" هوالمحبوب "
(( ادامه از پست قبل )) ...
سلام ...
الان ساعت یه ربع به 12 به وقت ایران و 11:15 به وقته عراقه ... یکشنبه 15/بهمن ...
الان تو حرم حضرت علی (ع) نشستم ، تقریباً از ساعت 9 به وقت عراق اینجا هستم ...
دارم ریه هامو پر می کنم از عطر این فضای ملکوتی ..
سمت راستم ضریح پاک و مقدس حضرت علی (ع) هست ...
چقدر غربت داره اینجا ، ضریح پاکی که نسبت به ضریح های دیگه بزرگتره ، به خاطر اینکه حضرت آدم و حضرت نوح هم اینجا هستن ...
چراغهای قرمز داخل ضریح ، پارچه های مشکی اطراف ضریح و گرد و غباری که روی همه ی چراغها و اطراف حرم هست ، غربت این فضا رو بیشتر میکنه ...
یه ساعت پیش مشغول خوندن نماز حضرت امیرالمومنین بودم که بوی عطر عجیبی فضا رو پر کرد ... عطری که بوی اون آدمو مست میکرد ... با خودم گفتم یعنی میشه این بوی عطر آقا باشه ؟ که دارن از کنار ما رد میشن و دستی به سرمون میکشن ... نمی دونم ... خدا کنه که اینجوری باشه ...
نمی دونم چرا کمتر اشک مهمون چشمام میشه ، آخه قلب و دلم انقدر آرامش داره که فراموش می کنم که چی می خوام و چرا اومدم اینجا ... فقط دلم میخواد نفس بکشم ... نفس ...
دیشب برای اولین بار بود که پام به این صحن و سرا رسید ...
.........................
...............
........
...
(( در پست قبل خوندین و حالا ادامه ))
از لحظه ای پامو تو حرم گذاشتم یه حس و حال خوب دارم ...
چقدر لذت داره نماز حضرت امیرالمومنین رو تو حرم خودشون بخونی ...
چه لذتی داره دعای امین الله رو اینجا بخونی ...
خدایا باورم نمیشه که این دعاها و این نمازها رو دارم اینجا می خونم ...
خدا جونم اینهمه آرامش رو مدیون تو و حضرت علی (ع) هستم ...
وسط دعاهام همینجور بچه ها به نظرم اومدن ....
مخصوصاً آقا سهیل و زهرا که ازم خواسته بودن اینجا یادشون کنم و به دنبال اونا همه ی بچه ها به نظرم اومدن ...
برای آقا یه نامه نوشتم ...
توش همه ی حرفامو درد دل هامو گفتم ... اسم تک تک کسانی که التماس دعا گفته بودن رو نوشتم ...
از فامیل و دوست و آشنا گرفته تا بچه های وبلاگی ...
خدا جونم ...
یا امیرالمومنین ...
از من کمترین قبول کن ...
نشستن تو اینجا و حرف زدن به آقا و این آرامش برام آشناست ...
مثل لحظه هایی که با بابایی حرف می زنم ... حرفامو با جون دل گوش میده ... بعد آرومم میکنه ...
ولی اینجا و این پدر یه فرقی داره ... قبل از اینکه بگی و بخوای حرف بزنی آروومت می کنه ...
هر لحظه بیشتر حسش می کنم ...
تمام لحظه ها این حس رو دارم که الان تو آغوش حضرت علی هستم و همینطور دستشونو به سرم می کشن ...
اینهمه آرامش و این دل مطمئن از کجا اومده ؟! ...
نه ذره ای دلهره و اضطراب و نه ذره ای ناراحتیو غم ...
هرچی هست ... آرامش ... آرامش ... آرامش ...
هر وقت دلم یکمی تنگ میشه زودی می پرم و ضریح پاکشو تو آغوش میگیرم ...
خلوتی و سکوت و آرامش اینجا غربت بیرون رو میگیره ...
ولی تا پامو می ذارم بیرون دوباره دلم میگیره ...
نمی خوام از خونه ی پدرم و ولی و بزرگم بیام بیرون ...
خب برم که نامه رو بندازم تو ضریح و دوباره با اقای خودم حرف بزنم ...
عصر قراره بریم مسجد سهله و مسجد عقیل ...
فعلاً میرم که از این فضا استفاده کنم ....
" یا علی "
یکشنبه 15/بهمن/85 – نجف – حرم حضرت علی (ع)
ساعت 12:15 به وقت ایران
* * * * * * * * * *
پیوست :
سفرنامه در کلبه ی خانوم کوچولو :
سفرنامه (قسمت اول ) ...
* * * * * * * * * *
در پناه خدا ![]()


