تبليغاتX
ღ کلبه ی خانوم کوچولو ღ
شب یلدا با حافظ ... 
 

دردم از یارست و درمان نیز هم    
دل فدای او شد و جان نیز هم

این که می گویند آن خوشتر ز حسن   
یار ما این دارد و آن نیز هم

یاد باد آن کو به قصد خون ما  
عهد بشکست و پیمان نیز هم

دوستان در پرده می گویم سخن  
گفته خواهد شد به دستان نیز هم

چون سر آمد دولت شبهای وصل 
بگذرد ایام هجران نیز هم

هر دو عالم یک فروغ روی اوست  
گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

اعتمادی نیست بر کار جهان   
بلکه بر گردون گردان نیز هم

عاشق از قاضی نترسد می بیار  
بلکه از یرغوی دیوان نیز هم

محتسب داند که حافظ عاشق است 
وآصف ملک سلیمان نیز هم

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرجمعه 1 دی1385 ساعت22:18
درس پنجم:دلم برای زندگی تنگ شده ... 
 

 

 

"هوالمحبوب"

 

 

من دیدم عابری دعا می خرید!...

و ثروت می فروخت!...

من دیدم قلبی ، عشق گدایی می کرد!...

شاید گلی پژمرده باشد ...

شاید ...

لذتی بود در تبسم ...

لذتی بود در استشمام بهار ...

لذتی بود در لمس گلبرگ بنفشه ...

لذتی بود در نگاهی ... ژرف ... ژرف تر از ایمان ... به آسمان ...

لذتی بود در درک سیاهی شب ...

لذتی بود در هم صحبتی شقایق ...

لذتی هست ...

آری ... لذتی ...

عابران خیابان متروکه ی دل را صدا کنید ... آرام ...

بگویید دلم تنگ شده ...

بگویید ...

دلم برای یک لبخند ... برای یک صدا ... تنگ شده ...

بگویید ...

دلم برای ناله ی ساز ... عشوه رز ... لبخند بهار نارنج ...

برای استواری سپیدار ... برای آواز رود ...

دلم برای زندگی تنگ شده ...

بگویید ... بگویید ...

آرزوی عابران خیابان ، تن تقدیر را می لرزاند ...

بگوییدشان ...

کسی در شب صدایشان می کرد ...

بگویید ...

 

 

* * * * * * * * * *

 

پیوست۱:

۳۰ اردیبهشت ، تولد داداش ممد عزیز رو به ایشون - که البته مدتیه که در جمع ما نیست - تبریک میگم

...تولدت مبارک...

* * * * * * * * * *

پیوست۲:

یه تشکر جانانه هم از خانوم گل مهربونم - سلطان بانوی عزیزم - دارم به خاطر لطفی که به من داشت ...  با وجود کارای زیادش منو از یاد نبرد ... مدتی بود که توی قسمت لینکام آشفتگی بود و تو قسمت کادر اصلی مشکل داشتم که سلطان بانوی عزیز با ذوق و سلیقه اونو برام رفع کرد ... خانومی بی نهایت ممنون...

 

* * * * * * * * * *

"در پناه خدا،شاد باشین وامیدوار"

 

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرپنجشنبه 28 اردیبهشت1385 ساعت15:21
درس چهارم:بیدار بمان که حق ناحق نشود! 

 

 

 

"هوالمحبوب"

 

 

گفتمش : راز جهان؟!...

گفت : به دانایی نیست!...

گفتمش : دیدن جان؟!...

گفت : به بینایی نیست!...

گفتمش : دیوانه و شیدا شدم ، مقصد چیست؟!...

گفت : بیداری دل...

گفتمش : آن دل که رها گشت کجا خواهد رفت؟!...

گفت : جایی نرود ، قبله که هر جایی نیست!...

گفتمش : این همه گویند و سرآیند از عشق؟!...

گفت : غیر از این راهی نیست!...

 

گفتمش : پیر تو - مولای تو - کیست؟!...

گفت : در دشت جنون پیری و مولایی نیست!...

گفت : غیر از این راهی نیست!...

گفت : در دفتر ما صبحی و فردایی نیست!...

 

گفتمش : از نور خدا - جلوه ی حق - صحبت کن!...

گفت : جز آیینه ی چشم تو دریایی نیست!...

گفتمش : آرامش خود را چه زمان خواهم یافت؟!...

گفت : آن دم که بدانی که دگر روزی و فردایی نیست!...

 

با خرابات نشینی چه کنم؟!...

با گدا نشسته ، با شاه نشینی چه کنم؟!...

گفت : از عشق گدایی است اگر شاه شدیم!...

چون شمع خرابات شدیم ، ماه شدیم!...

ای عشق من...ای عشق من...

 

گفتم : تو بگو که من چه باید بکنم؟!...

آن چیست؟!، بگو که من نباید بکنم!...

گفتم : بنویس که ساکتی دیر شده!...

گفت : دیر نگو ، بگو زمان پیر شده!...

گفتم : تو بگو که شعر من کافی نیست!...

از حق تو بگو که قصد حرافی نیست...

گفتم : چه کنم که باعث قهر حق نشود؟!...

گفت : بیدار بمان که حق ناحق نشود...

گفت : بیدار بمان که حق ناحق نشود...

 

 

* * * * * * * * * *

"در پناه حق"

* * * * * * * * * *

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرجمعه 22 اردیبهشت1385 ساعت0:48
درس سوم:دست ها! 

 

 

 

 

"هوالمحبوب"

 

 

 

 

از دل و ديده گرامي تر آيا هست؟

ز دل و ديده  گرامي  تر دست

زين همه گوهر پيدا  و نهان در تن و جان

بي  گمان  دست  گرانقدرتر است

هر چه حاصل كني از دنيا دستاورد است

هر چه اسباب  جهان باشد در  روي زمين

دست دارد همه را زير نگين

 سلطنت را كه شنيدست چنين 

شرف دست همين  بس كه نوشتن با اوست

خوشترين نامه دلبستگي  من با اوست 

در فروبسته ترين دشواري

در گرانبارترين نوميدي

بارها بر سر خود بانگ زدم

هيچت ار نيست مخور خون جگر

دست كه هست

بيستون را ياد آر

دستهايت را بسپار به كار

كوه را چون پر كاه از سر راهت بردار

وه چه نيروي شگفت انگيزيست

دستهايي  كه به هم پيوسته است

به يقين هر كه به هر جاي  در افتد از پاي

دستهايش بسته است

دست در دست كسي يعني پيوند دو جان

دست در دست كسي يعني پيمان دو عشق

دست در دست  كسي داري  اگر

داني و دست چه سخنها كه بيان مي كند از  دوست به دوست 

لحظه اي چند كه از دست طبيب  گرمي  مهر به پيشاني بيمار رسد

نوشداروي شفا بخش تر از دارو  اوست

چون به رقص آيي و سرمست برافشاني  دست

پرچم شادي و شوق است كه افراشته اي

لشكر غم خورد از پرچم دست تو شكست 

دست گنجينه مهر و هنر است

خواه بر پرده ساز

خواه بر گردن يار

خواه  بر چهره نقش

خواه بر دنده  چرخ

خواه بر دسته  داس

خواه بر ياري  نا بينايي

خواه در ساختن فردايي 

آنچه آتش بر دلم مي زند اينك هر دم

سرنوشت بشر است

داده با تلخي غمهاي دگر دست به هم

بار اين  درد و دريغ است كه ما

تيرهامان به هدف نيك رسيده است

ولي دستهامان نرسيده است به هم 

 

" فريدون مشيري"

 

 

 

* * * * * * * * * *

۸ ربیع الثانی ولادت با سعادت امام حسن عسگری (ع) و

۱۰ ربیع سالرزو وفات حضرت معصومه (س) را

تبریک و تسلیت می گویم.

* * * * * * * *

"التماس دعا" 

 

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرپنجشنبه 14 اردیبهشت1385 ساعت16:44