تبليغاتX
ღ کلبه ی خانوم کوچولو ღ
نوروز 87 ...  
 

 

 " هوالمحبوب "

 

سفره هفت سین امسال ...

 

سالی دیگه و بهار دیگه ای از عمرمون هم شروع شد ...
امسال بهار در بهار ...
بهار زیبای خدا و نو شدن طبیعت همراه شده با بهاری دیگر و ربیع خدا ...
ربیع ، بهاری که با عطر محمد ( ص ) شروع میشه و برکت میده به این روزهای قشنگ ...
امسال بهار برام عطر و بوی دیگه ای داره ، یه نفس عمیق که بکشی عطر گل محمدی رو حس می کنی ...
امسال خدا بهترین عیدی رو به اهل زمین تقدیم کرد ...
دوست دارم از این بهار سطرها بنویسم و جمله ها و کلمه ها و واژه ها رو دنبال هم بکشم ، اما حیف که زبونم قاصره ...
خوش به سعادت اونهایی که تو این روزهای مبارک و بهاری در کنار آقا امیرالمومنین ، در کنار سیدالشهدا و در کنار سقای کربلا هستن ...
خوش به سعادت اونهایی که در کنار خاتم رسل هستن ...
حرفهام ، حرفهایی دیگه ای از رنگ و بویی دیگه بود و کمی تلخ ولی وقتی شروع به نوشتن کردم حرفهام هم رنگ بهار گرفت  ...


 

* * * * * * * * * *

   یا مُقَلِبَ  القلوبِ وَ الاَبصار 

  یا مُدَبرَ الَیلِ و النَهار  

    یا مُحَولَ الحَول و الاَحوال  

  حَول حالَنا الی اَحسَن الحال

* * * * * * * * * *

  نوروز 1387 بر شما مباک  

گل های نوروزی تقدیم به شما ...

  سال نو مبارک  

 

سفره 7 سین امسال ...

این سفره ی هفت سین  و  گلهای بهاری تقدیم به دل بهاری همتون  ...
لحظه ی سال تحویل ما رو از دعا خیر محرووم نکنین    ...
دلتون همیشه شاد و لبتون همیشه خندوون   ...
لحظه لحظه هاتون بهاری   ...

 

* * * * * * * * * *

 خالق عشق نگهدار شما

* * * * * * * * * *

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرپنجشنبه 1 فروردین1387 ساعت9:18
روز عشق ... 
 

" هوالمحبوب "

 

می‌دانم دل نبستن به جشن‌های این و آن در این روزگار غمگین و پر از گرفتاری سخت است ...!
می‌دانم که هر بهانه‌ای برای شاد بودن در این روزگار غنیمت است!

با این همه فقط یک نکته کوچک:
شما که می خواهید شاد باشید..
شما که می‌خواهید به عشقتان هدیه بدهید..
اگر تنها کمی در میان این هیاهو نیمه علاقه‌ای هم به این کهن سرا دارید..
برایتان فرقی می‌کند که هدیه‌ی تان را به جای 14 فوریه (25 بهمن ماه)، 29 بهمن ماه بدهید؟

بهترنیست به جای اینکه از ماه‌های دیگران استفاده کنیم ، از ماه خودمان استفاده کنیم؟
آیا بهتر نیست به جای اینکه زادمرگ یک کشیش مسیحی را جشن بگیریم، یک جشن کهن خودمان را زنده کنیم؟
آیا بهتر نیست یک جشن چند هزارساله‌ی ایرانی را به جای یک جشن چندصدساله اروپایی جشن بگیریم؟
آیا بهتر نیست به جای ولنتاین غربی ، که هیچگونه به زبان فارسی نمی‌آید، اسفندگان (سپندارمزگان) را جایگزین کنیم؟

نگویید که هم این خوب است هم آن، خواهش می کنم نگویید!!!

در این هجوم تبلیغاتی وسیع که در حال غرق شدن هستیم اگر کمی شل بدهیم تا صد سال دیگر هیچ چیز از ما باقی نمی ماند...
آنقدر حجم تبلیغاتی غرب بالا است که کافی است کوچکترین چیزی از آنان را وارد کنیم تا دیگر هیچ جایی برای رسوم خودمان نماند.
می دانم بسیار چیزهای مهم‌تر وجود دارد. اما، بیایید تا این جشن به مغز استخوانمان رسوخ نکرده، جشن اسفندگان (سپندارمزگان) را جایگزینش کنیم.

کمی فکر کنید :
آیا جشن یلدا بد است ؟!
نوروز و چهارشنبه سوری بد است ؟!
پس چرا  اسفندگان (سپندارمزگان) چند هزار ساله که آغازش پشت زمانها گم شده است بد باشد... ؟!!
 
ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم!
اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.
سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!

جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند ، اما همراه و همزمان با بيگانگان Thanks Giving یا روز شكرگزاري برپا مي كنند!
همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مزگان" به گوششان نخورده است.
 
چند ساليست حوالي 25 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه :
"در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند. كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشيشي به نام والنتيوس( والنتاين ) ، مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد. كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق ...! "
 
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان ، روزي موسوم به " روز عشق " بوده است!

جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن ، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز اسفندگان (سپندارمزگان) نام داشته است.

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده ، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
 
"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران ، بي اينكه ريشه در خاك  ، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد ، اگر هم به جايي برسيم ، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند...!

* * * * * * * * * *

با تشکر از HydroForum Group

* * * * * * * * * *

 در پناه حق

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرسه شنبه 23 بهمن1386 ساعت23:27
سفرنامه ( قسمت ششتم ) ... 

 


 " هوالمحبوب "


یا کاشِفَ الکَرب عَن وجهِ الحُسَین ، إکشِف کَربی بِحَقِ أخیکَ الحُسَین

السلام عَلَیکَ یا ابا عَبدالله
و عَلی الارواح ِ الَّتی حلَّت بِفنائِک

اَلسَلامُ عَلی الحُسَین
وَ عَلی عَلِّی بنِ الُحُسَین
وَ عَلی اَولادِ الحُسَین
وَ عَلی اَصحابِ
الحُسََین

فرا رسیدن ایام حزن و اندوه اهل بیت (ع ) و شیعیان حسینی ، تاسوعا و عاشورای حسینی را تسلیت عرض می کنم .

 

* * * * * * * * * *

تو این روزها که عجیب دلم هوایی کربلاست و با دیدن پخش زنده ها دیگه طاقتم و طاق میشه و از خود بی خود میشم ، با مرور خاطرات سفر پارسال عطش دیدارم بیشتر میشه ...

خیلی تو این یک سال با خودم کلنجار رفتم واسه نوشتن سفرنامه ی کربلا ولی نشد ...
نوشتن خاطرات از زبون پسرشجاع برام یه استارت شد و قرار گرفتن تو این روزها یه نیرو بهم داد ...
شروع کردم به نوشتن تا چه پیش اید ...

ادامه ی سفرنامه رو با هم مرور می کنیم به امید آنکه این سفر قسمت همه ی ارزومندان بشه و ما هم در کنار اونها باز طلبیده بشیم ...

* * * * * * * * * *

سلام ...
الآن ساعت یه ربع به 9 شب به وقت ایران  و 9:15 به وقت عراق هست ...
ما در کربلا هستیم ، در هتل ( اسمش رو یاد نگرفتم ) طبقه ی 4 اتاق 403 ، هرچقدر که تو نجف هتلمون شاهانه و عالی بود ، اینجا حسابی سرد و تاریک و کثیف هست ( سرمای اون موقع مثل سرمای این روزها بود که حسابی تا مغز استخوون آدم می لرزید و ما شبها فقط وسیله ی گرمایشی اونم به مدت 4-5 ساعت داشتیم و بقیه روز بدون هیچ وسیله ای بودیم ؛ چون گرمای اونجا از طریق انرژی برق تامین میشد و مثل ایران اینهمه نعمت نبود بالاجبار شبها موقع خواب موتورهای برق رو روشن میکردن تا گرم باشه ولی همون صدای موتور برق خواب رو از آدم می گرفت ) ولی بازم شکر همین که اینجا هستیم ...

امروز صبح فکر کنم ساعت 8 بود که برای آخرین بار رفتم حرم امیرالمومنین (ع ) ...
البته دیشب هم رفته بودم و کلی تو سکوت و آرامش شب کیف کردم ... حرم خلوت خلوت بود ، شاید از یه امامزاده هم خلوت تر ... شب حرم خیلی قشنگ و دلنشینه ولی همش غربته ...

امروز خیلی حالم بد شد ، روز آخر بود ، وقتی رفتیم حرم شاید 20 نفر هم تو حرم نبودن ، قشنگ ضریح رو بغل کردم و بوسیدم ، با آقام حرف زدم ، گریه کردم ، چه لذتی داشت ، مثل این می مونه که پدرت رو تو آغوشت بگیری و ببوسیش و تو آغوش مهربونش آرووم بگیری ...
بعد از خوندن دعاها و اعمال رفتیم برای نماز ظهر و عصر که تو صحن برگزار میشد ..

گریه امونم رو بریده بود ، چه حال قشنگی داشتم ، الان که یادش می افتم دوباره منقلب میشم ، آخرین وداع با اولین مظلوم عالم ، با پدر بزرگوار یه امت ...

با کلی دلتنگی از حرم اومدیم بیرون ...
بعد از ناهار حدود ساعت 2 راهی کربلا شدیم ...
تو مسیر بیشتر خواب بودم ... حالم خوش نبود ، می دونستم که باید الان شوق کربلا رو داشته باشم ولی دلتنگی نجف و یاد آوری اون لحظه های خوش حالم رو دگرگون میکرد ، می خواستم تو بیداری نباشم که حالم از اینکه هست بدتر بشه ...
هر لحظه که به کربلا نزدیکتر میشدیم ، حالم سنگین تر میشد ...
تا اینکه ساعت نزدیک 4 رسیدیم به کربلا ...
از اتوبوس پیاده شدیم و یه تیکه رو باید پیاده تا هتل می رفتیم ...
تو حال و هوای خودم بودم و سرم رو انداخته بودم پایین و می رفتم ، فضای سنگینی رو حس میکردم ، انگار اینجا برای من نیست ، غربت عجیبی همه جا پراکنده بود ...
تو حال خودم بودن که صدای گریه اهل کاروان اومد و با صدای بلند گفتن : حرم اقا ابالفضل ...

بی اختیار سرم رو بالا اوردم ، که یهو گنبد پاک و ملکوتی و غریب اقا ابالفضل جلوم ظاهر شد ...
اشکهام دیگه امون ندادن و سرازیر شدن ... سر جام خشک شدم ، باور نکردنی بود ... خستگی و خواب الودگی و دلتنگی هام از یادم رفته بودن ... چقدر غریب بود ، چقدر غریب ...
سرم رو خیلی عقب برده بودم ، آخه گنبد آقا خیلی بلنده و از همه ی گنبدها بلند تره و این نمادیه برای اینکه معلوم شه آقا ابالفضل چقدر رشید بودن ...

با گریه ، گنبد و بارگاه رو دنبال میکردم ، فاصله ی هتل تا حرم آقا ابالفضل 100-200 متر بود ...
بعد از مستقر شدن تو هتل ، کارهامون رو کردیم که بریم واسه زیارت ...

( اگه مفاتیح رو دیده باشین ، برای رفتن به حرم امام ها توصیه شده که غسل کنید و لباس پاکیزه بپوشید و خودتون رو معطر کنین ولی در مورد زیارت آقا امام حسین توصیه شده که با حالت ژولیده و بدون عطر و بو به زیارت برین )

راهی شدیم برای زیارت آقا ابالفضل ...
ورود به اون فضا برام سخت بود ، بعد از گذشتن از ایست های بازرسی وارد حرم شدیم ...
وای خدای من چه عظمتی داره این صحن و سرا ... چقدر غریب و دلتنگ کننده ست ، شروع می کنم به راه رفتن تو صحن ، دور تا دور حیاط رو می چرخم و قربون قد و بالا و عظمت آقا میرم ، سوز هوا شروع شده و حسابی می لرزونتم ولی این سرما رو دوست دارم تو گرمای حرم اقا ...

به یه قسمت می رسیم ، میگن اینجا آب فرات رو میدن  ....
داشتم آدمهایی که با التماس آب می گرفتن رو میدیدم که یه خانومی اومد کنارم ، ازم خواهش کرد تو بطریش آب بگیرم و بهش بدم ، گفتم چرا خودتون نمی گیرین ؟ گفت : من یه بار گرفتم ، دوباره نمیده ، مریض داریم آخه ، شما بگیر بعد به خودتم میدم ...
رفتم جلو و آب رو گرفتم ...
اول سر و صورتم و تسبیحم رو متبرک کردم و باقیش رو دادم به اون خانوم ( یه تسبیح با خودم برده بودم ، سوغاتی مکه بود ، اونو هرجا که رفتم متبرک کردم ، حالا این تسبیح برام یاد آوره لحظه لحظه ی سفر نجف و کربلاست )

تمام صحن و اطراف گنبد و گلدسته ها با چراغهای قرمز و پارچه های مشکی پوشیده شده بود ، دیدن این صحنه ها بیشتر از هرچیز دلمو آتیش میزد ...
همه جا انگار رنگ خون بود ، همه جا سیاه بود ...
بالاخره وارد حرم میشم ...
قربونت بشم اقای من ...
چرا انقدر ضریحت کوچیکه ؟! مگه نه اینکه تو انقدر رشید بودی ؟!
نمی تونم جلوتر برم ...
حرم اقا ابالفضل اذن دخول نداره ولی یه دعا داره که اون رو خوندم ...
هرچه سریعتر می خواستم دعام تموم شه ، دیگه بریده بودم ... دعا رو می خوندم و میرفتم جلو که دیگه خودم چسبیده به ضریح دیدم ..
گریه می کردم و ضریح رو می بوسیدم ...
وای آقا جونم تو چرا انقدر تنهایی ؟! چرا هیچکس پیشت نیست ؟! باورم نمیشه حرمت انقدر خلوت باشه ...

کم کم نزدیک اذان شد و صدای اذان رو شنیدم ...
نمی دونم چرا تو اون لحظه اینجوری بودم ، بعد اینهمه انتظار حالا که به آقا رسیدم خیلی راحت ازشون جدا شدم و اومدم بیرون ...
نماز مغرب و عشا رو تو صحن خوندیم ...
بعد از نماز از آقا اجازه گرفتیم و راهی بین الحرمین و حرم سیدالشهدا شدیم ...

سوز عجیبی می اومدم ...
تا از در اومدیم بیرون حرم اقا امام حسین رو جلوی چشمام دیدم ، دوباره اشکم سرازیر شد ...

هرچی از حرم اقا ابالفضل دور می شدیم و به حرم آقا امام حسین نزدیک ، سستی عجیبی تو پاهام حس میکردم ، راه رفتن برام سخت شده بود ...
گهگاه بر میگشتم به حرم ابالفضل نگاه می کردم و دوباره رو به اینور و حرم سیدالشهدا ...
یه دل شده بودم و دو تا دلبر ...

لحظه به لحظه رخوت پاهام بیشتر میشد ...
تو همون حس و حال یاد بچه ها افتاده بودم ، اونایی که گفته بودن تو بین الحرمین یادمون باش ...

به ایست بازرسی رسیدیم ...
وقتی وارد شدیم و جلوی در ورودی حرم امام حسین (ع) قرار گرفتیم پاهام سنگ شده بودن ، نمی تونستم تکونشون بدم ، با بغض و گریه مامان رو نگاه کردم ، گفتم : پاهام سنگ شده ، نمی تونم حرکت کنم ...
مامان نگاهم کرد و گفت : منم مثل تو ...
من جلوتر بودم و مامان با 2-3 قدم فاصله عقب تر از من ، همه از کنارمون رد میشدن و ما میخکوب شده بودیم ...
مامان گفت مفاتیح رو در بیار ، اذن دخول رو بخون ، زیارت عاشورا رو بخون ...
شروع کردم به خوندن ولی انگار نه انگار ، نه راه پس داشتم نه پیش ...
پاهام سنگ بودن ...
بعد از خوندن چند تا دعا حس کردم می تونم یه تکونی بخورم و آقا اجازه ی ورود دادن ...
از در عبور کردم ، رو پله ی اول ایستادم و باز هم همون حس ...
دیگه ضجه می زدم که آقا اجازه بدن ولی انگار هنوز وقتش نبود ... دعاهام رو ادامه دادم ، پام به پله ی دوم رسید ولی هنوز 3-4 تا پله مونده بود تا برسیم به داخل صحن ...
تو اون لحظه چند تا از آقایون کاروان رو دیدم ، اونا تا پله ی آخر رفتن!!

برگشتم رو به مامان و با همون حالت گفتم : الان وقتش نیست ، باید بریم و اماده تر بیایم ...
وقتی این حرف رو زدم پاهام یارای برگشتن بود ...
با دلی پر و بغضی تو گلو برگشتیم سمت هتل ...

امشب دوباره می خوام برم ، اول میرم پیش آقا ابالفضل التماس میکنم که وساطت کنن ، شاید برادرشون امام حسین بهم اجازه ورود بدن ...


                                                                                    پس فعلاً
                                                                سه شنبه 17/بهمن/85 – کربلا – هتل
                                                                    ساعت 9:15 شب به وقت ایران

 

* * * * * * * * * *

 * سفرنامه در کلبه ی خانوم کوچولو :

سفرنامه ( قسمت اول ) ...

سفرنامه ( قسمت دوم ) ...

سفرنامه ( قسمت سوم ) ...

سفرنامه ( قسمت چهارم ) ...

سفرنامه ( قسمت پنجم ) ...

 

* * * * * * * * * *

 التماس دعا

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرپنجشنبه 27 دی1386 ساعت13:49
غدیر ... 
 


" هوالمحبوب "

 

صبح سعادت دمید 
        عید ولایت رسید
           فیض ازل یار شد
                  نوبت دولت رسید

 

 " مَن کُنت مَولاه فَهذا عَلی مَولاه "


در ازل مهر علی را به من آموخته اند
تا ابد نیز دلم دست به دامان علی است

 غدیر خم ؛ شهد شیرین ولایت بر دوستداران امیر المومنین و رسول اکرم (ص) ، گوارا باد .

http://ladywinter.blogfa.com/

 

 


بدان که روزی دو قسم است :
یکی آنکه تو آن را می جویی ، و دیگر آنکه او تو را می جوید ، و اگر تو به سوی آن نروی  خود به سوی تو خواهد آمد .
همانا سهم تو از دنیا آن اندازه خواهد بود که با آن سرای آخرت را اصلاح کنی ؛ اگر بر چیزی که از دست دادی ناراحت می شوی ، پس برای هرچیزی که به دست تو نرسیده نیز نگران باش.
با آنچه دیده یا ندیده ای ، برای آنچه که هنوز نیامده ، استدلال کن ، زیرا تحولات و امور زندگی همانند یکدیگرند ؛ از کسانی مباش که اندرز سودشان ندهد ، مگر با آزردن فراوان ! زیرا عاقل با اندرز و آداب پند گیرد ، و حیوانات با زدن !
دوست آن است که در نهان آیین دوستی را رعایت کن ،چه بسا دور که از نزدیک نزدیک تر است ، و چه بسا نزدیک که از دور دورتر است !

                   
                                                                   
     فرازی از نهج البلاغه


 

 

* * * * * * * * * *  

 


همیشه و هر سال با نزدیک شدن به عید غدیر حس و حال خاصی بهم دست میده ، حالی که تو هیچ عیدی اونو نتونستم تجربه ش کنم...
همه ، جور دیگه ای بهم نگاه می کنن ، حس غرور دارم ، دوست دارم با افتخار همه جا داد بزنم که من از نسل علی هستم ...  منم ، فرزند علی (ع) و فاطمه (ع) ... من فرزند پاکترین و بهترین و مقدس ترین آفریده های خدا هستم ...

بیشتر از هر وقت دیگه ای به سیادتم می نازم و خدا رو شکر میکنم که تو خانواده ای متولد شدم که نام مقدس و پاک سادات رو همراه داره ...
شاید هیچکس نتونه حسم رو بفهمه ...
همیشه به خودم می بالم ولی از طرفی یه ترس هیچ وقت منو رها نمی کنه ، که نکنه کاری کنم که اجدادم از من آزرده بشن ، نکنه کاری کنم که دل مادرم فاطمه زهرا به درد بیاد و هزار تا ترس ریز و درشت دیگه ..
ولی در کنار این ترس یه اطمینان قلبی هم دارم ، که مادرم ، فاطمه ی زهرا ؛ جد بزرگوارم آقا امام جواد ، امام جود و کرم ؛  پدربزرگم آقا علی بن موسی الرضا ( که بدجوری دلتنگشونم ) ، همیشه ی همیشه همیــــــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــــــه هوامو دارن و تنهام نمی ذارن ..
اگه کسی دلمو برنجونه حواله ش می کنم به اونا ، اگه کسی همدلم باشه و دلم رو شاد کنه ، اجرشو از اونا میگیرم ...
اگه دل کسی رو برنجونم ، گوشمالیم میدن و اگه کاری کنم که باعث رضایتشون باشه ، حسابی تحویلم میگیرن ...

تمام موفقیت های زندگیم و زیباترین لحظه هایی رو که داشتم مدیون حضور سبز اجدادم بوده و بس ...

و حالا " غدیر " بهونه ای شد که شادی دلم و حس غرور و افتخارم رو فریاد بزنم ...
و با صدای بلند بگم :

خدا جونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم ... ازت ممنونم که انقــــــــــــــدر دوستم داشتی ...

 
ایام اگرچه از حی " قدیر " است
زیبنده ترین روز خدا عید " غدیر " است

اینم عیدی مهمونای خوونه ی سادات  ...

 

 عیدی ...

عیدی ...


یا دوست بگوییم
                  و 
                     " علی " را بشناسم ...

 

 * * * * * * * * * *

عید غدیری که گذشت ...

* * * * * * * * * *

 در پناه خالق علی 

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرشنبه 8 دی1386 ساعت0:18
شب یلدا با حافظ (2) ... 

 

 

" هوالمحبوب "

 

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد                  
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت     
عین آتش شد ازین غیرت و بر آدم زد

عقل می خواست کزآن شعله چراغ افروزد       
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز            
دست غیب آمد و بر سینه ی نامحرم زد

دیگران قرعه ی قسمت همه بر عیش زدند      
دل غمدیده ی ما بود که هم بر غم زد

جان عُلوی هوس چاه زنخدان تو داشت          
دست در حلقه ی آن زلف خم اندر خم زد

حافظ آنروز طرب نامه ی عشق تو نوشت        
که قلم بر سر اسباب دل خرم زد


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرجمعه 30 آذر1386 ساعت23:4
قربان ... یلدا ... 

 

 

" هوالمحبوب "

 

    عید قربان ... شب یلدا ...

  

  1 )

 " عید سعید قربان "  ، عید عبودیت و بندگی ، عید غلبه بر شیطان و هوای نفس ، عید تسلیم محض خدا بودن ، عید ابراهیم (ع) و اسماعیل (ع) مبارک . 

 

 

۲ )

من اناری را می کنم دانه
و به خود می گویم :
 کاشکی این مردم
دانه های دلشان پیدا بو د  ...
 
" سهراب سپهری "


 یلدایتان مبارک و شادمانیهایتان به بلندای یلدا باد .

یلدایتان مبارک ...

  یادمان باشد که زندگی انقدر کوتاه است که لذت دقیقه ای بیشتر با هم بودن و با هم اندیشیدن را باید جشن گرفت ...

 

3 )

امروز تهران مهمون یه برف فوق العاده قشنگ و به یاد موندنی بود .    سوز برف از 2-3 شب قبل تن همه رو می لرزوند تا امروز صبح ساعت 6 صبح که به چشم بر هم زدنی همه جا یه دست سفید شد   و باد و طوفان بعدش اونو قشنگ تر کرد و یه روز عالی رو خدا تو آستانه ی یه عید بزرگ بهمون هدیه کرد     ...
دلتون بهاری   و زندگیتون به سفیدی و پاکی برف   ...


4 )

امتحانات داره شروع میشه ...
هر ترم که میگذره حجم درسها سنگین تر میشه و انرژی بیشتری از آدم میگیره   ...
برای من و همه ی دوستای دانشجو دعا کنین  ...

5 )

مطلبی رو تو " ادامه مطلب " گذاشتم اگر دوست داشتین مطالعه کنین .. 

6 )

می نویسم :
             " د       ی       د       ا       ر "

تو اگر بی من و دل تنگ منی ..
                                      یک به یک فاصله ها را بردار ...

 


* * * * * * * *

 در پناه خدا

 


ادامه مطلب
| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرجمعه 30 آذر1386 ساعت0:30
مرگ ..! 
 

 

 " هوالمحبوب "

 


ساعت 7 صبح ( صدای گوشیم )...
خاله : خانومی پاشو کاراتو بکن ما داریم میایم ...
مامان صبح زود از خوونه رفته بود...
آخه صمیمی ترین دوستش بود .. 18 سال دوستی ، یه عمـــــــــــره ...
اول به دخترش زنگ زده بود و بعد به مامان ، تو این لحظه های تنهایی فقط یه دوست که می تونه محرم و مرهم دلت باشه ...

دوباره صدای زنگ خاله ...
خاله بیا دم در ما اومدیم ..
با یه سلام و علیک گرم و صمیمی با خاله و شوهرخاله روزم رو شروع میکنم ...
شوهرخاله : بی بی (چون ساداتم منو بی بی صدا می کنه ) اگه میشه پشت من نشین نمی خوام بهت بی احترامی بشه ، باز حساب خاله فرق داره با هم کنار میاین ؛ نمی خوام حتی موقع رانندگی هم پشتم به تو که ساداتی باشه ...

دیداری تازه می کنیم با پدرجان ...


آخ که چقدر دلم براش تنگ شده ، نمای خونش عوض شده و من ندیده بودم ، تو دلم باهاش حرف می زنم ..
پدرجان چقدر تو این روزا جاتون خالیه ، نمی خواین دستمونو بگیرین ، دلم می خواد باهاتون یه دل سیر حرف بزنم ، چرا نمیاین به خوابم ؟! .. ما رو که تنها نذاشتین ؟! ...
تو همین حال و هوا فاتحه ای می خونم و میریم سراغ دو تا یار از دست رفته ...
خانوم جان و آقا جان ... سلام و فاتحه ای نثارشون می کنیم ...

.....

صدای زنگ گوشیم میاد ..
مامان : خانوم کوچولو ما جلوی غسالخونه هستیم ، شما هم زود بیاین ...
....
چشمم به چشمهای دختری میافته که دیگه تکیه گاهی نداره و حالا باید روزای بی پدری رو طی کنه ...
تا منو می بینه خودشو میندازه تو بغلم و های های گریه می کنه ...
از بابام بدی دیدی ؟! ... توام مثل من دوسش داشتی ؟! ... دیدی چه پاک رفت ؟! ...
چشمای پینه ی بسته ی زنی که دیگه بی یاور شده جلوی چشممام میاد .. منو میکشه تو آغوشش و زار می زنه و ازم می خواد عزیز رفته اش رو دعا کنم ... گل حیات زندگیم رفت ...
تو ساداتی ، تو به همین روزای عزیز جدت رو قسم بده هوای قاسمم رو داشته باشه ، اون پاک بود ، حتماً جاش خوبه مگه نـــــــــــه ؟!
...
همهمه میشه ..
جنازه رو اوردن ...
نماز میت ...
...
چشمم بهش افتاد ..
خشکم زد ...
تو همون پسر شاد و شنگون همیشه ای ؟!
کمرش خم شده ..
بابام نبود ... دوستم بود ... رفیقم بود ... همه ی زندگیم بود ...
کجا رفت اون خنده هایی که همه ی صورتت رو می گرفت ؟! ... کجا رفت اون شوخی های پدر و پسری ؟! ..
...
لا اله الا الله ...
الله اکبر ...
یا حسین ... یا حسین ... یا حسین ...
...
آخرین لحظه عطش داشت و طلب آب میکرد ... با لب تشنه و با ذکر یا حسین صداش برای همیشه قطع شد ...
...


توی خوونه ی آخرت گذاشتنش ...
یه کفن سفید ...
پارچه خانه ی خدا ...
مهر کربلا ...
تسبیح فاطمه زهرا ...
تبرکی ضریح اباالفضل ...
آب زمزم ...
توشه ی راهش شد ...
...
با صدایی گرفته و هق هق تلقین رو برای پدرش خوند ... خواست که آرووم باشه ...
آخرین حرفهاش رو زد ... قرار نبود رفیق نیمه راه باشه ...
آخرین گل رز حیاط رو تقدیمش کرد و .................
...
مشت مشت خاک ...

و ...

تمام ...

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرجمعه 23 آذر1386 ساعت14:52
یا رضا ... 
 

 

 

" صَلَی الله عَلیک یا عَلی بنِ موسَی الرِضا " 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرپنجشنبه 1 آذر1386 ساعت12:24
ماه خدا ... 

 


" هوالمحبوب "

 

اَللّهُمَ اِنی اَفتَتِحُ الثَّناءَ بِحَمدِک ...
بار خدایا ستایشم را با سپاس تو آغاز می کنم ...
بار خدایا در این لحظه های ناب ناب از تو مدد می جویم ...
بار دیگر ماه تو آمد ..
ماه ضیافت تو ...
دست خالی به میهمانی تو میاییم و امید به کرمت که دست پر بیرون شویم و وای به حالمان که از درگاه تو بی توشه باز گردیم ...
رمضانی دیگر ...
دعای افتتاح ، زیبایی سحرمان و ربنای افطار ، پایان دلدادگی هامان ...

 

 

 

بار خدایا ..
از تو می خواهم هرآنچه باشد در دلم از شک و تردید ، انکار و نومیدی ، سرمستی و تکبر و خوشگذرانی ، خودبینی و خودنمایی و شهرت طلبی ، دسته بندی و دورویی ، کفر و فسق ، نافرمانی و سربزرگی ، و هرچه تو را ناخوشایند آید بیرون کنی ...
بار خدایا ...
از تو می خواهم به جای آنها به من عطا کنی ایمان به وعده ات ، وفا به عهدت ، رضا به قضائت ، بی رغبتی به دنیا و رغبت در آنچه نزد توست ، اختیار آستانت ، و توبه ی با اخلاص ....

 

* * * * * * * * * *

تو لحظه های پاک و ملکوتی سحر و افطار التماس دعا   ...


* * * * * * * * * *

 

پیوست۱ :
یه سال دیگه هم گذشت ... مثل باد ...
خانوم کوچولو تولدت مبارک  ... 

پیوست ۲ :
رمضانی که گذشت ...

22 شهریوری که گذشت ...

پیوست ۳ :
یه بار از کنار دریا رد شدی ، ولی موجهاش یه عمره واسه بوسیدن جای پات میان و میرن ...
دوستت دارم تا ابد ...


* * * * * * * * * *

 التماس دعا
خالق عشق نگهدار شما


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرپنجشنبه 22 شهریور1386 ساعت0:22
خدا کند که بیایی ...  
 

 

" هوالمحبوب "

 

به عظمت آسمانها ...
به بیکران دریاها ...
به وسعت صحراها ...
سلام بر قلب نازنین هستی ...
هر روز و هر ساعت ..
هزار هزار .....

 

 

چه انتظار عجیبی ..!
تو بین منتطران هم عزیز من چه غریبی ..!
عجیب تر ، که چه آسان نبودنت شده عادت ..!
چه بی خیال نشستیم ، نه کوششی نه وفایی ..!
فقط نشسته ایم و گفته ایم :
خدا کند که بیایی ..!!

 

 

 

نیمه شعبان ، خجسته سالروز میلاد مرد ولایت و عدالت ، منجی عالم بشریت ، یوسف زهرا ، آقا امام زمان (عج) تبریک و تهنیت باد .

 


* * * * * * * * * *

 

پیوست 1 :
تو همین روزهای جشن و سرور و شادی ، در کنار همه ی با هم بودنمون ، تو خونه هایی غم مهمونه ... برای عزیز از دست دفته ...
شادی روح عزیز تازه گذشته ، عموی بزرگوار داداش ممد ، فاتحه و صلواتی رو نثار می کنیم .

پیوست 2 :
نیمه شعبان گذشته ...

پیوست 3 :
اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال توست : خدای مهربون ، فکرای قشنگ ، و قلب کوچیک من ... 


* * * * * * * * * *

 در پناه حق


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرچهارشنبه 7 شهریور1386 ساعت3:15
رفت ... 
 

 

" هوالمحبوب "


" انا لله و انا الیه راجعون "


" دیدی دوباره بی پدر شدم ... "

داداش ممد مهربونم ...

داداش خوب و بزرگوارم ... براتون از خدا صبر و ارامش طلب می کنم ...
واز خدا می خوام روح عموی بزرگوارتون غرق رحمت باشه ...

برای شادی روح آن عزیز از دست رفته فاتحه ای رو همراه با صلوات نثار می کنیم ...
روحش همیشه شاد و یادش گرامی و مقامش جاودان ...

 

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرسه شنبه 6 شهریور1386 ساعت3:15
علی همای رحمت ... 

 

 

" هوالمحبوب "


 

مردی رسید با شادی نور از بهشت
نوری که ، شهد و شربت و سیب و انار شد
مردی که چشمش آیینه ی کائنات بود
چشمی که هر که دید دلش بی قرار شد

 


دنیا ، خانه ای است که کسی از آن سالم نمانده ، مگر با اعمال پاکی که در آن انجام دهد ، و به چیزی که مخصوص آن عمل شود نجات پیدا نشود .
مردم به دنیا از باب " امتحان " مبتلا شده اند ، آنچه را از این دنیا ، محض دنیا برداشته اند ، از دستشان برود ؛ و در قیامت به آن بازخواست شوند . و آنچه را از دنیا ، برای آخرت گرفته اند ، بر آن وارد می شوند و در آن اقامت می کنند .
دنیا در دید خردمندان همانند سایه در حال برگشت است ، به وقتی که آن را در حال گسترش می بینی جمع می شود ، و وقتی رو به افزایش می نگری رو به کاهش می رود .

                                                                                      خطبه ی 62 نهج البلاغه

 

13 رجب ، میلاد فرخنده و مبارک مردی از جنس آسمان ، امیرمومنان ، حضرت علی (ع) را تبریک و تهنیت عرض می کنم .

 

" روز پدر " رو به همه ی پدرهای دوست داشتنی و مهربون از جمله بابایی صبور و گل خودم  تبریک میگم و براشون آرزوی سلامتی و طول عمر با عزت دارم  و جای همه ی پدرانی که در میان ما نیستند رو خالی میکنم و برای شادی روح اون عزیز صلواتی می فرستیم و فاتحه ای رو نثارشون می کنیم .

  

* * * * * * * * * *

 

پیوست ۱ :
پارسال ، همین روزها  ...

پیوست ۲ :
طلب کن ..
             به تو عطا خواهد شد ...
جستجو کن ..
                 خواهی یافت ...
در را بزن ..
             به رویت گشوده خواهد شد ...

پیوست ۳ :
با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه ...
با خبر باش که من غرق گناهم همه شب ...

 

* * * * * * * * * *

 در پناه حق

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرشنبه 6 مرداد1386 ساعت0:0
رجب ... 
 

" هوالمحبوب "

 

" اَرجوکَ لِکُل خَیر "

پیامبر اکرم فرمودند :
" خدای متعال در آسمان هفتم فرشته ای را قرار داده که « داعی » گفته می شود . ( ملک داعی در ماههای سال شبهای جمعه از غروب تا تا اذان صبح به آسمان زمین می آید و دعاها را بالا می برد. ) هنگامی که ماه رجب آمد ، این فرشته در « هر شب » این ماه تا صبح می گوید : خوشا بحال تسبیح کنندگان خدا ، خوشا بحال فرمانبرداران خدا .

خدای متعال می فرماید :
" همنشین کسی هستم که با من همنشینی کند ، فرمانبردار کسی هستم که فرمانبردارم باشد و بخشنده ی خواهان بخشایش هستم .
ماه ، ماه من ؛ بنده ، بنده ی من و رحمت ، رحمت من است .
هرکس در این ماه من را بخواند ، او را اجابت می کنم و هرکس از من بخواهد به او می دهم و هرکس از من هدایت بخواهد او را هدایت کتم .
این ماه را رشته ای بین خود و بندگانم قرار دادم که هر کس آن را بگیر به من می رسد . "

 

* * * * * * * * * *

... لیلة الرغائب ...

از پیامبر اکرم (ص) روایت شده است که فرمودند:

از اولین شب جمعه در ماه رجب غافل نشوید ... زیرا شبی است که فرشتگان آن را " لیلة الرغائب " می نامند ...

این نامگذاری از آن جهت است که هنگامی که یک سوم از شب گذشت هیچ فزشته ای در آسمانها و زمین نمی ماند مگر اینکه در کعبه و اطراف آن جمع می شوند ... آنگاه خداوند بطور غیر منتظره ای بر آنان وارد شده و می فرماید:

ای فرشتگانم! هر چه می خواهید از من در خواست کنید ...

فرشتگان عرض می کنند:

حاجت ما این است که از روزه داران رجب درگذری ...

خداوند می فرماید:

این کار را انجام دادم ...

بهتر است کسی که این حدیث را می شنود ، در این شب ، زیاد بر فرشتگان صلوات فرستاده تا تکلیفی را که آیه تحیت - سوره نسا...آیه ۸۶ - به عهده ی ما گذاشته به اندازه توانایی انجام داده باشد ...

التماس دعا

سپس رسول خدا فرمودند:

کسی که روز پنجشنبه اول رجب را روزه گرفته و سپس نماز مخصوص این شب بجا آورد ... قسم به کسی که جانم در دست اوست ، هیچ بنده یا کنیزی - از بندگان و کنیزان خدا - این نماز را بجا نمی آورد ، مگر اینکه خداوند گناهان او را می بخشد ... گرچه گناهان او مثل کف دریا و به عدد شن و به وزن کوهها و به عدد برگهای درختان باشد ... و روز قیامت هفتصد نفر از خویشان خود را که همگی سزاوار آتش باشند شفاعت می کند ...

و در شب اول قبر خداوند ثواب آن را به بهترین صورت ، با روی گشاده و خندان و زبان فصیح برای او می فرستد که می گوید:

ای محبوب من! مژده بده ... از هر سختی نجات پیدا کردی...

می پرسد : تو کیستی؟! ... رویی بهتر از روی تو ندیده و بویی به خوشبویی تو به مشامم نرسیده ...

جواب می دهد : ای محبوب من! من ثواب آن نمازی هستم که در فلان شب ، فلان منطقه ، فلان ماه و فلان سال بجا آوردی ... امشب آمده ام تا حقت را ادا کرده ، مونس تنهایی تو بوده و وحشتت را از بین ببرم ... و در عرصه ی قیامت بر سرت سایه افکنم ... و تو هرگز خیری را از جانب مولایت از دست نخواهی داد ...

 

* * * * * * * * * *


پیوست 1:
تصمیم داشتم فقط لینک مطلب پارسال رو بذارم ولی دلم نیومد  ... برای اینکه یه تجدید خاطره ای هم از پارسال این موقع بشه لینک
" لیلة الرغائب " می ذارم که هم اعمال اون شب توش هست و پیشنهاد می کنم کامنت ها رو هم بخونین ...

پیوست 2 :
بی نهایت بی نهایت و بی نهایت ازتون التماس دعا دارم  ...
خانوم کوچولو و خانوادش رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنین . ..

پیوست 3 :
برای تک تکتون بهترین آرزوها رو دارم  و تو همین روزهای عزیز براتون صبر ، سلامتی و آرامش و عاقبت به خیری رو از خدا می خوام  ...

 

* * * * * * * * * *

 التماس دعا

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرپنجشنبه 28 تیر1386 ساعت1:1
میلاد زهرا (س) ... 

 

" هوالمحبوب "

 

" شَرُّفتَ مَولدِها بِنساء الجنة "

زنان بهشتی 4 نفرند :
حضرت مریم (س) ، آسیه همسر فرعون ، ساره همسر حضرت ابراهیم ، ام کلثوم خواهر موسی ، و به قولی مادر حضرت موسی (ع) ...
اما حضرت زهرا (س)
                             سیدة النساء العالمین ...
                                                       عالم به غیب ...
                                                                       عالم متعلم ...
                             ام ابیها ...
                                      صاحب وحی ...
                                                       دارای صحیفه است ...
و خداوند در خلقتش فرمود :
                              
      " فتبارک الله أحسن الخالقین "

 

 

20 جمادی الثانی ، میلاد باسعادت و پربرکت دخت نبی اکرم ، همسر ولی عالم ، مادر حسنین ، فاطمة الزهرا (س) و روز زن و روز مادر بر همه ی زنان و مادران مهربان و دوست داشتنی تبریک و تهنیت باد .

 

* * * * * * * * * *  


پیوست 1 :
در بيکرانه زندگي دو چيز افسونم مي کند :
آبي آسماني که مي بينم و مي دانم نيست و خدايي که نمي بينم و مي دانم هست ...
 و چه زيباست اين بيکران افسونگر و خدايي که در اين نزديکي ست ...

پیوست 2 :
نه اینکه تو تکه گمشده ی پازلم باشی ..
همه را می چینم ، کامل هم می شود ..
تو آن صفحه ی پشتی هستی که تمام تکه های زندگی مرا تکیه گاهی ..
اگر بروی ..
              اگر برانیم ..
                            می ریزم ..
                                         از هم می پاشم ..
                                                            تکه تکه می شوم ...


* * * * * * * * * *

در پناه خدا


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرپنجشنبه 14 تیر1386 ساعت0:0
یک فاطمه ... 
 

 

" هوالمحبوب "

 

"اللهَّم صَلِ عَلی فاطِمَة و أبیها وَ بَعلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ المستَودِعِ فیها بِعَدَدِ ما أحاطَ بِه عِلمُکَ"

 

یک فاطمه بود و یک علی .....
                                         آنهم رفت.....
                                                           یک مطرع شاه بیت خلقت گم شد...

 

عشق بردبار است ..
             مهربان است ..
                      غرور ندارد ..
                           سخاوت دارد ..
                                              فاطمه تجلی " عشق " است ...
 

 

۳ جمادی الثانی سالروز شهادت عالمه ی محدثه "حضرت فاطمه زهرا (س) " را تسلیت عرض می کنم.

 

 

* * * * * * * * * *

 

 پیوست 1:
 شکر خدا بالاخره امتحانات تموم شد   و یه نفس راحتی داریم می کشیم . کلی برنامه ریزی دارم که دلم می خواد به همشون برسم . بعد مدتی می خوام دلی از عزا در بیاریم .

پیوست 2:
ما دیگه نم نم به ارواح سرگردان داشتم تبدیل می شدم  ، ولی نه ، به امید خدا و بی حرف پیش مثل سابق به عرصه ی وبلاگ و وبلاگ نویسی بر میگردم  و با قدرت هرچه تمام پیش می ریم  .

پیوست 3:
تو این مدت چندین Mail و همچنین کامنت داشتیم که از من تقاضا شده بود که کد قالب وبم رو در اختیارشون قرار بدم ، بایدخدمت اون عده از دوستان عرض کنم که این قالب بصورت اختصاصی برای کلبه ی خانوم کوچولو و توسط سلطان بانوی عزیز طراحی شده و کلیه حقوق اون متعلق به این وب هست ، و عرض کنم که شرمنده ی اون عده از دوستان هستم و امکان اینکه کد قالب رو در اختیارتون قرار بدم نیست و اگه دوست عزیزی نیاز به قالب داره می تونه از قالب های رایگان و یا با سفارش به سلطان بانوی عزیز مشکلش رو حل کنه .

پیوست 4: 
خیلی تلاش کردم و دلم می خود که ادامه ی سفرنامه رو هرچند خلاصه و مختصر بنویسم ولی متاسفانه تا الان نه فرصتش رو داشتم و نه انگار این اجازه به من داده میشه ، تو فکرش هستم و امیدوارم که بتونم روزی اون حس و حال رو برای شما هم شرح بدم.

پیوست 5:

خداوندا ...
سرنوشت مرا خیر قرار بنویس ...
                                تقدیری مبارک ...
که آنچه تو زود می خواهی ، دیر نخواهم ...
               و آنچه را تو دیر می خواهی زود نخواهم ...

پیوست 6:

آرزویم این است ..
                  نتراود اشک از چشم تو هرگز ..
                                                         مگر از شوق زیاد  ..
نرود لبخند از عمق نگاهت .. هرگز ..
و به اندازه ی هر روز ..
                           تو عاشق باشی ..
عاشق ...
           آنکه تو را می خواهد ..
و به لبخند تو ..
                  از خویش رها میگردد ..
و تو را دوست بدارد ..
                          به همان اندازه ..
                                               که دلت می خواهد ...

( لیلای گلم ممنون عزیزم  )

پیوست 7:

هرچه زیبایی و خوبی که دلم تشنه ی اوست ..
                                   مثل گل ، صحبت دوست ..
                                                    مثل پرواز ، کبوتر ..
                                                          می و موسیقی و مهتاب و کتاب ..
                                                                 کوه ، دریا ، جنگل ، یاس ، سحر ..
این همه یک سو ، سوی دگر ..
                              چهره ی همچو گل تازه ی تو ..
دوست دارم همه عالم را لیک ..
هیچکس را نه به اندازه ی تو ..


* * * * * * * * * *

 در پناه خدا و التماس دعا

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدریکشنبه 27 خرداد1386 ساعت0:50
نوروز 86 ...  

 

 

" هوالمحبوب "

 

امسال هم گذشت با تموم خوبی ها و بدیهاش ...
با تموم خوشی ها و ناخوشی هاش ...
با تموم حرفهای گفته و نگفته ...
ولی این وسط یه چیزی موند ...
اونم سپاسگزاری از خدای خوب و مهربونی که سلامتی و عشق رو بهم عطا کرد  ...
خدایی که همه ی داشته ها و نداشته هام از اونه ... داشته هام رحمت اون بوده و نداشته هام حکمتش ... اونهایی رو هم که داشتم و ازم گرفت ، امتحانش بوده ...

سال 85 ...
نمی دونم چه اسمی براش بذارم ...
ولی سعی می کنم که خوبی ها و قشنگی هاشو با خودم مرور کنم ...

سال 85 سالی بود که توفیق اینو داشتم که 5 بار به پابوس آقا علی بن موسی الرضا (ع) برم ... خدایا شکرت  ...

سالی بود که بزرگترین توفیق عمرم نصیبم شد ... رفتن به سفر عظیم و ملکوتی نجف و کربلا ... رفتن به پابوس آقا امیرالمومنین ... سید شهیدان ، امام حسین (ع) ... ساقی کربلا ، حضرت ابالفضل ... خدایا شکرت  ...

سال 85 سالی که با کمی تلخی برام شروع شد و بیماری مامان در خرداد ماه تلخی اون رو چند برابر کرد   ... دیدن دردها و تحمل سختی های مامان  ... شنیدن صدای فریادش از درد  ... دیدن چهره ی در هم رفته و بی حالش  ... کم شدن و شور و شوق و سرحالیش  ... چند ماه گذشت ... همه ی سختی ها و دردهاش رو تحمل کرد ... با این حرفها آرووم میشد که یا امتحان الهی است و برای پاک شدن و یا کفاره ی گناهان و باز هم خالص شدن و ناب شدن ... سفری عظیم قسمتون شد ... در تمام لحظات سلامتی و شفا و طول عمر با عزت مامان و بابایی رو از خدا خواستم ... و حالا که از سفر برگشتیم ... جوابم رو گرفتم  ...
---
آقای دکتر نظرتون چیه ؟! ... بهتره ؟! ...
آقای دکتر : خانوم به چیزی شبیه نیست ، غیر از معجزه ... برین خدا رو شکر کنین که دست پر بر گشتین ...
---
خدااااااا ...
شکرت  ...
ازت ممنونم که سلامتی رو به مامان عطا کردی  ...
یا امیرالمومنین ... یا سیدالشهدا ... یا ابالفضل ...
سلامتی و تندرستی مامان رو از لطف و کرم و بزرگی شما می دونم  ...

خدا جوونم اولین دعام تو سال 86 قطعاً سلامتی و طول عمر با عزت مامان  و بابایی  خواهد بود ...

سال 85 سالی بود که به لطف و فضل خدا تونستم تو رشته ی دلخواهم قبول بشم و وارد رشته ی حقوق بشم ... قبولیم رو مدیون دعاهای مامان و بابایی و البته دوستانی بودم که هیچ وقت فراموششون نکردم و فراموشم نکردن ...

خدا جونم هر چی به این یک سال نگاه می کنم می بینم شیرینی ها و قشنگی هایی که بهم عطا کردی خیلی کمتر از تلخی هایی بوده که با ندونم کاریها بوجود اومده ... پس چرا انقدر اونا رو برای خودم بزرگشون کردم ...
حالا که به این سال رفته نگاه می کنم فقط می تونم بگم ...
خدا جونم شکرت ... شکرت ... و هزاران بار شکرت  ...

 


* * * * * * * * * *

 


برای اینکه شکرگزار نعمت های خدا باشیم و برای اینکه سال خوبی رو آغاز کنیم ... تصمیم گرفتم که در کنار هم ختم قرآنی بگیریم  ...
ختم قرآن به نیت سلامتی آقا و ولی عصر امام زمان (عج) و بعد به نیت این که سال خوبی همراه با عاقبت خیری و توفیقات روز افزون داشته باشیم  ...
از روز اول سال 86 تا روز 17 فرودین که مصادف هست با ۱۷ ربیع الاول میلاد با سعادت ختم رسل حضرت محمد مصطفی (ص) – این ختم رو بجا میاریم و امیدوارم که خدای خوبمون به حق لطف و بزرگی و مهربونیش از ما قبول کنه  ...


جزء 1 : سلطان بانوی گلم
جزء 2 : مهزاد
جزء 3 : لوس عزیزم
جزء 4 : اخترخاله
جزء 5 : خاله خانومی
جزء 6 : پسرشجاع
جزء 7 : خانوم کوچولو
جزء 8 : مامان خانومی
جزء 9 : بابایی جونم
جزء 10 : نپی گلم
جزء 11 : اخترخاله
جزء 12 : طاهره خانوم
جزء 13 : افسرخاله
جزء 14 : فاطمه
جزء 15 : آقا سهیل
جزء 16 : ادهم خاله
جزء 17 : یکی یدونه ی مهربونم
جزء 18 : ادهم خاله
جزء 19 : خانوم محافظ
جزء 20 : تقدیر
جزء 21 : خانوم قاسمی
جزء 22 : پسرشجاع
جزء 23 : سمیه
جزء 24 : محبوبه خانوم
جزء 25 : فرشته خانوم
جزء 26 : ادهم خاله
جزء 27 : تقدیر
جزء 28 : سکوت
جزء 29 : آلوچه
جزء 30 : آلوچه

 


انشالله که خدا و حضرت رسول و آقا امام زمان (عج) از ما قبول کنن ...

(( متاسفانه دوستان تو طرح ختم قرآن کم لطفی کردن و من باقی جزها رو به دوستان و اقوام سپردم ... سورنای نازنینم من شرمنده ی تو شدم ... انشالله که دوره های بعدی ))

 


* * * * * * * * * *


... یا مُقَلِبَ  القلوبِ وَ الاَبصار ...
... یا مُدَبرَ الَیلِ و النَهار ...
... یا مُحَولَ الحَول و الاَحوال ...
... حَول حالَنا الی اَحسَن الحال ...

 

* * * * * * * * * *

 

 نوروز 1386 بر شما مبارک

 

 

  سال نو مبارک

 


* * * * * * * * * *


مامان گل و مهربونم  ...
بابایی صبور و دوست داشتنیه من  ...
دوستای خوب و عزیزم  ...
همراهای همیشگی کلبه ی خانوم کوچولو و مدرسه ی عشقمون  ...
براتون سالی پر از سلامتی و صبر و آرامش آرزو دارم  ...

 

* * * * * * * * * *


 در پناه خدا ، شاد باشین و امیدوار


 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرچهارشنبه 1 فروردین1386 ساعت0:45
ماه صفر ... 
 

 

" هوالمحبوب "

 


سلام ...

همونطور که تو پست قبل هم گفته بودم ، مدتی نیستم و ممکنه به کامپیوتر و نت دسترسی نداشته باشم ... غرض ار نوشتن این پست ویژه یادآوری برخی مسائل بود درباره " ماه صفر " که امیدوارم مورد استفاده ی شما عزیزان واقع بشه ...
همونطور که می دونین و شما هم شنیدین ماه صفر رو " ماه نحوست " می دونن و خب علت اون هم کاملاً مشخصه چون یکی از تلخ ترین و سنگین ترین ماه های قمری هست ...
روز اول صفر که سر مبارک آقا ابا عبدالله الحسین رو وارد دمشق کردند و قوم بنی امیه ( لعنة الله علیه ) این روز رو روز عید قرار دادند ...
روز بیستم صفر ... مصادف هست با اربعین سید و سالار شهیدان و 72 تن از یاران با وفاشون ...
روز 28 صفر ... تلخ ترین روزها مصادف با رحلت پیامبر عظیم الاشان اسلام ، حضرت محمد مصطفی (ص) ...
و روز آخر ماه صفر ... مصادف با شهادت آقا و سرورم ... جد بزرگوارم ... علی بن موسی الرضا (ع) ...
ایام تلخی که کاروان کربلا پشت سر می ذارن ... روزها و شب ها و ساعت هایی که نمیشه فهمید چه بر خاندان پیامبر (ص) گذشت ...

ناگفته نماند که روز سوم صفر مصادف با ولادت با سعادت امام محمد باقر (ع) - باقر العلوم - و روز هفتم صفر مصادف با ولادت با سعادت حضرت امام موسی کاظم (ع) هست ... که پیشاپیش تبریک و تهنیت عرض میکنم ...

در خصوص ماه صرف و نحوست اون توصیه های زیادی شده که پیش از هرچیز ازتون می خوام که حتماً سری به مفاتیح الجنان بزنید ...
از جمله توصیه هایی که شده صدقه دادن برای دفع بلاست ...
اگر عادت دارین که هر روز صدقه بدین که چه بهتر و اگه می تونین تو این ماه حتماً صدقه ی بیشتری رو کنار بذارین و اگه هم تا به حال صدقه نمی دادین این ماه شروع خوبی برای اینکه این کار رو سر لوحه ی زندگیتون قرار بدین ...
توصیه ی دیگری که در این ماه شده دعایی کوتاه هست که گفته شده روزی 10 بار خونده بشه ...
این دعا رو می تونین تو یه کاغذ کوچیک بنویسین و هرجا که وقتی براتون پیش اومد بخونین ...


" يا شَديدَ الْقُوى وَ ياشَديدَ الْمِحالِ يا عَزيزُ يا عَزيزُ يا عَزيزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِكَ جَميعُ خَلْقِكَ فَاكْفِنى شَرَّ خَلْقِكَ يا مُحْسِنُ يا مُجْمِلُ يا مُنْعِمُ يا مُفْضِلُ يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنينَ وَصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرین "

 

* * * * * * * * * *

 

پیوست ۱:
امیدوارم که این توصیه های کوتاه مورد استفاده ی شما عزیزان قرار گرفته باشه ...
و تو ایا ایام بی نهایت ازتون التماس دعا دارم ...
اگه حال قشنگی بهتون دست داد من و خانوادم رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنین ... 

پیوست۲ :
از میا کسانی که برای " دعای باران " به کوه رفته اند ، تنها دعای کسانی برآورده می شود که با خود " چتر " آورده باشند ...

پیوست۳ :
در حساب عشق ...
یک + یک مساوی است با همه چیز ...
و دو منهای یک برابر هیچ ...

 

* * * * * * * * * *

 در پناه خدا و التماس دعا

 


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدردوشنبه 30 بهمن1385 ساعت17:47
درس سیزدهم : با حسین (ع) ... 
 

 

" هوالمحبوب "

 


دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود
دلها همه آماده ی پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو " حسین "
ایام عزا و غصه آغاز شود

 

 

" السلام علیک یا ابا عبدالله "  

 

فرازهایی از" نیایش امام حسین(ع) درصحرای عرفات " به قلم علامه محمد تقی جعفری...


اوست پاداش دهنده ی هرکس که عملی انجام دهد وافزاینده واصلاح کننده ی هرکسی که قناعت ورزد ...
اوست که به حال هر زاری کننده ای ترحم نماید ...
اوست شنونده ی نیایش ها و دفع کننده ی مشقت ها واعتلا دهنده ی درجه ها ونابود کننده ی ریشه ی جباران ...

پروردگارا... بارالها ...
بی نیازی را در نفسم قراربده ... و یقین را در قلبم ... اخلاص را در عملم ... نور را در دیدگانم وبینایی را در دینم تثبیت فرما ...

خداوندا ... رحیما ...
اندوهم را بر طرف گردان وپنهان کردنی های مرا بپوشان وگناهانم را ببخشا ... وشیطان را از من دور فرما ...

ای خدای من ...
من حاجتم را از تو مسألت می دارم ... که اگر آن را به من عطا فرمایی ... از آنچه مرا ممنوع ساخته ای ضرری نخواهم دید واگر مرا ازآن حاجت محروم بسازی ... هرچه به من عطا فرمایی سودی به من نخواهد داد ...

لطیف پروردگارا ...
تومی دانی اگر چه حالت توجه ونیایشم دوامی ندارد ... ولی محبت و اشتیاق توجه به سوی تو همیشه در نهانخانه ی دل می پرورانم ...

خداوندا ...
کسی که تو را از دست داده،چه بدست آورده؟ ... وکسی که تو را پیدا کرده،چه از دست داده؟

پروردگارا ...
با رحمت خود مرا طلب کن تا به پیشگاه تو برسم وبا احسانت مرا به خود جذب فرما تا روی به تو آورم ...

خداوندا ...
هرگز امیدم از تو قطع نمی گردد ... اگرچه تو را نافرمانی کنم ... همان گونه که بیم و هراس از تو زایل نگردد ... اگرچه اطاعتت نمایم...

وتویی آن خداوندی که جز تو خدایی نیست ... خود را در همه چیز شناساندی و هیچ چیزی به تو جاهل نیست و تویی خداوندی که خود را در هر چیز به من نشان دادی تا آنجا که تو را در هر چیز آشکار دیدم ... ای خدایی که تویی آشکار بر همه اشیا...
 

 


* * * * * * * * * *

پیوست1: اگه یادتون باشه این نیایش رو تو وب قبلیم هم نوشته بودم ... ولی چون خیلی دوسش دارم دوباره امسال هم اونو گذاشتم  ...

پیوست2: تو این ایام بیشتر از هر وقت دیگه ای ازتون التماس دعا دارم  ... دیگه کم کم دارم خودمو فراموش میکنم  ... برای سلامتی و شفای مامان من  و همه ی مریض ها  ... برای رفع گرفتاری از همه ی گرفتار ها  و برای ............. خیلی دعا کنیم  ...

پیوست3:
سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد ...
تندیسی زیبا نخواهد شد ...
از زخم تیشه خسته نشو ...
که وجودت شایسته ی تندیسی زیباست ...

پیوست4:
فقط 10 روز مونده  ...

پیوست5:
اینگونه زندگی کنیم:
شاد اما دلسوز ...
ساده اما زیبا ...
مصمم اما بی خیال ...
متوجه اما سربلند ...
مهربان اما جدی ...
سبز اما بی ریا ...
" عاشق " اما ...........


* * * * * * * * * *

التماس دعا


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرسه شنبه 3 بهمن1385 ساعت23:23
عید غدیر و عیدی ... 

 

 

" هوالمحبوب "

 

 

" الحَمدُللهِ الَّذی جَعَلَنا مِنَ المُتِمَسِّکین بِوِلایَة عَلی بنِ ابیطالِب " 

 

علی (ع) ... اکمَلتُ لَکُم دینُکُم
علی (ع) ... یُقیمونَ الصَلوة
علی (ع) ... یُوتونَ الزَکاة
علی (ع) ... مصداق اتم " هم راکِعون " است ...

 

 

۱۸ ذی الحجه ، عید ابلاغ رسالت ، عید ولایت ، عید سعید غدیر خم ، به شما دوستان و عزیزان تبریک و تهنیت عرض می کنم.

 


* * * * * * * * * *

 

همیشه با فرارسیدن عید غدیر، عید سادات ، شادی و نشاط عجیبی دارم ...
بیشتر از هر زمانی به سادات بودنم افتخار می کنم  ... عیدی که با نام عید سادات همیشه ازش یاد میشه ... وخدا رو بیشتر از پیش شاکرم که این لقب رو در کنار اسمم یدک می کشم  ... واز خدا میخوام که لیاقت داشتن این صفت رو داشته باشم  ...
خب عید سادات هست و به رسم اینکه سادات عیدی میده من هم تصمیم گرفتم عیدی ناقابلی رو تقدیم شما کنم  ...
این عیدی بر میگرده به بازی وبلاگی که چند وقت پیش حسابی جو وب ها رو عوض کرده بود...گرچه دیگه الان گذشته ولی چون من از طرف تینای گلم  و آقا سهیل  دعوت شده بودم و قول هم دادم ، این مطلب رو به عنوان عیدی تقدیم شما میکنم...

راستش من کلی فکر کردم و واقعاً به این نتیجه رسیدم که من چه دختر خوبی بودم .. مطالب بعضی از دوستان رو که می خوندم واقعاً از حیرت زیاد چشمام و دهنم هر لحظه بازتر میشد ...
اوج شیطنت کودکی های خانوم کوچولو خلاصه میشد در :

- در سن 10 سالی از فرط عصبانیت رادیو و ضبط نازنین برادرم رو از فاصله ی 1 و نیم متری پرت کردم زمین  و تنها چیزی که ازش باقی مونده بود چند تا دکمه بود  ...

- در سن 9 سالگی تلفن خونه رو که به تازگی خریداری شده بود با کمال پوررویی زدم به برق  و تا کنون کسی بو نبرده که چرا به طرز ناگهانی این تلفن سوخت  ... و فحش و نفرین دنبال سر سازندگان آلمانیش هست  ...

- چیزی که من بهش معروف هستم اینه که تا سن 5 سالگی صبحانه ی من نون بربری تیلیت شده در چای شیرین بوده   و تازه در سالهای بعد من با خوردنی به نام" پنیر" آشنا شدم   ... گرچه همیشه میدیدمش ولی در فرهنگ لغت من معنای ماده ی خوردنی نداشت ... بعدش که به رسمیت شناختم ، فقط" پنیر دانمارکی " ... البته الان باید گفت " گل محمدی "    ...

- به شدت عاشق دست پخت مامان هستم  و غذای مخصوصش " قرمه سبزی "  که حتی اگه یک ماه هم هر روز بخورم ، باز هم برام لذت بخشه ...

- آشپزی و شیرینی پزیم به گفته ی دیگران خیلی خوبه و به عنوان دختر هنرمند فامیل معروف هستم ... ( من نمیگما ، اونا میگن   ) ...

- خدا نیاره اون روزی که رگ غیرت سیدیم باد کنه ، اون وقته که از اون دختر معصوم و آرووم همیشگی هیچ اثری نیست  ... ( مامان که یکبار عصبانیت منو دیدن ، در تمام مدت خدا رو شکر میکردن که تا حالا ندیدن و از خدا میخواستن که دیگه هم نبینن  ) ...

خب ...
قرار بوده که 5 تا باشه ولی من 7 تا گفتم ...
باقی صحبتا باشه برای بعد  ...

 

 

* * * * * * * * * *


پیوست۱ : خدا قبول کنه نایب الزیاره ی همه ی دوستان بودم و هر دفعه که حرم مشرف شدیم به یاد همه ی دوستان وبلاگی بودم ... واقعاً هر بار که از مشهد میام یه تیکه از دلم همونجا میمونه ...

پیوست۲ :
عشق از دوستی پرسید:
تفاوت من و تو در چیست؟
دوستی گفت:
من دیگران را با سلامی با هم آشنا می کنم ... تو با " نگاهی " ....
من به دورغ دیگران را از هم جدا می کنم ... تو با " مرگ " ....


* * * * * * * * * *

 

خالق عشق نگهدار شما


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرشنبه 16 دی1385 ساعت0:33
مرخصی... 

 

 

" هوالمحبوب "

 


سلام...

بی مقدمه میرم سر اصل مطلب ...
با اجازتون یه چند روزی میخوام برم مرخصی  ...
یه مقدار کارا و برنامه هام به هم ریخته شده که این اعتیاد به نت هم مزید بر علت شده  ...
البته نه به این معنی که نت نیام ... نه  ... ولی ممکنه کمتر بیام و نتونم به همه سر بزنم و یه حالا و احوالی کنم  ...
انشالله که برنامه هام که رو غلتک افتاد دوباره خدمت می رسم  ...

 

* * * * * * * * * *

 

 11 ذیقعده ، میلاد با سعادت و پر نور و برکت آقا و سرورم - علی بن موسی الرضا (ع) - را تبریک و تهنیت عرض می کنم ...

 

* * * * * * * * * *

بی نهایت ازتون التماس دارم  ...
مخصوصاً مشهدی های عزیز و دوستانی که نائب الزیاره هستن ...
سفارش این خانوم کوچولو رو به آقا کنین ، بگین بدجوری دلتنگتون شده ، هواشو مثل همیشه داشته باشین  ...
انشالله که دوباره خدمت میرسیم و باز با پر حرفیها کلتونو می خوریم  ...

 

 

* * * * * * * * * *

پیوست:
آنگاه که جامی را قطره قطره پر می کنید ...
دست آخر با قطره ای سر ریز می شود ...
و به زنجیره ی مهربانیها نیز ..
یکی هست که سرانجام دل آدمی را لبریز می کند ...

 

* * * * * * * * *

 در پناه خدا و التماس دعا


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدردوشنبه 6 آذر1385 ساعت9:51
ماه مبارک رمضان ... 
 

 

" هوالمحبوب "

 

براي دنياي خود چنان کار کن که گويي تا ابد زندگي مي کني و براي آخرت چنان کار کن که گويي فردا خواهي مرد.

رسول اکرم (ص)

 

بازم اومد ...

امسالم اومد ...

با حال و هوای تازه تر ...

با بوی مهر ...

 

 

ماهی که به گفته ی رسول خدا (ص) ابتدایش رحمت است و میانه اش مغفرت و پایانش آزادی از آتش جهنم ... ماهی که درهای آسمان در اولین شبش گشوده می شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد ...

ماهی که نزد خدا بهترین ماههاست ... روزهایش بهترین روزها ... شب هایش بهترین شب ها ... ساعت هایش بهترین ساعت ها ...

ماهی که نفس هامون در اون ثواب تسبیح داره ... خوابمون ثواب عبادت ... عملهامون مقبول ... و دعاهامون مستجاب ...

روزهایی ملکوتی که روز ِمون و روزَمون رو با نوای دعای سحر آغاز می کنیم ... "اللهم انی اسئلکَ مِن مسائلکَ بِاَحَبِها الیک و کُلُها الیک حبیبة" ...

و با نوای " ربنای " افطار اون رو به پایان می بریم ... و با "اللهم انی افتتح الثناء بحمدک ....... " شبهامون رو نورانی می کنیم و با " یا علیُ یا عظیمُ " روزهامون رو پربرکت ...

 

 

به درستی که بدعاقبت هستیم اگه محروم بشیم از آمرزش خدا در این ماه عظیم ...

یادمون باشه زبونهامون رو نگه داریم از اونچه که نباید گفت ... و بپوشیم دیده هامون و نگه داریم گوشهامون رو از اونچه که حلال نیست ...

یادمون باشه از کجا اومدیم و به کجا میریم ... در وقت نماز دستهامون رو بلند کنیم به سوی اون که بزرگترین و مهربانترینه ... غنیمت بشماریم این لحظه ها رو که خدا نظر رحمتش رو بسوی ما داره ... جواب میده هرکس اون رو مناجات کنه ... " اُدعونی استَجب لَکُم "

یادمون باشه مزین کنیم روزهامون رو با خوندن کلامی از کتاب آسمانیش ...

و یادمون باشه که در این ماه عزیز درهای بهشت گشوده و درهای جهنم بسته ست ... شیطان در غل و زنجیر ... اگر خطایی کردیم ، بدونیم که نفس سرکش ، ما رو از او که بهترین و عظیم ترینه دور می کنه ...

 

 

* * * * * * * * * *

پیوست۱: نذاریم یه روز برسه که حسرت روزهای از دست رفته رو بخوریم ...

پیوست۲: لحظه های سحر و افطار رو غنیمت بشماریم و تا می تونیم برای عاقبت به خیری خودمون و دیگران دعا کنیم  ...

پیوست۳: ممنون از آقا محمود که مطالب و عکس های جالبی برای این ماه عزیز برام فرستادن ... من که غیر از تشکر و دعا کاری نمی تونم انجام بدم ... فقط می تونم بگم اجرتون با میزبان این ماه عزیز ...

پیوست۴: بازم ماه مهر اومد ... دو سه سالی میشه که مهر برام مثل سابق نیست ... یه شور خاص و همراه با یه دلهره  ...

پیوست۵: خیلی کیف داره روز اول مهر تو خونه باشی  و تا ساعت ۲ بعد از ظهر خواب  ...

پیوست۶: برای همه دوستای دانشجو و محصل و کنکوری تو سال تحصیلی جدید آرزوی موفقیت دارم  ...

پیوست۷: ایام به کام و التماس دعا  ...

* * * * * * * * * *

در پناه حق

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدریکشنبه 2 مهر1385 ساعت0:44
تولدم مبارک (خانوم کوچولو 2) ... 

 

 

" هوالمحبوب "

 

سلام  ... سلام   ... سلام  ...

اشتباه نکنی ...

درست درست اومدی ...

می بینی چه خوشگل شده؟!...

آره بابا ...

گرفتی که چیو میگم ؟! ...

کلبه ی خانوم کوچولو ... مدرسه ی عشقمون ...

وااااای که خوشگل تر از این نمی شد ...

تمام این خوشگلی ها رو مدیون خانوم گل خودم  ... عزیز مهربونم  ... سلطان بانوی گلم  ... هستم ...

خانومی دستت درد نکنه ...

حالا دیگه واقعاْ یه کلبه ی خوشگل و ناز شده  ...

انشالله که بتونم حرفهایی به خوشگلی مدرسه ی عشقمون بزنم  ...

 

و حالا یه اتفاق  ...

یه جشن  ...

همون جشنی که قولشو داده بودم  ...

آفرین  ...

بازم درست حدس زدی ...

۲۱ سال پیش ... ۲۲ شهریور ... ساعت ۱۱:۳۰ صبح ...

با یه عالمه سر و صدا و شلوغی اومد ... اونم چه اومدنی ... خانوم کوچولوی بابا  ... دختر گل مامان  ... خواهر کوچولوی داداشی  ...

تولد ... تولد ... تولدم مبارک ... مبارک ... مبارک ... تولدم مبارک ... میام شمع ها رو فوت می کنم  ... که صد سال زنده باشم !

آخ آخ آخ  ...

انگاری همین دیروز بودااااا ...

آروز داشتم که بشه ۲۰ سالم  ... ولی  ... حالا که ۲۰ رو رد کردم نگرانم  ... می ترسم ... از اینکه دارم بزرگ میشم ... از اینکه اسمم رفته قاطی آدم بزرگا ... ولی چه میشه کرد ؟! ... بخوای نخوای دارم بزرگ میشم   ...

بگذریم از این حرفا ... چون این قصه سر دراز دارد ...

خب از هرچه بگذریم سخن کیک  ...

 

 

و البته کادو خوش تر است  ...

 

 

راستی سلطان بانوی عزیز  و داداش ممد  هم یه مهمونی به قول خودشون یواشکی برام گرفتن ...

دستتون درد نکنه که تو معرفت کم نذاشتین  ...

کلی ذوق زدم کردین  ...

 

الهی که هر چی صلاحتون هست خدا قسمتتون کنه  و خدا شما دو تا عزیز رو برای هم حفظ کنه  ...

و ممنون از همه شما دوستانی که تو جشن ما شرکت کردین  ...

سلطان بانوی گلم بازم ممنون برای همه ی محبت هات  ... امیدوارم که بتونم این همه لطفت رو جبران کنم ...

* * * * * * * * * *

پیوست۱: چقدر خوبه وقتی تولدت میشه ...

پیوست۲: امشب فهمیدم که بالاخره قبول شدم ... حالا دیگه شدم دانشجوی ترم دوم حقوق فراگیر پیام نور تهران ... امشب جواب امتحان ۶ مرداد اومد ...

پیوست۳: تا حالا دو تا کادوی تولد عالی گرفتم ... یکی اینکه دو روز پیش نایب الزیارتون بودم مشهد و دیگه قبولیم تو رشته ی حقوق  ...

پیوست ۴: خدا جونم برای همه ی بزرگی هات ممنون  ...

* * * * * * * * * *

در پناه حق

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرچهارشنبه 22 شهریور1385 ساعت0:30
نیمه شعبان ... 
 

 

 

" هوالمحبوب "

 

بگو با آنکه می گوید

به یک گل کی بهار آید

گل نرگس

جانی را گلستان می کند امشب

نرگس آراسته به پاکی شد و پیراسته از پلیدی ...

مرادش خدا شد و ...

مرید به بنده ی مخلص خدا ...

عشق الهی در دلش همچون نوری پر فروغ می درخشید ...

منتخب خدا شد و به مادری منجی بشریت مفتخر شد ...

ماه شعبان به نیمه رسید و میوه ی نرگس پا به عرصه وجود نهاد ...

هر جمعه به امید ظهورش از خواب بر می خیزیم و انتظار فرج او را می کشیم ...

با اذان مغرب جمعه دلگیر می شویم که یک جمعه دیگر گذشت بدون اینکه انتظارمان به سر برسد ...

هفته ای دیگر و آرزوی جمعه ای دیگر  ...

 

اینک در نیمه شعبان ولادتش را جشن می گیریم ... برای ظهورش دعا می کنیم  ... و سلامتیش را از خالقش خواستار می شویم  ...

نیمه شعبان ، ولادت منجی عالم بشریت را تبریک عرض می کنم.

 


غم مخور ایام هجران رو به پایان میرود

این خماری از سر ما میگساران میرود

پرده را از روی مــــــــــاه خود بالا زند

غمزه را سر میدهد غم از دل و جانها برد


 

* * * * * * * * * *

کنار بزرگترین آرزو،رویاهای کوچک و بزرگمان را می طلبیم و دل به کرمش می سپاریم...

* * * * * * * * * *

خالق عشق نگهدار شما

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرپنجشنبه 16 شهریور1385 ساعت0:5
مناجات شعبانیه ... 

 

 

 

" هوالمحبوب "

 

بار خدایا ...

بشنو دعایم را هرگاه دعا کنم به درگاهت ... و بشنو صدای ناله ام وقتی که صدایت کنم ... و به من رو کن هنگامیکه مناجاتت کنم ... من به سوی تو گریخته ام و در برابر تو ایستاده ام و بیچارگی ام را به تو عرضه داشتم و به تو زاری می کنم و امیدوارم به آنچه که نزد توست ... و می دانی که چه در دل دارم و از حاجتم با خبری و از ضمیرم اطلاع داری ... و بر تو نهان نیست وضع دنیا و آخرتم ...

خدایا ... اگر محرومم کنی پس چه کسی مرا روزی دهد؟! ... اگر تو مرا خوار کنی چه کسی مرا یاری دهد ...

خدایا ... جود تو امید مرا توسعه می دهد و عفو تو بهتر است از کردارم ...

خدایا ... رد مکن حاجتم را و ناامید مکن طمعم را و قطع مکن از خودت امید و آرزویم را ...

خدایا ... گمان ندارم رد کنی حاجتی را که عمرم را در طلب آن از تو بسر کردم ...

خدایا ... چگونه از درگاه تو دست خالی و محروم برگردم؟! ... با آنکه حسن ظن به جود و کرم و بخشش تو دارم ...

خدایا ... اگر خطاهایم براستی مرا از نظرت انداخته ، پس چشم بپوش از من به سبب حسن توکلم بر تو ...

خدایا ... پس از تو خواهم و به درگاه  تو ناله و زاری می نمایم  و رو آورم و از تو خواهم که درود فرستی بر محمد و آل محمد (ص) و اینکه مقرر فرمایی مرا از کسانیکه همواره به یاد تو هستند و پیمان تو را نشکنند و از شکرت غفلت نمی کنند و سبک نمی گیرند دستورت را ...

خدایا ... پیوند ده مرا به نور عزت فروزنده ترت تا تو را بهتر بشناسم و از غیر تو جدا شوم و از تو ترسان و نگران باشم ای صاحب جلال و کرم ...

                                                                " فرازی از مناجات شعبانیه "

 

* * * * * * * * * * 

 

حلول ماه شعبان و اعیاد شعبانیه - میلاد پر برکت امام حسین (ع) ، حضرت اباالفضل العباس (ع)  ، و امام سجاد (ع) - را تبریک و تهنیت عرض می کنم.

* * * * * * * * * *

 

پیوست۱: تو این روزهای عزیز و ملکوتی همدیگه رو از دعای خیر فراموش نکنیم  ...

پیوست۲: شاید از خوندن این جمله خسته شده باشین،ولی برای سلامتی و شفای مامانم بی نهایت التماس دعا دارم  ...

* * * * * * * * * *

در پناه حق و التماس دعا

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدریکشنبه 5 شهریور1385 ساعت21:47
خیلی ویژه... 
 

 

" هوالمحبوب "

 

حزب الله

 

دارم می میرم از حس غرور  ...

چه لذتی داره می بینی که یه دنیا آدم برای پیروزی مسلمونا جشن می گیرن ...

الان ساعت ۹:۱۰ شب ... دوشنبه ۲۳/مرداد ...

از ساعت ۹ صدای  " الله اکبر " تمام محله رو پر کرده ... حس غروری بهم دست داد که وصف شدنی نیست ...

نتونستم از نوشتن این حس بگذرم  ...

اینکه باورت میشه هنوز مردمی داری که غیرت دارن  ...

وقتی می بینی که دارن گل و شیرینی پخش می کنن  ... وقتی می بینی که با تمام وجود شادن  ...

خدایا این قشنگیها رو از ما نگیر  ...

گرچه سی و خورده ای روز تو یه گوشه ی دنیا یه عده بچه مسلمون تو جنگ و خون بودن ولی تو ، عیدی ماه رجب رو بهمون دادی  ....

ازت ممنونیم ...

 

  پیروزی سپاه اسلام بر سپاه کفر رو به همتون تبریک میگم

" الا ان حزب الله هم الغالبون "

* * * * * * * * * *

پیوست۱: خواستم با این نوشته ها هر چند کوتاه و یکمی بی دقت خوشحالیمو با شما قسمت کنم ...

پیوست۲: انشالله که به حق همین روزهای عزیز دل همه شاد شه ...

پیوست۳: این پست حسابی ویژه و داغ داغ بود ...

* * * * * * * * * *

در پناه حق

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدردوشنبه 23 مرداد1385 ساعت21:25
پدر ... 
 

 

 

" هوالمحبوب "

 

۱۰ رجب میلاد با سعادت امام محمد تقی (ع) - جواد الائمه - و
۱۳ رجب میلا با سعادت و پر بر کت امیر مومنان  حضرت علی (ع)
را تبریک و تهنیت عرض می کنم.

و همچنین " روز پدر "  رو به تمام بابای خوب و مهربون و دوست داشتنی 
از جمله بابای گل خودم  تبریک میگم.

* * * * * * * * * *


4 ساله بودی: پدرم هر کاری رو می تونه انجام بده ...

5 ساله بودی: اون خیلی قوی و باهوشه ...

6 ساله بودی: پدرم از پدر تو باهوش تره ...

7ساله شدی: بابای من از بابای تو قویتره ...

8 ساله شدی: همه چیز رو هم نمی دونه،خیلی چیزها رو نمی دونه !...

1۰ساله شدی: اون موقعها که پدرم پسر بچه بود همه چی فرق میکرد !!...

12 ساله شدی: پدرم هیچی در این مورد نمیدونه ... پیر شده بچگیش یادش نمیاد !!!...

14 ساله شدی: زیاد حرفهای پدرم رو تحویل نگیر ، خیلی پرته !!!!...

18 ساله شدی: درک نمیکنه !... نمی شه هر حرفی رو بهش زد ... شوت میزنه !!!!!...

21 ساله شدی: به طور مایوس کننده ای پدرم هیچی حالیش نیست !!!!!!....

25 ساله شدی: بد نیست ازش بپرسم نظرش در این مورد چیه ... هرچی باشه تجربه داره ...

35 ساله شدی: ترجیح میدم با پدرم مشورت کنم ...

40 ساله شدی: موندم چطوری تونست از پس این کار بر بیاد ... چقدر عاقله ...

50 ساله شدی:حاضرم همه چیزمو بدم که " پدر " برگرده تا من بتونم باهاش حرف بزنم ............

<><><><><><><><><><><><><><><><><><>
برای سلامتی و طول عمر پدر و مادرهای عزیزمون دعا می کنیم  و برای پدر و مادرهای

عزیزی که دیگه در جمع ما نیستند طلب مغرفت  ... برای شادی روح اون عزیزان صلواتی می فرستیم ....
<><><><><><><><><><><><><><><><><><>

 

پیوست۱: شرمنده برای اینکه مدتی تاخیر داشتم و باعث نگرانی بعضی از عزیزان شده بودم و ممنون از دوستانی که جویا شده بودن ... سعی می کنم دیگه تکرار نشه ...

پیوست۲: ممنون از همه ی دوستانی که در پست قبلی با نوشته های قشنگشون به من دلگرمی دادن و با تمام وجودم از خدا می خوام که در این روزهای عزیز حاجت همه ی حاجت مندان رو روا کنه ...

پیوست۳: سلطان بانوی عزیزگفته بود که: " میشه از این به بعد در مورد خودت بیشتر بنویسی تو وبلاگت؟؟؟ " ... چشم به روی چشم .. انشالله چند پست رو به این مسئله اختصاص میدم ... من نمی دونم باید چی بگم ... اگه سوالی داشتین برام کامنت بذارین تا در موقعیت مناسب من شجره نامه ام رو بنویسم ...

پیوست۴: تو این مدت نتونستم به دوستان عزیزی که آپ کردن سر بزنم ... انشالله تو همین چند روز جبران می کنم ... از مطالب قشنگی محروم شدم ...

پیوست ۵: بازم شرمنده که طولانی شد  ...

* * * * * * * * * *
در پناه خدا

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرجمعه 13 مرداد1385 ساعت12:4
لیلة الرغائب (شب آروزها)... 

 

" هوالمحبوب "

 

... لیلة الرغائب ...

شاید اسم این شب رو زیاد شنیده باشیم ولی تو کتاب "المراقبات" مطلبی رو  در فضیلت این شب بزرگ دیدم و ازت می خوام که با دقت بخونی ...

از پیامبر اکرم (ص) روایت شده است که فرمودند:

از اولین شب جمعه در ماه رجب غافل نشوید ... زیرا شبی است که فرشتگان آن را " لیلة الرغائب " می نامند ...

این نامگذاری از آن جهت است که هنگامی که یک سوم از شب گذشت هیچ فزشته ای در آسمانها و زمین نمی ماند مگر اینکه در کعبه و اطراف آن جمع می شوند ... آنگاه خداوند بطور غیر منتظره ای بر آنان وارد شده و می فرماید:

ای فرشتگانم! هر چه می خواهید از من در خواست کنید ...

فرشتگان عرض می کنند:

حاجت ما این است که از روزه داران رجب درگذری ...

خداوند می فرماید:

این کار را انجام دادم ...

بهتر است کسی که این حدیث را می شنود ، در این شب ، زیاد بر فرشتگان صلوات فرستاده تا تکلیفی را که آیه تحیت - سوره نسا...آیه ۸۶ - به عهده ی ما گذاشته به اندازه توانایی انجام داده باشد ...

التماس دعا

سپس رسول خدا فرمودند:

کسی که روز پنجشنبه اول رجب را روزه گرفته و سپس نماز مخصوص این شب (در قسمت ادامه مطلب) بجا آورد ... قسم به کسی که جانم در دست اوست ، هیچ بنده یا کنیزی - از بندگان و کنیزان خدا - این نماز را بجا نمی آورد ، مگر اینکه خداوند گناهان او را می بخشد ... گرچه گناهان او مثل کف دریا و به عدد شن و به وزن کوهها و به عدد برگهای درختان باشد ... و روز قیامت هفتصد نفر از خویشان خود را که همگی سزاوار آتش باشند شفاعت می کند ...

و در شب اول قبر خداوند ثواب آن را به بهترین صورت ، با روی گشاده و خندان و زبان فصیح برای او می فرستد که می گوید:

ای محبوب من! مژده بده ... از هر سختی نجات پیدا کردی...

می پرسد : تو کیستی؟! ... رویی بهتر از روی تو ندیده و بویی به خوشبویی تو به مشامم نرسیده ...

جواب می دهد : ای محبوب من! من ثواب آن نمازی هستم که در فلان شب ، فلان منطقه ، فلان ماه و فلان سال بجا آوردی ... امشب آمده ام تا حقت را ادا کرده ، مونس تنهایی تو بوده و وحشتت را از بین ببرم ... و در عرصه ی قیامت بر سرت سایه افکنم ... و تو هرگز خیری را از جانب مولایت از دست نخواهی داد ...

* * * * * * * * * *

حلول ماه رجب و اول رجب میلاد با سعادت امام محمد باقر (ع) - باقر العلوم - را تبریک و تهنیت عرض می کنم.

* * * * * * * * * *

پیوست ۱: اگه قرار باشه برای خانوم کوچولو و بقیه یه آرزو داشته باشی ... اون آرزو چیه؟!

پیوست ۲: التماس دعای مخصوص دارم در این ایام و روزها با شکوه و پر برکت ... تو راز ونیازهاتون خانوم کوچولو و خانوادش رو فراموش نکنین ...

باز هم برای سلامتی و شفای مامان ازتون التماس دعا دارم ... انشالله که به حق این روزهای مبارک سلامتی کامل رو بدست بیارن ...

پیوست ۳: روز جمعه ۶ مرداد ... امتحان مهمی دارم که به نوعی روی آینده زندگیم تاثیر میذاره ... بی نهایت برام دعا کنین که بتونم موفق بشم ...

پیوست ۴: ببخشین که طولانی شد ...

* * * * * * * * * *

در پناه خدا و التماس دعا

 

 

نماز شب " ليلة الرغائب " :

در بين نماز مغرب و عشا دوازده رکعت نماز بجا آورده ... هر دو رکعت به يک سلام و در هر رکعتي سوره فاتحه (حمد) يک بار...

انا انزلناه في ليله القدر (قدر) سه بار ...

و قل هو الله احد (توحيد) دوازده بار ...

و هنگامي که نمازها تمام شد ... هفتاد مرتبه اين صلوات  " اللّهمَ صَلٍ عَلي محّمدٍ النَّبِيِّ الاُمِيِّ وَ عَلي آلِهِ " ...

سپس در سجده هفتاد بار بگويد: " سُبُّوحٌ قُدّ ُوسٌ رَبّ ُ المَلائِکَةِ وَ الرُّوح ٍ "

سپس سر خود را بلند کرده و بگويد:
" رَبِّ اغفِر وَ ارحَم وَ تَجاوَز عَمّا تَعلَمُ إنَّکَ أنتَ العَلِيُّ الأعظَم ُ "

آنگاه بار ديگر به سجده رفته و در سجده همان چيزي را بگويد که در سجده اول گفت و سپس حاجت خود را از خدا بخواهد...

انشالله تعالي بر آورده مي شود.


 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدردوشنبه 2 مرداد1385 ساعت21:39
فاطمه،فاطمه است... 
 

 

 

" هوالمحبوب "

 

"اللهَّم صَلِ عَلی فاطِمَة و أبیها وَ بَعلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ المستَودِعِ فیها بِعَدَدِ ما أحاطَ بِه عِلمُکَ" 

.....

باز درماندم...

خواستم بگویم که : فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است...

دیدم که فاطمه نیست...

خواستم بگویم که : فاطمه دختر محمد (ص) است...

دیدم که فاطمه نیست...

خواستم بگویم که : فاطمه همسر علی (ع) است...

دیدم که فاطمه نیست...

خواستم بگویم که : فاطمه مادر حسنین است...

دیدم که فاطمه نیست...

خواستم بگویم که : فاطمه مادر زینب (س) است...

باز دیدم که فاطمه نیست...

نه...

اینها همه هست و این همه فاطمه نیست...

فاطمه ، فاطمه است...

 

 

* * * * * * * * * *

۳ جمادی الثانی سالروز شهادت عالمه ی محدثه "حضرت فاطمه زهرا (س) " را تسلیت عرض می کنم.

* * * * * * * * * *

 

پیوست: همراهان و دوستان عزیز و همیشگی کلبه ی خانوم کوچولو در این ایام التماس دعا دارم... مخصوصاْ برای سلامتی و شفای تکیه و پناه زندگیم  "مامان گل و مهربون و دوست داشتنیم"...

 

* * * * * * * * * *

در پناه خدا و التماس دعا

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدردوشنبه 5 تیر1385 ساعت0:1
درس هفتم:مناجات... 
 

 

"هوالمحبوب"

 

 

"اللهَّم صَلِ عَلی فاطِمَة و أبیها وَ بَعلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ المستَودِعِ فیها بِعَدَدِ ما أحاطَ بِه عِلمُکَ" 

فاطمه الزهرا

 

خدایا!

مرا به آنچه روزی ام داده ای،قانع دار...

خدایا!

عفت مرا محفوظ دار و عافیت و سلامت را همواره نصیبم فرما...

خدایا!

مرا به هنگام مرگ مشمول رحمت و غفران خاص خویش فرما...

خدایا!

آنچه را که بر من مقدر ساخته ای،سهل و آسان بدار و آنچه روزی من نیست مرا در بدست آوردن آن کمک مفرما...

خدایا!

پدر و مادروکسانی که حقوقی بر عهده ی ما دارند را به بهترین شکل کفایت بفرما...

خدایا!

مرا برای آنچه که خلقم کرده ای فراغت عنایت فرما و در آنچه خودت کفیل آن گشته ای مشغول مدار...

خدایا!

در حالی که از تو طلب رحمت دارم مرا عذاب مفرما و در حالی که از تو درخواست می کنم محرومم مدار...

خدایا!

نفس مرا خوار و ذلیل و مقام خود را نزد من بزرگ فرما و اطاعت از عوامل خشنودی خودت را به من الهام فرما و اجتناب از آنچه مایه ی غضب توست،عنایت بدار...

ای بخشنده ترین بخشندگان جهان...

                                                                 فرازی ازدعای حضرت فاطمه (س)

 

* * * * * * * * * *

۱۳ جمادی الاول سالروز شهادت عالمه ی محدثه " حضرت فاطمة الزهرا (س) " (به روایتی) را تسلیت عرض می کنم.

در ایام فاطمیه التماس دعای مخصوص دارم.

* * * * * * * * * *

در پناه خدا و التماس دعا

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرپنجشنبه 18 خرداد1385 ساعت16:29