" هوالمحبوب "
دلم خیلی گرفته ...
محرم امسال با محرمهای سالهای پیش خیلی برام فرق می کنه ... غمی که تو دلمه با غم سالهای پیش بی نهایت فرق داره ...
بی اختیار بغض می کنم و بغضم میشه گریه ...
این چند روزه حسابی فکر و ذهن و دلم به هم ریخته ...
حسابی هوایی شدم ...
پارسال یه همچین روزایی دنبال کارای نجف و کربلا بودیم ...
دل تو دلمون نبود ...
همش خدا خدا میکردیم که کارمون جور شه ... و شد ...
اون سفر پاک و مقدس قسمتون شد ، طلبیده شدیم ...
دلم بازم می خواد ...
خاطراتمونو گفتیم هر چند نصفه ...
نمی دونم چرا نتونستم از کربلا چیزی بگم و خاطراتم خلاصه شد تو نجف ...
آخ نجف ...
ایوان طلا ، ضریح آقا امیرالمومنین ، مسجد کوفه ، مسجد سهله ، خانه ی علی (ع) و مادرم فاطمه زهرا (س) ...
گریه امونمو بریده ...
حالا امسال غربت کربلا رو حس می کنم ...
سر نماز بی اختیار خودمو اونجا می بینم ...
یاد نماز مسجد کوفه ...
یاد نماز حرم امیرالمومنین ...
یاد نماز حرم آقام ابالفضل ...
یاد نماز حرم سیدالشهدا ...
یاد .....................
دستم توانایی نوشتن نداشت ، نتونستم کربلا رو به تصویر و به نوشته بیارم ...
اونایی که رفتن حال منو می فهمن ...
قرار بود دهه ی اول اونجا باشم ولی قسمتم نشد ...
آخ کربلا ...
دارم با خودم کلنجار می رم که تو این روزایی که بغض و گریه یه لحظه هم رهام نمی کنه با یاد آوری اون روزا به خودم تسکین بدم ...
13 محرم پارسال ، نجف ، کربلا ...
نمی دونم می تونم بنویسم یا نه ...
بیاین با هم مروری کنیم به خاطرات سفر پارسال ...
* سفرنامه در کلبه ی خانوم کوچولو :
سفرنامه ( قسمتاول ) ...
* * * * * * * * * *
التماس دعا ![]()


