه راضیم به رضای تو ... گفتم که خودمو سپردم به تو ...

ولی بازم می خواد ببینه پای حرفم وایسادم یا نه؟!...

می خواد ببینه هنوز عبدش هستم یا نه ...

باشه قبول هرچی تو بگی ... بازم راضیم به رضای تو ... بازم هرچی تو بگی ...

میگن عاشق هرچی معشوقش بگه گوش میده ...

باشه ...

اگه ادعای عاشقیتو کردم ... پس ادعامو ثابت می کنم ... پس تا آخرش هستم ... هرچی تو بگی ...

ولی خودتم هوامو داشته باش ... می خوام فقط خودم باشم و خودت ... فقط ... تو اینجوری بیشتر دوست داری!!! ...

باشه ...

 بازم میگم قبول ...

 

 

* * * * * * * * * *

 

پیوست۱: مدتی نیستم ... پیشاپیش عذر منو بپذیرین ...

 

پیوست۲:

 نیمه ی رمضان ... ولادت با سعادت کریم اهل بیت - امام حسن مجتبی (ع) - رو تبریک میگم ...

میگن تو این روزا برای مادر سادات هدیه ای بفرسین تا خودشون با دستای مهربون و پربرکتشون عیدیتون رو بدن ...

 

 

پیوست۳:

 ۱۸ مهر ۱۳۸۴ ... کلبه ی خانوم کوچولو ...

کلبه جونم تولدت مبارک  ... دیگه تو هم یک ساله شدی  ... دلم می خواست برات یه جشن با شکوه بگیرم  ... دلم می خواست خاطره ی اون روزا رو با هم مرور کنیم  ... خاطره ی حرفایی که زدیم  ... دوستای گلی که پیدا کردیم  ...

ولی ... نشد  ...

با این حال ...

تولدت مبارک

 

پیوست۴:

 شبهای مبارک و باشکوهی رو در پیش داریم ... شبهای پربرکت و ملکوتی قدر ...

 

 

خدا رو شکر که این توفیق رو داد که ماه رمضانی دیگه و شبهای قدر دیگه ای رو درک کنیم  ... یادمون نره که قراره سرنوشت زنگیمون رو معلوم کنیم ...

قدر این شبها رو بدونیم ...

و یادمون باشه که همدیگه رو از دعای خیر فراموش نکنیم  ...

بی نهایت ازتون التماس دعا دارم  ... ازتون می خوام که با دلای پاکتون برای این سادات رو سیاه هم دعا کنین  ...

 

پیوست۵: به امید دیدار  ...

 

* * * * * * * * * *

در پناه خدا و التماس دعا

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدریکشنبه 16 مهر1385 ساعت3:2
حرفهای نگفتنی... 
 

 

" هوالمحبوب "

 

حرف هایی هست برای نگفتن

و ارزش عمیق هرکسی

به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...

و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن

و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی

که باید قلم را بکنم و دفتر را پاره کنم

و جلدش را به صاحبش پس دهم

و خود به کلبه ی بی در و پنجره ای بخزم

و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت ...

...

" دکتر شریعتی "

* * * * * * * * * *

پیوست۱: یه زمانی به جایی می رسی که هرچی فکر می کنی نمی فهمی داره دور رو برت چه اتفاقی میافته ... نمی دونی باید چه تصمیمی بگیری! ... این جور وقتا چی کار می کنی؟!

پیوست۲: یه وقتا دلم می خواد قبل از اینکه اتفاقی بیافته بفهمم ... از اینکه تو بلاتکلیفی هستم دیوونه میشم  ... آخه من چیکار کنم؟!

* * * * * * * * * *

التماس دعا


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرسه شنبه 24 مرداد1385 ساعت11:11
درس نهم: استجابت دعا... 
 

 

" هوالمحبوب "

 

فاطمه الزهرا (س)

* * * * * * * * * *

۲۰ جمادی الثانی سالروز میلاد با سعادت دخت نبی اکرم (ص) ، همسر امیر مومنان ، حضرت فاطمه زهرا (س) را تبریک عرض می کنم.

" روز مادر" رو به تمام مامان های خوب و مهربون و دوست داشتنی از جمله مامان خودم تبریک میگم... و امیدوارم که همواره سالم و سلامت باشن.

 * * * * * * * * * * 

 * * * * * * * * * *

... و از گنجینه های رحمت او چیزهایی را درخواست کن که جز او کسی نمی تواند عطا کند ، مانند عمر بیشتر ، تندرستی بدن ، و گشایش در روزی.

... سپس ، خداوند کلیدهای گنجینه های خود را در دست تو قرار داده که به تو اجازه ی دعا کردن داد ، پس هرگاه اراده کردی می توانی با دعا ، درهای نعمت خدا را بگشایی ، تا باران رحمت الهی بر تو ببارد.

... هرگز از تاخیر دعا نا امید مباش ، زیرا بخشش الهی به اندازه ی نیت است.

گاه ، در اجابت دعا تاخیر می شود تا پاداش درخواست کننده بیشتر و جزای آرزومند کامل تر شود.

گاهی درخواست می کنی ، اما پاسخ داده نمی شود ، زیرا بهتر از آنچه خواستی به زودی و یا در وقت مشخص به تو خواهد بخشید ، یا به جهت اعطا بهتر از آنچه خواستی دعا به اجابت نمی رسد .

زیرا چه بسا خواسته هایی داری که اگر داده شود مایه ی هلاکت دین تو خواهد بود ، پس خواسته های تو به گونه ای باشد که جمال و زیبایی تو را تامین ، و رنج و سختی را از تو دور کند.

پس ، نه مال دنیا برای تو پایدار ... و نه تو برای مال دنیا باقی خواهی ماند.

 " قسمت هایی از توصیه های امیر المومنین به امام حسن (ع) - نامه ۳۱ نهج البلاغه "

 

 

* * * * * * * * * *

پیوست ۱: نایب الزیاره همگی بودم ... انشالله که قسمت همه ی شما عزیزان هم بشه ...

پیوست ۲: دوشنبه یه امتحان مهم دارم ... برام دعا کنین که به خوبی پشت سر بذارم ...

پیوست ۳: تا جایی که برسم به همه ی شما عزیزان سر می زنم ... مثل اینکه خیلی از دوستان آپ کردن و حسابی عقب موندم ...

* * * * * * * * * *

در پناه خدا

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرجمعه 23 تیر1385 ساعت18:44
فریادهای خاموشی... 
 

 

"هوالمحبوب"

 

 

دریا... ـ صبور و سنگین ـ

                                می خواند و می نوشت:

... من خواب نیستم!

خاموش اگر نشستم،

                                مرداب نیستم!

روزی که بر خروشم و زنجیر بگسلم!

روشن شود که آتشم و آب نیستم!

 

* * * * * * * * * *

گم شدم ... میرم تا شاید خودمو پیدا کنم ...

* * * * * * * * * *

درپناه خدا

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرسه شنبه 23 خرداد1385 ساعت14:45
درس دوم:ما به تو محتاجیم... 

 

 

"هوالمحبوب"

 

 

تو این دنیای بزرگ،که هر آدمی فقط به فکر خودشه ...

تو این دنیای پرهیاهو که کمتر کسی نگاهش نگران دیگریه ...

اینجا که محبت فقط میون قصه های قدیمی پیدا میشه ...

ما به کمک تو و دستای مهربون تو محتاجیم.

تو این شهر شلوغ،آدما راه خونه ی عاطفه رو گم کردن ...

اینجا کسی عطر گل یاس رو یادش نمیاد ...

همه با سنگ غرورشون زدن دل صداقت رو شکستن ...

اینجا آدما،وقتی نم نم بارون عشق می باره،چترهای فاصله رو باز می کنن ...

روی این کره ی خاکی کمتر بچه ای خندیدن رو بلده ...

کمتر مسافری چمدوناشو پر از قاصدک و خاطره می کنه ...

دیگه هیچ کس حاضر نیست به التماس چشمای سبز یه نهال تشنه اهمیت بده ...

اینجا کسی دیگه بهار رو باور نمی کنه ...

توی این کویر بی مهری و بی ایمانی ...

ما سخت به نگاه اطمینان بخش تو محتاجیم.

نذار تو شبای بی ستاره ی ناامیدی و نامهربونی دستای کوچیکمون یخ بزنه ...

بذار شعله ی گرم محبتت تا همیشه توی دلمون روشن بمونه.

کمکمون کن ...

سکوت رو بشکنیم ... پا بذاریم روی تمام این غرورای دروغی ... بریم بالا ... بالای بالا ... از اونجا حضور ازلی و ابدی تو رو فریاد کنیم ... تا همه بدونن که این دنیای سرد و سنگی فقط به امید تو سبز و مهربون میشه ...

کمکمون کن ...

تا به آدمای بی ظرفیت که دیگه حتی وجود خودشون رو هم نمی تونن تحمل کنن ... یاد بدیم که دنیا اونقدر بزرگ نیست که حتی یه ذره مهربونی هم توش گم بشه ...

کمکمون کن ... 

تا بتونیم خودمونو پیدا کنیم ... تا یادمون بیاد که آدمیم و برای چی پا توی این دنیا گذاشتیم ...

کمکمون کن ...

که راه سبز دعا رو گم نکنیم ...

مبادا یه وقت دستامون از دستای تو جدا بشه ...

مبادا یه وقت دلامونو به پاییز بسپاریم ...

کمکمون کن ...

آخه ما به کمک تو محتاجیم.

 

 

* * * * * * * * * *

۱۲ اریبهشت ، "روز معلم" رو به همه ی معلم ها و اساتید عزیز از جمله مامان گل و مهربون و نازنین خودم تبریک میگم.

امیدوارم که سایه دو معلم همیشگی زندگیم "مامان خوبم و بابای بزرگوارم" به لطف خدا و همیشه به سرم باشه.

* * * * * * * * * *

"در پناه حق"

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرپنجشنبه 7 اردیبهشت1385 ساعت23:41
واقعاً چی می شد اگه........ 
 

 

"هوالمحبوب"

 

 

چی می شد اگه خدا امروز خدا وقت نداشت به ما برکت بده ، چون دیروز ما وقت نکردیم از اون تشکر کنیم ...

چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما رو هدایت نمی کرد ، چون امروز اطاعتش نکردیم ...

چی می شد اگه امروز خدا همراه ما نبود ، چون امروز قادر به درکش نبودیم ...

چی می شد دیگه هرگز شکوفا شدن گلی رو نمی دیدیم ، چون وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم ...

چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش رو از ما دریغ می کرد ، چون ما محبتمون رو از دیگران دریغ کردیم ...

چی می شد اگه خدا فردا کتاب مقدسش رو از ما می گرفت ، چون امروز فرصت نکردیم اون رو بخونیم ...

چی می شد اگه خدا در خونش رو می بست ، چون ما در قلبهای خودمون رو بستیم ...

چی می شد اگه خدا امروز به حرفهامون گوش نمی داد ، چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم ...

چی می شد اگه خدا خواسته هامون رو بی پاسخ می گذاشت ، چون فراموشش کردیم ...

و چی می شد اگه ......

و چی می شه اگه ما از این مطالب به سادگی بگذریم؟!

 

* * * * * * * * * *

۱۷ ربیع الاول ، خجسته میلاد پیامبر رحمت ، حضرت محمد (ص)  و امام جعفر صادق (ع) را تبریک می گویم.

* * * * * * * * * *

محل تشکیل کلاس

 

پیوست۱: تا حالا تو کلبه م پیوست نداشتم ... که حالا پیوست دار هم شدم ...

پیوست۲: اگه یادتون باشه تو پست قبلی قرار شد ه که:

"در مجالی که برایم باقی است ... باز همراه شما مدرسه ای می سازیم"

تو این مدرسه ی ما چند نفری ثبت نام کردن ... از جمله: آقا سهیل و جقله خانوم(بهار کوچولو) ،حافظ بزرگوار، بزرگ عزیز، و امین آقا(به شکوه عشق) ...

دوستانی که می خوان تو مدرسه ی ما ثبت نام کنن عجله کنن که کلاس پر نشه ...

پیوست۳: مدرسه ی ما فقط یه روز در هفته کلاس تشکیل میده و یه هفته برای مرور درس فرصت میده ... امتحان و این حرفها هم تو کارش نیست ... برای اطلاعات بیشتر به پست قبلی رجوع کنین ...

پیوست ۴: همراهی شما عزیزان (مثل همیشه) باعث میشه که مدرسه ای که تو کلبه ی خانوم کوچولو ساختیم روزبه روز پربارتر بشه ...

به امید اون روز ...

پیوست۵: همین الان ... یعنی پنجشنبه شب متوجه شدم که داداش ممد برای یه سفرکاری تا اواسط تابستون یا اواخرش ما رو تنها میذارن ... از همین جا میگم که هم من وهم دوستای بلاگفایی دلمون براتون تنگ میشه وامیدواریم که با موفقیت برگردین ... جای نوشته ها و خاطره ها و خود شما خالی ... خیالتون هم راحت ... هوای سلطان بانوی گل رو داریم ...

و در آخر ...

 

*** خالق عشق نگهدارشما ***

 

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرپنجشنبه 24 فروردین1385 ساعت18:21
مدرسه ی عشق! 

 

 

"هوالمحبوب"

 

 

در مجالی که برایم باقی است

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که در آن همواره اول صبح

به زبانی ساده

مهر تدریس کنند

و بگویند خدا

خالق زیبایی ...

و سراینده ی عشق ...

آفریننده ی ماست

مهربانیست که ما را به

نکویی ...

دانایی ...

زیبایی ...

و به خود می خواند

جنتی دارد نزدیک ، زیبا و بزرگ

دوزخی دارد - به گمانم -

کوچک و بعید

در پی سودا نیست

که ببخشد ما را

و بفهماندمان

ترس ما بیرون از دایره ی رحمت اوست

در مجالب که برایم باقی است

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که خرد را با عشق ...

علم را با احساس ...

و ریاضی را با شعر ...

دین را با عرفان ...

همه را با تشویق تدریس کنند

لای انگشت کسی

قلمی نگذارند

و نخوانند کسی را حیوان!

و نگویند کسی را کودن!

و معلم هر روز

روح را حاضر و غایب بکند

و به جز ایمانش

هیچ کس چیزی را حفظ نباید بکند

مغزها پر نشود چون انبار

قلب ها خالی نشود از احساس ...

درس هایی بدهند

که به جای مغز،دل ها را تسخیر کند

از کتاب تاریخ

جنگ را بردارند

در کلاس انشا

هرکسی حرف دلش را بزند

غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند

تا کسی بعد از این

باز همواره نگوید،هرگز ...

و به آسانی همرنگ جماعت نشود

زنگ نقاشی تکرار شود

رنگ را در پاییز تعلیم دهند ...

قطره را در باران ...

موج را در ساحل ...

زندگی را در رفتن و برگشتن از کوه ...

و عبادت را در خدمت خلق ...

کار را در کندو ...

و طبیعت را در جنگل سبز ...

مشق شب این باشد

که شبی چندین بار

همه تکرار کنیم

عدل ...

آزادی ...

قانون ...

شادی ...

امتحانی بشود

که بسنجد ما را

تا بفهمند چقدر

عاشق و آگه و آدم شده ایم

در مجالی که برایم باقی است

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که در آن آخر وقت

به زبانی ساده

شعر تدریس کنند

و بگوییند که تا فردا صبح

خالق عشق نگهدار شما .....

 

* * * * * * * * * *

۹ ربیع الاول ، سالروز آغاز امامت و ولایت امام عصر ، حضرت مهدی (عج) و

۱۰ ربیع الاول ، سالروز پیوند زوج بی همتای هستی ، حظرت محمد (ص) و حضرت خدیجه (س)

را تبریک می گویم.

* * * * * * * * * *

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرشنبه 19 فروردین1385 ساعت2:41