" هوالمحبوب "

1 )
ای بابا چه گرد و خاکی این کلبه رو برداشته بود
...
نفسم گرفت اومدم اینجا
...
هی تو این تلویزیون نشون میده از این شیشه پاک کن ها و زمین و اینور اونور پاک کن ها یه پیس میزنه و با یه دستمال خشک میشه عینهو ماه شب چارده
...
ولی خالی می بنده دیگه دست واسم نمونده مادر بس که این در و دیفال رو سابیدم !!
و سفره ی هفت سین هم آماده شده
( مال ما نیستا
... )
2 )
خب چیکار کنیم ما آخه ؟؟؟!!! ![]()
کـــــــــــمـــــــــــــــــــک ...
بازار تجریش ، پاساژ قائم ، میرداماد ، پاساژ های ونک ، بازار رضا و ....... همه رو گشتیم اما دریغ از یه خرید !!!. ![]()
آخه مگه ما کلاغیم که از این کیف و کفش های براق جیغ دوست داشته باشیم !!!
( خاله خانوم درستش کردم ، گیر ندی باز یه کلاغ به من نشون بده که کیف و کفش بپوشه تا دوست داشته باشم !!!
)
آخه مگه می خوایم بریم مسافرت که این کیف های اندازه ی سر فیل بندازیم گردنمون !!!
![]()
خب این شلوارا رو 100 بار پوشیدین ، از بی رنگیش دیگه نمیشه نیگاه کرد ، حالا دفه ی 101 هم ما بپوشیم !!!
![]()
بابا به جون خودم این مانتو رو دست بزنی همه درزاش وا میشه !!!
![]()
ایها الناس به دادمون برسین .... ![]()
3 )
نمره هام هنوز نیومده الی چند تا ..
حذف و اضافه هم تموم شد ..
البته وضع همه همینه ...
قرار بعد عید دوباره حذف و اضافه بذارن ...
همه اختصاصیام با اقتدار هرچه تمام تر پاس شد
...
زبان رو دوباره افتادم
...
یکی بگه من چی کار کنم ؟؟؟؟!!!!
4 )
من نمی دونم چرا دم " ا ن ت خ ا ب ا ت " که میشه تموم اون چهره هایی که " گ ش ت ا ر ش ا د " با دلیل و بی دلیل بهشون گیر میده می شن چهره ی تلویزیونی و نماد " اراده ی م ل ی " ...
خب عزیز من اگه به این آدم تو کوچه خیابون گیر میدی که فلان و بیسار ، پس چرا حالا به عنوان یه ایرانی میای معرفیش میکنی و اونم صداش رو می ندازه سرش که من فلانم ...
اگه هم این ادم مشکل نداره خب چرا تو کوچه خیابون بهش گیر میدی ؟؟!!
ما که بالاخره نفهمیدیم اینا مشکل دارن یا نه ؟!
5 )
و اما خود " ا ن ت خ ا ب ا ت " ...
ای بابا چرا زود در میری تا این اسمو می شنوی !! یه دقه وایسا ...
می دونم این کلمه رو شاید خیلی ها که می شنون یه آهی بکشن و یه سری تکون بدن و بگن ای بابا ...
ولی اینبار بهت میگم : آهتو قورت بده و سرت رو هم الکی تکون نده و ای باباش رو هم خودم بهت میگم ...
هر کدوم از ماها تو ایران عزیزی که داریم زندگی می کنیم از یه جا و یه ارگان و یه قسمتی از " م م ل ک ت " راضی نیستیم و شاید هم از هیچ جاش راضی نباشیم ..
حاضرم قسم بخورم که این نارضایتی رو خودمون بوجود اوردیم و برای اینکه بار خودمون سبک شه می ندازیم گردن دیگران ...
خدا وکیلیش کلاهتو قاضی کن ، تو این چند هزار نفری که به عنوان " ک ا ن د ی د " هستن یعنی یه آدم نیست که اونی که تو می خوای باشه ؟؟؟!!! نگو یه " ر أ ی " من چه اثری داره همون یه " ر أ ی " تو کلی چیزا رو جابجا می کنه ... دو دوره پیش اگه همون یه " ر أ ی " نبود آقای " خ ا ت م ی " بیست میلیون ر أ ی نمی اورد ؛ دوره ی پیش اگه یه ر أ ی نبود آقای " ا ح م د ی ن ژ ا د " ، ر أ ی نمی اورد ..
پس می بینی همین تک تک ر أ ی دادن ها باعث شد اونی که هرکس میخواد روی کار بیاد ...
اگه " م م ل ک ت ت " با همه اشکالات و ایراداتی که هر م م ل ک ت ی داره ، برات مهمه ، اگه نمی خوای یه زمانی بشه که یه آدم غریبه بیاد تو سرت بزنه ( آشنا تو سر بزنه بهتر از یه غریبه ست ) اگه می خوای پس فردا با افتخار جلوی بچه ت باشی و ابراز فضل کنی ، پاشو یه ساعت وقت بذار و اسم چهار نفر رو نیگا کن ، ( بابا این همه سایت زدن اینهمه تبلیغات ، یه نفر رو که می تونی نشون کنی!!! ) و اونی که فکر می کنی می تونه " ن م ا ی ن د ه ی " تو باشه رو انتخاب کن ؛ باور کن هستن کسانی مثل تو که هم عقیدت باشن ...
پس " بسم الله " ...
یا علی مدد ...
6 )
بحث " س ی ا س ی " راه نندازین که اصلاً حالشو ندارم به شدت از این بحث ها متنفرم ...
فقط عقایدم رو به عنوان یه ایرانی مطرح کردم که می تونه برای تو قابل پذیرش باشه می تونه نباشه ...
ما مختاریم واسه ابراز عقیدمون و نباید به زور به کسی تحمیلش کنیم ...
سرتون رو درد اوردم و حسابی شرمندم ...
7 )
من کوهم و ماجرای عشقم کهن است ...
شاگرد دبستانی من کوه کن است ...
من سنگدلم یا تو ؟! ای دریا !!
این رود که پیوسته به تو ، اشک من است !
8 )
اضافه شد :
امروز تو یه دیدار کوتاه یه ساعته ، یکی از بهترین دوستای وبلاگیم رو برای اولین بار دیدم
...
سورنای نازنین و مهربونم
.. دیدار با تو کلی بهم انرژی داد ، صورت ماهت هنوز جلوی چشامه و صدای مهربونت نوازشگر گوشم و حرفهای به یاد موندنیت آرامشی برای قلبم ...
هر چند کلی معطل شدی
و کلی تاخیر داشتم
ولی خم به ابرو نیوردی
..
دیدن تو ، در این روزهای آخر سال و زیر اون نم باروون قشنگ و توی اون کافی شاپ خیلی برام لذت بخش بود
...
حسابی کارآموز جدیدت باعث جدایی ما شده
...
کلی دعا کردیم که یه جوری حواسش پرت شه
که بتونی قبل از عید دوباره برامون بنویسی
...
دوستت دارم عزیز مهربونم
و برات آرزوی سلامتی و عاقبت به خیری دارم
...
* * * * * * * * * *
در پناه حق ![]()


